برگردان به زبان ساده
چو یاد زلف توام در ضمیر میآید
ز گفتهام همه بوی عبیر میآید
هوش مصنوعی: وقتی به یاد زلف تو میافتم، بویی مانند عطر خوش در ذهنم تداعی میشود.
تو آهوی ختنی یارب این چه افسونست
که شیر بیشه به دامت اسیر میآید
هوش مصنوعی: تو مانند آهویی زیبا هستی، خدایا این چه جاذبهای است که حتی شیر جنگل هم به دام تو گرفتار میشود؟
به سنگ خاره کند رخنه ناوک مژهات
چو سوزنی که برون از حریر میآید
هوش مصنوعی: چشمهای تو مانند سوزنی است که با دقت از پارچه حریر بیرون میآید و میتواند حتی سنگی سخت را نیز سوراخ کند.
میان خیل بتان شهسوار کَجکُلَهَم
چو در میانه لشکر امیر میآید
هوش مصنوعی: در میان جمعیت زیبا و دلربا، من که ناراست و ناهموار هستم، مانند کسی که در میان سپاه یک فرمانده وارد میشود.
ز خون حلق من ای ترک شخ کمان بگذر
که صیدهای چنین کم به تیر میآید
هوش مصنوعی: ای تیر کماندار، بگذر از خون من، زیرا شکارهایی از این دست به آسانی به تیر نمیآید.
به غیر آینه کآن هم رخ تو عاریه کرد
کجا تو را بدو عالم نظیر میآید
هوش مصنوعی: غیر از آینه که فقط چهرهی تو را به شکل موقت نشان میدهد، کجا در این دنیا میتوانی کسی را پیدا کنی که شبیه تو باشد؟
اگر به کوی تو آشفته شکسته پرم
ولی ز گلشن خُلْدَم صفیر میآید
هوش مصنوعی: اگرچه در نزد تو دلنواز و آشفتهام و دلم شکسته است، اما هنوز از باغ بهشت صدای شگفتی به گوش میرسد.
دوباره مانی اگر نقش صد نگار کند
کجا چو نقش رخت دلپذیر میآید
هوش مصنوعی: اگر مانی دوباره نقش صد نگار را به تصویر کشد، باز هم به زیبایی چهره تو نخواهد رسید و نمیتواند دلپذیر و دلنواز باشد.
سواره تیغ به کف میرسد پی قتلم
چو آن بلا که ز بالا به زیر میآید
هوش مصنوعی: سوار بر اسب با شمشیر در دست به سمت من میآید تا مرا بکشد، همچنان که بلای سختی از آسمان به زمین فرود میآید.