برگردان به زبان ساده
تا بکی راز غم عشق تو ناگفته بود
تا بکی گوهر اسرار تو بنهفته بود
هوش مصنوعی: چقدر زمان باید بگذرد تا غم عشق تو را به زبان بیاورم و رازهای درون تو را نمایان کنم؟
تا بکی بر نکن چشم خود از خواب خمار
فتنه هر چند که به باشد گر خفته بود
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی چشم خود را از خواب عمیق و افسون آلود این فتنه بستی؟ هرچند که اگر خوابیده باشد، هنوز هم درگیر این ماجرا هستی.
چهره بنمای در آئینه ام ای شاهد غیب
زآنکه مرآت دل از زنگ هوس رفته بود
هوش مصنوعی: ای محبوب ناپیدا، در آینه من خود را نشان بده، زیرا که تصویر دل من از آلودگیهای خواستههای دنیوی پاک شده است.
گفتم این شوخی و آئین ظرافت بگزار
گفت خوش باش که معشوق تو آلفته بود
هوش مصنوعی: گفتم این بازی و روش دلنشین را کنار بگذار، او پاسخ داد که خوشحال باش، چون محبوب تو درستکار و باصفاست.
مطرب از بهر خدا راست بزن پرده وصل
سخنی گوی از این قصه که نشنفته بود
هوش مصنوعی: خواننده، برای خداوند، نغمهای زیبا بزن و پردههای عشق را به نمایش بگذار. سخنی از این داستان و ماجرایی بگو که کسی پیش از این نشنیده است.
گفته بودم که بگویم ببرت شوخ فراق
پیش چشمان تو هر راز نهان گفته بود
هوش مصنوعی: گفته بودم که بگویم دلتنگی و جدایی از تو باعث شده هر چیزی که در دل دارم را بگویم و فاش کنم.
در سویدای دلم نیست بجز سر جنون
تا که سودای تو اندر سر آشفته بود
هوش مصنوعی: در عمق قلبم چیزی جز دیوانگی وجود ندارد، تا زمانی که خیال تو در سرم درهم و برهم است.