برگردان به زبان ساده
چون نسیم از برم آن ماه بناگاه گذشت
بر من آن رفت که بر شمع سحرگاه گذشت
هوش مصنوعی: چون نسیم لطیف و خنکی از کنارم عبور کرد، آن چهره زیبا ناگهان بر من گذشت، مانند نوری که به آرامی بر شمع در سپیدهدم میتابد و شعلهاش را خاموش میکند.
نیمی از آن خم گیسو بکفم بود و گرفت
آه از آن عمر درازم که چه کوتاه گذشت
هوش مصنوعی: نیمهای از زیبایی او در گیسویش بود که در دستم بود و از این عمر طولانی حسرتی به دل داشتم که چقدر زود گذشت.
بوی پیراهن یوسف نشنیدم و دریغ
همه عمرم چو گدایان بسر راه گذشت
هوش مصنوعی: تمام عمرم را بیهوده سپری کردهام و هیچ نشانی از محبوبم پیدا نکردهام، مثل گدایانی که همیشه در انتظارند و هیچگاه به خواستهشان نمیرسند.
واعظ از طول قیامت چکنی قصه برو
آزمودیم و همه روز بیک آه گذشت
هوش مصنوعی: واعظ از عذاب روز قیامت سخن میگوید و ما در این باره امتحان کردهایم. اما تمام روزها تنها با یک آه گذشت.
مرک چون تاختن ارد به بنی نوع بشر
بر گدا نیز همان رفت که بر شاه گذشت
هوش مصنوعی: وقتی که اسب (مرک) میتازد، چه بر مردم عادی و چه بر ثروتمندان، همانگونه رفتار میکند. به عبارتی، این نشان میدهد که سرنوشت و حوادث برای همه انسانها، بدون توجه به جایگاه اجتماعیشان، یکسان است.
سیخ کمانا چه بزه میکنی از ناز کمان
وه که از کوه گران غمزه جانکاه گذشت
هوش مصنوعی: ای تیر کمان، چرا به این ناز و زیبایی مینازی؟ وای بر من که از کوه سخت و سنگین، گامهای غمانگیز تو را پشت سر گذاشتم.
لیلی از حالت مجنون چه بپرسی که چه شد
سایه وار از پی تو بوده و همراه گذشت
هوش مصنوعی: لیلی، حال مجنون را از چه بپرسی؟ او مانند یک سایه همیشه از تو پیروی کرده و در کنار تو بوده است.
گفتی ای ماه دو هفته که مهی در سفرم
سالها بر من آشفته در این ماه گذشت
هوش مصنوعی: ای ماه، تو دو هفته است که در سفر هستی، اما من سالهاست که به خاطر نبودنت دلتنگ و آشفتهام. زمان طولانی بر من گذشته است در حالی که تو در دوری به سر میبری.
از فراق تو پناهم بدرشاه نجف
آنکه از نه فلکش پایه درگاه گذشت
هوش مصنوعی: از دوری تو به سراغ پناهی در نجف رفتم، همان کسی که از نه آسمان و جهانی که بر آن است، عبور کرده است.