برگردان به زبان ساده
خاک شیراز اگرچه شده دامن گیرم
نتوانم دل از این نوسفران برگیرم
هوش مصنوعی: خاک شیراز هرچند به من آسیب میزند، اما نمیتوانم از این سفر عشق دل بکَند.
گرچه خم شد چو کمان قامتم از پیری و ضعف
میدواند سوی او شوق بسر چون تیرم
هوش مصنوعی: هرچند که به دلیل پیری و ناتوانی، قامت من خم شده است، اما همچنان به سوی او با شوق و اشتیاق حرکت میکنم؛ مانند تیری که به سمت هدفش پرتاب میشود.
از چه یکشب بمه خرگهی ما نرسد
بگذرد گرچه زماه آه دل شبگیرم
هوش مصنوعی: چرا سرنوشت ما را به این حال درآورده که شبی را بدون هم نمیتوانیم بگذرانیم، حتی اگر زمان و زمانه کاری با ما داشته باشد؟
من نه خود سر زقفای تو بسر میآیم
حلقه زلف بگو تا نکشد زنجیرم
هوش مصنوعی: من به خودی خود به مقام تو نمیرسم؛ پس بگو تا حلقه زلفت را به گردن بزنم و زنجیر عشق تو مرا ننجنید.
منزل مدعیان شد شکن زلف کجت
من دیوانه بگو تا چه بود تدبیرم
هوش مصنوعی: زلف کجت منزل درخواستکنندگان شده است. به من، که دیوانهام، بگو ببینم تدبیرم چه بود؟
گر میان من و لیلی است بصد مرحله بعد
لیک مجنون نیم ار دیده ازو برگیرم
هوش مصنوعی: اگرچه بین من و لیلی فاصلهها و موانع زیادی وجود دارد، اما من مجنون هستم و حتی اگر چشمانم را از او برگردانم، نمیتوانم او را فراموش کنم.
محرم کوی توام گر نظری رفت خطا
که به قربان شَومَت ، در گذر از تقصیرم
هوش مصنوعی: ای محبوب من، من در کوی تو محرم و آشنا هستم. اگر نگاهی به من بیندازی و در آن اشتباهی ببینی، با این حال حاضرم جانم را فدای تو کنم و از خطای خود بگذرم.
گر نصحیت بکنندم که مرو از پی دوست
حاش لله که نصیحت زکسی بپذیرم
هوش مصنوعی: اگر به من نصیحت کنند که از دنبال دوست نروم، قسم به خدا که هرگز از کسی نصیحت نمیپذیرم.
سوی تو آیم اگر بخت کند تعجیلی
روی تو بینم اگر مرگ کند تأخیرم
هوش مصنوعی: اگر بخت به من روی خوش نشان دهد، به سمت تو میآییم و اگر مرگ در کارم تأخیر بیندازد، چهره زیبایت را میبینم.
آرمت سوی خود از آه سحرگاه شبی
تا نخندی تو بر این ناله بی تأثیرم
هوش مصنوعی: به من آرامش و امیدی بده، مثل صدای آهی که در صبح زود میفرستم، چرا که نمیخواهم تو بر این ناله بیاثر من بخندی.
یک اذان بیش نگفتم زپیش وقت رحیل
گر دهد گوش زهر سو شنود تکفیرم
هوش مصنوعی: فقط یک اذان بیشتر نخواندم قبل از اینکه از اینجا بروم. اگر گوش فرا دهد، از هر سو میشنود که مرا طرد کردهاند.
نبرم رشته زنار سر زلف بتان
زاهد شهر بگو تا بکند تکفیرم
هوش مصنوعی: من دیگر از سر زلف معشوقههای زاهد شهر نمیتوانم دل بکنم، بگو تا مرا از دین بیرون کنند.
جان گر آشفته رود مهر علی برجا هست
که برآمیخته مهرش زازل با شیرم
هوش مصنوعی: اگر جان من هم آشفته و پریشان شود، عشق علی همچنان باقی است؛ چرا که دوستی او در من به قدری عمیق است که با شیر مادر در هم آمیخته است.