برگردان به زبان ساده
من بخود مشغول و یار از دست رفت
چون کنم یاران که کار از دست رفت
هوش مصنوعی: من در فکر خودم غرق شدهام و دوستم را از دست دادهام؛ حالا چهکار کنم با دوستانم که دیگر کاری از دستم برنمیآید.
روزگارم صرف شد در انتظار
تیغ برکش روزگار از دست رفت
هوش مصنوعی: زندگیام در انتظار کشیده شدن شمشیری گذشت و حالا زمانم را از دست دادهام.
عقل و دین و صبر و هوشم بد دریغ
عشق آمد هر چهار از دست رفت
هوش مصنوعی: عقل، دین، صبر و هوش همه از بین رفتند و افسوس که عشق به سراغم آمد.
باز پس ناید دگر زان چین زلف
دل که ما را چند بار از دست رفت
هوش مصنوعی: دیگر آن چین زلف دل، به ما باز نخواهد گشت، چرا که بارها از دستمان رفته است.
دل ندادم تا که بودم اختیار
چون کنم چون اختیار از دست رفت
هوش مصنوعی: وقتی که اختیار چیزهایی را داشتم، دل ندادم؛ حالا که اختیار از دست رفته است، چه کنم؟
تا که با پیمانه شد عهد و قرار
عهد و پیمان و قرار از دست رفت
هوش مصنوعی: زمانی که عهد و پیمانی به کار گرفته شد، توافق و قرارها از بین رفت.
هست آشفته علی چون یار دل
از چه میگوئی که یار از دست رفت
هوش مصنوعی: علی به شدت نگران و آشفته است، چون دلش را از دست داده و تو نمیدانستی که یارش را از دست داده است.