برگردان به زبان ساده
زقتل بنده اگر خواجه میشود خوشنود
زیان کند سرو خرسندی از تو گیرد سود
هوش مصنوعی: اگر آقا از کشته شدن بنده خوشنود شود، در واقع به خودش ضرر زده است، زیرا مانند سرو که از شادی تو بهرهمند میشود.
ذبیحه گرچه با ضحی بهر دیار کشند
قبول کعبه بمقدار حاجیان افزود
هوش مصنوعی: هر چند که قربانی را برای دیاری خاص میکشند، اما ارزش آن نزد کعبه به اندازهای است که به تعداد حاجیان افزوده میشود.
زداغ عشق توام دل چو لاله خود رنگست
زآب و تیغ نشاید که رنگ لاله زدود
هوش مصنوعی: از آتش عشق تو، دل من مانند لالهای رنگین است؛ اما نه آب و نه تیغ توانایی پاک کردن رنگ لاله را دارند.
تو را زنکهت گل جامه دوختیم بپا
بدر که پیرهن گل تو را بدن فرسود
هوش مصنوعی: ما به خاطر زیباییات لباس زیبایی برایت تهیه کردیم، حالا باید برسی که پیراهن گلت به بدنت آسیب نرساند.
بسنگ خاره نهان کرده ای تو آتش عشق
که از دم تو بگیرد چو شمع نفط اندود
هوش مصنوعی: تو در دل سنگی، شعله عشق را پنهان کردهای؛ این عشق چنان است که با وزش دم تو، مانند شمعی که به روغن آغشته است، درخشان و سوزان خواهد شد.
پسند یار چو شد جان رقیب خشم گرفت
زخشم غیر چه غم دوست چون بود خوشنود
هوش مصنوعی: وقتی که محبوب به خواستهاش رسید و جان رقیب را گرفت، از درد و خشم دیگری بینغم میشود. اما از غم دوست چه غم دارد، وقتی که در این وضعیت خوشنود است.
تو نیم خود زعنبر بفرق مه داری
چه حاجتست بمیدان بسر گذاری خود
هوش مصنوعی: تو خود را از عطر خوش و ویژگیهای برجستهای مانند عطر مشک و زعفران پر کردهای، پس نیازی به نمایش خود در میدان و جلب توجه دیگران نداری.
اگر زصبر خورد آب باغ امیدت
زحنظلت رطب آرد زمقل شفتالود
هوش مصنوعی: اگر با صبر و شکیبایی، به آرزوهای خود امید داشته باشی، در نهایت به ثمر میرسی و نتایج شیرینی از زحماتت خواهی دید.
زآه نیم شبم نرم گشت سنگ دلش
دگر مگوی بسوهان که آهنی میسود
هوش مصنوعی: از غم و نالههای شبانهام، دل سخت او نرم شد. دیگر از حکایت من به کسی نگو که او مانند آهن است و نمیتواند احساس کند.
بآتش رخ تو زلف دودی افکنده است
چنانکه عود نماید بدور مجمر دود
هوش مصنوعی: چهره تو همچون آتشی است که زلفی دودی را به نمایش گذاشته، به گونهای که شبیه بوی عود در اطراف مشعل دود پخش میشود.
چه تخم در دل آشفته کشد بد دهقان
که حاصلی بجز از حب مرتضی نه درود
هوش مصنوعی: بد دهقان در دل آشفتهاش چه بذر و امیدی میتواند بکارد، وقتی که حاصل کارش جز عشق و محبت به مرتضی چیزی دیگر نیست.
اگر که دست قضا ریزدم جسد از هم
در استخوان بجز از مهر او نخواهد بود
هوش مصنوعی: اگر تقدیر من را به مرگ بکشاند، جز عشق او در وجودم چیزی باقی نخواهد ماند.