برگردان به زبان ساده
نه گمانم آدمی زاده بدین جمال باشد
نشنیده ام فرشته که باین کمال باشد
هوش مصنوعی: من فکر نمیکنم که انسانی به این زیبایی وجود داشته باشد و تاکنون نشنیدهام که فرشتهای به این کمال رسیده باشد.
مگر از پری و غلمان کند ازدواج و آنگه
چو تو آدمی بزاید که بدین جمال باشد
هوش مصنوعی: اگر پری و پسران بهشتی با یکدیگر ازدواج کنند، سپس ممکن است انسانی به وجود آید که به زیبایی تو باشد.
بکدام شهر رسمست و کدام ملک یا رب
که بسروش آفتاب و بمهش هلال باشد
هوش مصنوعی: کدام شهر و کدام سرزمین است که نور خورشید و ماه در آن بخشی از زندگیاش باشد؟
نکند دوام عقلم بر آفتاب عشقت
که بقای شبنم و مهر بسی محال باشد
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که عقل من بتواند در برابر نور عشق تو دوام بیاورد؟ این کار به اندازهی باقی ماندن شبنم و خورشید بسیار دشوار است.
سر کوی تو بهشت است و منم مجاور آنجا
نه بهشتیم خدا را اگرم ملال باشد
هوش مصنوعی: در کنار کوی تو، جایی همانند بهشت وجود دارد و من در آنجا زندگی میکنم. هرچند که اینجا بهشتی نیست، اگر هم اندکی غم و ناراحتی احساس کنم.
بمن آنکه کرد شنعت که چرا شدی پریشان
خم زلف دید و دانست مرا چه حال باشد
هوش مصنوعی: به من گفتند که چرا در هم و برهم شدهام؛ او که مویه کرد، با دیدن خم زلفم، متوجه شد که حال من چگونه است.
شب وصل برنتابد بحدیث روز هجران
بصباح حشر گویم اگرم مجال باشد
هوش مصنوعی: شب وصال تاب و تحمل بر داستان روز جدایی را ندارد، و اگر فرصتی باشد، در روز قیامت سخن میگویم.
نبرم زخضر منت پی جرعه زلالش
که بخون دل بجامم همه شب زلال باشد
هوش مصنوعی: من نمیتوانم بهخاطر منتگذاری خیری از زلالش ببرم، زیرا دل در خون غرق است و تمام شب از زلال بودنش لذت میبرم.
نکنم شکایت از هجر و پزم زصبر حلوا
که بحنظل فراقت شکر وصال باشد
هوش مصنوعی: من از دوری و جدایی شکایت نمیکنم، زیرا صبرم به اندازهای شیرین است که به یاد تو، تلخی آن به sweetness وصال تو تبدیل میشود.
زچه خال را بپوشی و کشی بدیده میلم
که نه مردمک بچشمم که سواد خال باشد
هوش مصنوعی: چرا باید خال را بپوشانی و به دیدن من بکوشی، در حالی که مردمک چشم من نیست که سیاهی خال را ببیند؟
زکدام ملت استی زکه داشتی تو فتوی
که زکافر و مسلمان بتو خون هلال باشد
هوش مصنوعی: از کدام قوم و نژاد هستی که تو با چه دلیلی فتوا میدی؟ که بین کافر و مسلمان، خون تو برای هر دوی آنها حلال باشد.
زشمیم طره دوست نسیم شد معطر
که نه لطف در صبا بود و نه در شمال باشد
هوش مصنوعی: عطر زلف دوست مانند نسیمی شد که نه در هوا لطافتی از سحر بود و نه در شمال.
سخنی زلعلت آشفته چو گفت همچو طوطی
همه دختران طبعش شکرین مقال باشد
هوش مصنوعی: وقتی کسی با لحن زیبا سخن میگوید، مانند طوطی که صحبت میکند، همه دختران سرشت او شیرینزبانی و دلنشینی خواهند داشت.
بفشاند آستین شیخ بنظم ما و غافل
که بجز مدیح حیدر نه مرا خیال باشد
هوش مصنوعی: شیخ آستین خود را برای نظم کردن اشعار ما میآلاید، اما غافل است که جز ستایش حیدر، هیچ چیز دیگری به ذهنم نمیرسد.