برگردان به زبان ساده
زآن ملک حذر کن که در او پادشهی نیست
آن شه نکند زیست که او را سپهی نیست
هوش مصنوعی: از آن سرزمین دوری کن که در آن هیچ پادشاهی وجود ندارد، چرا که زندگی در چنین جایی میسر نیست چون سپاهی برای حمایت از آن وجود ندارد.
جز از دهن تنگ تو دلها نگشاید
جز از خم زلف تو به خاطر گرهی نیست
هوش مصنوعی: فقط از زبان تو دلها باز نمیشود و تنها به خاطر گرههای زلف توست که میتوان به عمق احساسات رسید.
بیحد دلم از خانقه ای شیخ به تنگ است
زین خانه به میخانه همانا که رهی نیست
هوش مصنوعی: دلم از حالت خانقاه و زندگی روحانی خسته و تنگ آمده است. در این خانه، به میخانه (محل معاشرت یا آزادی) نمیتوانم بروم، زیرا راهی برای فرار از این حالت وجود ندارد.
آن گلبن عشق است که پیوسته به بار است
گل بر سر شاخ ارچه گهی هست گهی نیست
هوش مصنوعی: این گلزار عشق همواره در حال شکفتن و بارور شدن است. گلی در این درخت میروید، هرچند گاهی هم وجود دارد و گاهی هم نمیآید.
از حشمت موران ره عشق چه گویم
بیشبهه سلیمان به چنین دستگهی نیست
هوش مصنوعی: من از شکوه و عظمت مورچهها در مسیر عشق چه بگویم، زیرا بیتردید سلیمان چنین دستگاهی نداشت.
گر کشتهات آید پی دعوی به قیامت
جز ناخن مخضوب تو او را گوهی نیست
هوش مصنوعی: اگر در روز قیامت به فکر دفاع از خود هستی، بدان که فقط ناخن دست تو میتواند دلیلی بر ادعای تو باشد و هیچ چیز دیگری برای تو توجیهی ندارد.
ای اطلس زرتار غم عشق چه جنسی
کاین دیبهٔ بیرنگ به هر کارگهی نیست
هوش مصنوعی: ای پوشش نرم و زیبا، غم عشق چه نوع چیزی است که این پارچه بیرنگ برای کارهای هر روزه ما مناسب نیست؟
در مسلک عشاقش جز میته نخوانند
آن مرغ که او بسمل تیر نگهی نیست
هوش مصنوعی: در راه عشق، تنها به کسانی که به دل میسپارند، ارزش قائل میشوند و آن پرندهای که تیر نگاه معشوق را خورده، دیگر برایش نمیخوانند.
هر کس به پریشانی آشفته زند طعن
او را خبر از حلقهٔ زلف سیهی نیست
هوش مصنوعی: هر کسی که در هم ریختگی و پریشانی به سر میبرد، اگر کسی به او انتقاد کند، باید بداند که این انتقاد از عشق و جذابیت معشوقهی او نشات میگیرد و نه از خود او.
عشق است علی مظهر حق نور ولایت
جز در دل ویرانهاش آرامگهی نیست
هوش مصنوعی: علی نماد عشق و نور الهی است و هیچ جایی برای آرامش جز در دل ویران او نیست.