برگردان به زبان ساده
صیاد زد به تیرم و بالم شکست و رفت
از کثرت شکار به بندم نبست و رفت
هوش مصنوعی: صیاد با تیرش به من زد و بالهایم را شکست و به دلیل اینکه شکار زیادی داشته، نتوانست مرا در بند کند و رفت.
با صد نیاز خواستم از وی نشستنی
آمد به ناز بر سرم و برنشست و رفت
هوش مصنوعی: با هزار خواهش از او خواستم که بیفتد نشیند، اما او با ناز بر سرم نشسته و سپس رفت.
از عقل بس عقال نهادم به پای دل
دستی نمود و رشتهٔ عقلم گسست و رفت
هوش مصنوعی: من از عقل و اندیشهام چشمپوشی کردم و به دل خود ایمان آوردم. این تصمیم باعث شد که کنترل و هدایت عقل از دستم خارج شود و دیگر نتوانم آن را به راحتی مدیریت کنم.
نزدیک بود زخم درون به شود که یار
آمد به نوک تیر نظرباز خست و رفت
هوش مصنوعی: زخم درونم نزدیک بود که عمیقتر شود، اما یار با نگاهش که همچون تیر میزند، به سراغم آمد و درد رفته و فراموش شد.
کردم جگر کباب وز خون درون شراب
خورد آن شراب بامزه گردید مست و رفت
هوش مصنوعی: من جگرم را کباب کردم و از خون درونش شراب درست کردم. آن شراب خوشمزه شد و مست کننده بود و من به سمت حال و هوای دیگری رفتم.
نقش بتان بشستم و شد جلوهگر بتی
آشفته را نمود ز نو بتپرست و رفت
هوش مصنوعی: پس از اینکه آثار بتها را شستم، تندیس جدیدی از بتها نمایان شد که نشان از شگفتی و آشفتگی داشت. اینجا دوباره ماجرای بتپرستی شروع شد و به پایان رسید.
مشغول غیر بود که حیدر پدید شد
آورد باز یاد ز عهد الست و رفت
هوش مصنوعی: حیدر در لحظهای ناگهانی و غیرمنتظره ظهور کرد و یاد روزهایی را که در عصر الست بود برایمان زنده کرد و دوباره به یاد گذشتهها افتاد.