برگردان به زبان ساده
رفته صبا پیرامنش کز خواب بیدارش کند
وز گل کند پیراهنش ترسم که آزارش کند
هوش مصنوعی: نسیم به دور او میگردد تا او را از خواب بیدار کند و لباسش را از گلها تر کند. اما نگرانم که این کار او را اذیت کند.
سوزد کلیم از طور اگر خاکش دم از ارنی زند
کو چشم مستی کز نگه یک غمزه در کارش کند
هوش مصنوعی: اگر کلیم (موسی) از آتش طور (کوه) بسوزد، چه دردی میکشد! چون آن خاکی که در آن است، با یک نگاه معشوق میسوزد و با یک غمزه در عشق او دچار درد و رنج میشود.
چشمت بگو تا ننگرد بر حال دل بهر خدا
ترسم که آزار دلم ناگاه بیمارش کند
هوش مصنوعی: چشمانت را به من بگو، تا به حال دلم توجه نکنم. برای خدا، میترسم که نکند آزار دلم ناگهان او را بیمار کند.
یوسف فروش بیبصر نشناخته قدر پسر
اندر هوای مشت زر لابد به بازارش کند
هوش مصنوعی: یوسف فروش بیبصیرت به ارزش پسرش پی نبرده و تنها به خاطر جستجوی پول در بازار حضور دارد.
عاشق خورد خون جگر هرروز در هجران او
هرشب شراب وصل را در جام اغیارش کند
هوش مصنوعی: عاشق هر روز به خاطر جدایی معشوقش عذاب میکشد و هر شب برای فراموشی او به نوشیدن شراب از دست دیگران میپردازد.
آشفته جسمم جان شده جانم همه جانان شده
منصور انا الحق میزند تا کیست بر دارش کند
هوش مصنوعی: بدن من در هم ریخته است، روح من به وجود خود جانی تازه بخشیده و اکنون تمام وجودم تحت تاثیر محبوبم قرار گرفته است. منصور (حلاج) فریاد میزند که «من حقیقت هستم» و این سوال مطرح است که تا چه زمانی میتوانند او را به دار بزنند.
آن کاو مقیم کعبه بد زاسلام میزد لافها
سجده به بت میآورد کز سبحه زنارش کند
هوش مصنوعی: شخصی که در کعبه زندگی میکرد و به ظاهر خود را مسلمان معرفی میکرد، در واقع به بتپرستی میپرداخت و با تظاهر به دینداری، به بتها سجده میکرد و از دور به ماجرای نوعی ریاکاری و فریبندگی اشاره میشود.
رو بر در پیر مغان کاندر حریم لامکان
چون پا نهد حق در نهان دارای اسرارش کند
هوش مصنوعی: به در پیر مغان برو و ببین که در جایی فراتر از مکان، زمانی که حق به طور پنهانی قدم میگذارد، رازهایش را آشکار میکند.
از باده مهر علی در جام دارم اندکی
گر ساقی دور از کرم این باده سرشارش کند
هوش مصنوعی: یک مقدار کم از محبت و عشق علی را در جامی دارم، اگر ساقی که دور از لطف است، این محبت را برای من بیشتر کند.