برگردان به زبان ساده
رند و مستم دگر نمیدانم
بیخود استم دگر نمیدانم
هوش مصنوعی: من دیگر نمیدانم که چه حالتی دارم؛ نه از مستیام خبری دارم و نه از بیخودیام.
تا بود نقش تو به کعبه دل
بتپرستم دگر نمیدانم
هوش مصنوعی: تا زمانی که تصویر تو در قلب من وجود دارد، من به بتپرستی ادامه میدهم و دیگر نمیدانم چه خواهد شد.
توبه و عهد ساغری زاهد
دی شکستم دگر نمیدانم
هوش مصنوعی: من عهد و پیمانی که با فرحت خمری به زهد داشتم را شکستام و حالا نمیدانم چه باید بکنم.
سبحه زرق و رشته زنار
برگسستم دگر نمیدانم
هوش مصنوعی: تسبیح زیبا و زیورهای گرانبها را کنار گذاشتهام و اکنون نمیدانم چه کنم.
برگسستم علاقه از عالم
بر تو بستم دگر نمیدانم
هوش مصنوعی: علاقهام را از دنیا قطع کردهام و همه چیز را برای تو کنار گذاشتهام. اکنون دیگر نمیدانم چه باید بکنم.
خستهام از طلب به کوی مغان
برنشستم دگر نمیدانم
هوش مصنوعی: خسته شدهام از جستجو و خواهش در میان اهل عشق و دلباختگی، بنابراین دیگر نمیدانم چه باید بکنم و به کجا بروم.
کیست آشفته مدحخوان علیست
آنچه هستم دگر نمیدانم
هوش مصنوعی: شخصی که به ستایش علی مشغول است، در حالتی آشفته و ناآرام به سر میبرد. او نمیداند که در حال حاضر چه وضعیتی دارد و چه احساسی را تجربه میکند.