برگردان به زبان ساده
نشایدم چو دل از مهر یار برگیرم
ضرورتست کز اینجا ره سفر گیرم
هوش مصنوعی: شاید به خاطر عشق یار، دل از او بکشم و این ضرورت است که باید از اینجا به سمت سفر بروم.
بچشم من شده شیراز تر چون کنعان
بشیر کو که زیوسف از او خبر گیرم
هوش مصنوعی: در چشمان من شیراز به زیبایی کنعان جلوهگر شده است. کیست که بشارت دهد از یوسف، تا من از او خبر ببرم؟
زدیده خواست سپردل بدفع تیر نظر
کجا مجال که در پیش او سپر گیرم
هوش مصنوعی: از چشم و دل خود خواستم که تیر نگاهش را دفع کنم، اما کجا میتوانم در برابر او از خودم محافظت کنم؟
در آسمان محبت بسیر چون زحلم
نه تیر کز نظری صاحب دگر دارم
هوش مصنوعی: در آسمان عشق و محبت، مانند ستارهها درخشانم و به دور از هر گونه تیرگی و کینه، تنها بر روی نظرات و احساسات خود تمرکز دارم.
ببامم ار گذرد برق در شبان فراق
شوم چو شعله ی و دامن شرر گیرم
هوش مصنوعی: اگر در شب فراق، ناگهان نوری به بالای سرم بگذرد، مانند شعله میشوم و دامنم را چون جرقه میگیرم.
بدست مردم چشمت مژه چو نشتر داد
بیا که من رگ جان پیش نیشتر گیرم
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که وقتی چشم تو به مردم میافتد و مژههایت مانند تیغی تیز به نظر میرسند، من آمادهام تا رگ جانم را به تیرگی نیشتر گسستهات بسپارم. یعنی نزد تو و محبتت، تمام وجودم و جانم در معرض خطر قرار میگیرد و حاضرم هر چه لازم باشد فدای آن کنم.
وجود من چو بود بیدبن در این بستان
بگو چه میوه از این نخل بی ثمر گیرم
هوش مصنوعی: وجود من مانند بید بیریشه در این باغ است، بگو چه میوهای از این درخت بیثمر میتوانم بگیرم؟
عزیز من سفری شد چه فرق دشمن و دوست
خبر زهر که درآید از آن پسر گیرم
هوش مصنوعی: عزیزم، سفر کردهایم و به یاد داشته باش که بین دشمن و دوست تفاوتی نیست، زیرا خبر زهرآلودی که از آن پسر بیرون میآید، ممکن است برای هر دو نفر یکسان باشد.
شدم دقیق چو مویت بیاد موی و میان
مگر بحیله دستی بر آن کمر گیرم
هوش مصنوعی: به دقت و توجهی مانند موهای تو رسیدم، اما آیا ممکن است با یک ترفند دستی به دور کمر تو بیفتم؟
اگر که سیم و زرم هست حاصلش اینست
که تا فروشمش و یار سیمبر گیرم
هوش مصنوعی: اگر طلا و نقرهای در دست دارم، در نهایت هدفم این است که آنها را بفروشم و با پولی که به دست میآورم، معشوقی با حُسن و زیبایی بیابم.
یار ساغری ایماه آفتاب بدست
که عیب خور کنم و نکته بر قمر گیرم
هوش مصنوعی: دوست من جامی از دلنشینی دارد که چون آفتاب در دستش میدرخشد. من عیبهای خود را به زبان میآورم و به محبت او اشاره میکنم که بسیار زیبا است.
مرا که گوشه میخانه منزل امنست
جهان و هر چه در او هست مختصر گیرم
هوش مصنوعی: من در گوشهای از میخانه آرامش و امنیت دارم، بنابراین هر چیزی که در این جهان وجود دارد برایم بیاهمیت است و به آن اهمیتی نمیدهم.
کدام میکده آشفته خاک کوی علی
که من زخاک درش سرمه بصر گیرم
هوش مصنوعی: در کدام میکدهی پرهیاهو و شلوغی، که در نزدیک خانهی علی قرار دارد، میتوانم از خاک در آنجا، سرمهای برای چشمان خود بگیرم؟