برگردان به زبان ساده
زاهدان را چو بزلف تو سر و کار افتد
کار با سبحه و زنار به پیکار افتد
هوش مصنوعی: وقتی زاهدان با زیبایی و جذابیت تو مواجه شوند، تمام توجه و تمرکزشان به جای عبادت و ریاضت، معطوف به رقابت و جدل میشود.
خیز و در کوی مغانش بده ای شیخ بمی
چند سجاده و تسبیح تو بی کار افتد
هوش مصنوعی: بپا شو و به محل سُکَنای عطاران برو، ای شیخ! چندان سجاده و تسبیحی که داری، بیفایده میماند.
جز ملامت ثمری ایدل شیدا نبری
سرو کار تو چو با مردم هوشیار افتد
هوش مصنوعی: اگر با انسانهای باهوش و خردمند ارتباط داشته باشی، تنها سرزنش و انتقاد از تو نصیب نخواهد شد، بلکه دستاوردی درخشان و مطلوب حاصل میشود.
گرچه زنار بود حلقه آن زلف نژند
کاش بر حلق من آن حلقه زنار افتد
هوش مصنوعی: اگرچه آن زلف نازک مانند یک زنار است، اما ای کاش آن حلقه زیبا بر گردن من بیفتد.
شاهدم رقص کنان جلوه کند چون در بزم
زاهدان را همگی کیک بشلوار افتد
هوش مصنوعی: در مجالس عرفانی و معنوی، زیبایی و جذابیت وجود انسان به وضوح نمایان میشود، به طوری که حتی افرادی که در این مجالس به زهد و پرهیزکاری مشهورند، تحت تأثیر این زیبایی قرار میگیرند و ممکن است رفتارهایی غیرمنتظره از خود نشان دهند.
نیست ممکن که دگر باز برویت بیند
نظر هر که برخسار تو یک بار افتد
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند دوباره به چهره تو بنگرد، اگر یک بار نگاهش به صورت تو بیفتد.
منع چشمت نتوان کرد که خونم نخورند
ترک چون مست شود لابد خونخوار افتد
هوش مصنوعی: چشم تو را نمیتوان از تماشای من بازداشت، زیرا وقتی تُرک (عاشق) مست شود، حتماً به خونخوار شدن میافتد.
قدر آن صدمه که من میخورم از دل دانی
گر سر و کار تو یکروز به بیمار افتد
هوش مصنوعی: هرچقدر که من از دل و جگر زخم میخورم، تو هم نمیدانی و درک نمیکنی. فقط زمانی خواهی فهمید که خودت به بیماری مبتلا شوی.
از سر کوی خود آشفته چه رانی نرود
خار در ساحت گلزار بناچار افتد
هوش مصنوعی: اگر از کوی خود آشفته بروی، نمیتوانی مانع ورود خاری به گلزار شوی؛ بنابراین، ناچار باید سقوط را بپذیری.
از غم بی عملی شکوه مکن ای درویش
در صف حشر بحیدر چو سر و کار افتد
هوش مصنوعی: ای درویش، از اندوه بیعملی شکایت نکن. زمانی که روز قیامت برسد و هر کسی به کار خود مشغول شود، تو هم در صف یاران حضرت علی خواهی بود.