برگردان به زبان ساده
ترک من زلف سمنسا چو به رخ بربشکست
رونق برگ گل و توده عنبر بشکست
هوش مصنوعی: وقتی که او زلف هایش را رها کرد، مانند این بود که زیبایی گلبرگ ها و خوشبویی عطرها از بین رفت.
زده بر تارک مه تاجکی از مشگ طری
تاج دارا بسر و افسر قیصر بشکست
هوش مصنوعی: بر روی پیشانی ماه، تاجی از مشک قرار گرفت که نشاندهندهی مقام و شکوه دارا و افسر قیصر را شکست.
پرده بردار زرخ تا بمنجم گویم
کاختری دستگه خسرو خاور بشکست
هوش مصنوعی: پرده را کنار بزن تا من بگویم که یک ستاره، نشانهای از افتادن سلطنتی در شرق را نشان میدهد.
سخنی از لب شیرین تو گفتند به مصر
نرخ بازار شکر قند مکرر بشکست
هوش مصنوعی: گفتند که از لبهای شیرین تو سخنی شنیدهاند، به طوری که در مصر قیمت بازار شکر پایین آمده و قند بارها شکسته شده است.
غمزه جادوی تو کرد اشارت به مژه
پشت اسلام از این لشکر کافر بشکست
هوش مصنوعی: چشمک جادوی تو پیامی را با مژه به من رساند، که همین باعث شد پشت اسلام از این لشکر کافر شکسته شود.
نقش تو ای صنم پارس پو بردند به چین
مانی از شرم رخت خامه به دفتر بشکست
هوش مصنوعی: ای معشوق زیبا، نقش تو را بر دیوارهای باغ پارس کشیدند. بیا و به خاطر شرم چهرهات، رنگ را از قلم منشور بکش.
سر تابید هر آن کو ز کمندت ای عشق
گر کله گوشه به خورشید زند سر بشکست
هوش مصنوعی: هر کسی که زیر تاثیر عشق تو قرار بگیرد، به شدت به آن جذب میشود. اگر عشق تو به یک گوشه بیتوجهی کند، سر آنان را نیز به زمین میزند و محکم شکست میدهد.
دل آشفته شکستی و شکستت سر زلف
به مکافات تو را عنبر و افسر بشکست
هوش مصنوعی: دل من را به هم زدی و در عوض، زلف زیبایت را با عطر و خوشبویی خود از بین بردی.
شکوه بردم ز جفایت به در پادشهی
کز دو انگشت در از قلعه خیبر بشکست
هوش مصنوعی: من از ظلم و ستم تو شکایت کردم به درگاه پادشاهی که با تنها دو انگشتش، دژ خیبر را شکست.