برگردان به زبان ساده
یارب این پیکر مطبوع چه نفس عجبست
کافت ملک عجم فتنه خیل عربست
هوش مصنوعی: ای خداوند، این بدن زیبا چه نفس شگفتانگیزی دارد که باعث شده فرشتگان عجم در برابر جمع عرب دچار حیرت و شگفتی شوند.
زهر کز دست تو ریزد بایاغم شکر است
تیر کز شست تو آید بمذاقم رطبست
هوش مصنوعی: هر چه از دست تو به من برسد، به نظر شیرین و خوشمزه میآید؛ حتی اگر تو زهر و تلخی بریزی، باز هم برای من مثل میوههای خوشمزه است.
دلم ار خواهش وصل از تو کند رنجه مباش
کار دیوانه تو دانی که برون از ادبست
هوش مصنوعی: اگر دلم بخواهد که به تو وصل شود، اذیت نکن. تو خود میدانی که این کار خارج از آداب و رسوم است.
دوش آن لعل می آلود مرا سرخوش داشت
شیخ پنداشت که مستیم زماء العنبست
هوش مصنوعی: دیشب آن سنگ مروارید مانند مرا شاد کرده بود و شیخ فکر میکرد که ما از شراب سُکر کردهایم و از خوشحالی در عالم خوابیم.
در شب هجر خدا را بلبم نه لب لعل
تا ببینند مرا خلق که جانم بلبست
هوش مصنوعی: در شب جدایی، من به جای لبهای زیبا، نام خدا را بر زبان میآورم تا مردم ببینند که جان من به عشق او گرفتار شده است.
بجز آن خال سیه کز رخ تو گشته عیان
هیچ هند و نشنیدم که زماهش نسبست
هوش مصنوعی: به جز آن خال سیاه که بر چهره تو نمایان شده، هیچ زیبایی و نیکی دیگری ندیدم که به من نسبت داده شود.
بسر زلف تو تابست دل آشفته زجان
روز خوش هیچ نبیند که گرفتار شبست
هوش مصنوعی: شکوه و زیبایی زلف تو باعث شده که دل من به شدت آشفته و ناآرام باشد. روزهای خوش را نمیتوانم ببینم، زیرا در تاریکی شب گرفتار هستم.