برگردان به زبان ساده
شیوه لاله رخان گر همه جور است و جفاست
شکوه در مرحله عشق زمعشوق خطاست
هوش مصنوعی: اگر زیبایی چهره معشوق هر چه باشد و بر اساس نیرنگ و فریب باشد، اما در عشق حقیقی نباید از ویژگیهای معشوق شکایت کرد.
همگی عین صوابست خطای معشوق
میشمارند وفا گرچه همه جور و جفاست
هوش مصنوعی: همه به اشتباه خطاهای محبوب را درست میدانند، در حالی که وفا کردن او با وجود همه کمتوجهیها و بیوفاییها، به هر حال درست است.
به طبیبان چه حوالت کنیم چاره حبیب
درد عشق است و مریضان تو را وصل شفاست
هوش مصنوعی: به پزشکان چه بگوییم وقتی که درمان درد عشق به محبوب در وصل او است و برای بیمارانی چون تو، اتصال به محبوب درمان حقیقی است.
بنوائی بنوازم زکرم مطرب عشق
که دل غمزده عاشق بی برگ و نواست
هوش مصنوعی: میخواهم آهنگی بزنم از عشق و محبت، زیرا دل دلشکسته و غمگین عاشق، بیصدا و بینواست.
خواست کابین تو دل مادر ایام بگفت
صبر و دین عقل و خرد مهر تو را شیر بهاست
هوش مصنوعی: خواست کابین تو دل مادر ایام یعنی دل مادر ایام، درخواستی برای عروسی تو دارد، که نشان از صبر و دینداری عقل و خرد است، زیرا محبت تو ارزش بسیار بالایی دارد.
غلط ار رفت زتو شکوه ببخشای بمن
بخطاکار کرم کردن و اغماض کجاست
هوش مصنوعی: اگر از تو شکایتی به جاست، لطفاً مرا ببخش. جای لطف و گذشت کجاست؟
همه گلهای چمن خار بود در چشمم
تا گلم را زستم خار جگردوز بپاست
هوش مصنوعی: تمامی گلهای چمن برایم مثل خاری بودند و هیچکدام برایم جذابیت نداشتند، تا اینکه گلی که دوست داشتم، از دستم رفت و این حس همیشه با من باقی ماند.
زگزند نظر خلق تو را تا چه رسید
که نظر بستی و ما را همگی جا به فناست
هوش مصنوعی: به خاطر آسیبدیدگی که از نگاه مردم به تو رسیده، چه چیزهایی را از دست دادی؟ تو که خود را از دید آنها پنهان کردهای، ما همه در حال نابودی هستیم.
همه بیماری چشمان تو بر جان بخرم
که بلا هر چه بعشاق ببارند رواست
هوش مصنوعی: هر بیماری که چشمان تو برای من به همراه بیاورد را با جانم میخرم، زیرا هر سختی که بر عاشقان نازل شود، برایشان پذیرفتنی است.
از شفاخانه توحید دوایت جستم
همه آمین ملایک پی امضای دعاست
هوش مصنوعی: از بیمارستان توحید، دارویی به دست آوردم و تمام فرشتهها برای تأیید دعاهایم پاسخ مثبت میدهند.
ایشه ملک ازل ساقی میخانه علی
جرم آشفته ببخشای که درویش سراست
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حالتی از دلدادگی و عشق به معشوق و درد و رنج درویش اشاره دارد. شاعر از معشوقی سخن میگويد که ریشه در ازل دارد و از او میخواهد که به خاطر وضعیتی آشفته و پریشان، او را ببخشاید. در اینجا، معشوق به نوعی میکدهای نمادین است که در آن حالات روحی و عاطفی درویش به تصویر کشیده میشود.