برگردان به زبان ساده
مطرب عشق بقانون دگر پرده نواخت
کاندر این بزم مرا بیخبر و بیخود ساخت
هوش مصنوعی: خواننده عشق با قانون دیگری نواخت، زیرا در این مهمانی مرا بیخبر و بیخود کرد.
شمع ما شاهد عامست ولی پروانه
جان خود سوخ تاز این رشگ که اغیار نواخت
هوش مصنوعی: شمع ما در حضور همه روشن است، اما پروانه جانش را برای این حسادت میسوزاند که دیگران به او توجه کردهاند.
هر کرا دل بیکی هست چه پروا از جمع
چشم بر غیر ندارد کسی از یار شناخت
هوش مصنوعی: هر کسی که دلش متمایل به یکی باشد، از نظر دیگران هیچ هراسی ندارد. هیچکس در این حالت از محبوبش غفلت نمیکند و او را به خوبی میشناسد.
شمع گوئی به نسیم سحری عاشق بود
زآنکه شب برد بپایان و سحرگه جانباخت
هوش مصنوعی: شمع گویی به نسیم سحر عاشق بود، زیرا شب به پایان رسید و او در صبح جان سپرد.
در وحدت زن و بگذر تو زکثرت که مسیح
زتجرد علمی بر سر افلاک افراخت
هوش مصنوعی: در اتحاد و یگانگی زن، کثرت و دوگانگی را فراموش کن، زیرا مسیح با علم و خلوص خود به اوج و برتری دست یافته است.
بسته بودم در چشم و در دل از خوبان
بیخبر خیل نظر در دل و جان اسب بتاخت
هوش مصنوعی: در دل و چشمم از زیباییهای دنیا بیخبر بودم، اما ناگهان توجه و نگاهها به قلب و جانم یورش آوردند.
عشق برقی شد و در خرمن امکان افتاد
دوست بر جای خودو خانه ز دشمن پرداخت
هوش مصنوعی: عشق مانند یک جرقهای روشنایی به وجود آورد و در میان همهی احتمالات، دوست در جای خود باقی ماند و خانهی دشمن را ترک کرد.
شکوه زآدم نکنم تا نشوم عاق پدر
گرچه از جنت فردوس بخاکم انداخت
هوش مصنوعی: من به خاطر انسانها شکایت نمیکنم تا اینکه به پدرم آسیب نزنم، اگر چه از بهشت فردوس به زمین رانده شدهام.
آدم آئینه عشق است و نگنجید بخلد
از پی تصفیه در میکده بیرق انداخت
هوش مصنوعی: آدم مانند یک آئینه عشق است و نمیتواند با حسادت خود را محدود کند؛ او باید بدون کینهورزی در میکده، نشانهای از عشق و دوستی به نمایش بگذارد.
صدف یبود و در او گوهر شهوار نهان
دست غواص از آن بحر برونش انداخت
هوش مصنوعی: صدف همچون موجودی است که در درون خود مروارید ارزشمندی را پنهان کرده است و غواص، این مروارید را از دل دریا به بیرون آورده است.
گوهر نور علی بود نهان در صدفش
دید در آینه چون عکس علی اصل شناخت
هوش مصنوعی: گوهر نور علی درون صدفی پنهان است. وقتی در آینه به آن نگاه میکنی، تصویر علی را میبینی که نشانهای از شناخت واقعی است.
بود آشفته مرا خاطر مجمع امشب
قصه زلف بتی رفت و پریشانم ساخت
هوش مصنوعی: امشب در میان جمع، ذهن من بسیار مضطرب است. داستان زلفهای آن معشوقی در خاطر من در حال مرور است و باعث شده که حالتم آشفته و پریشان شود.