برگردان به زبان ساده
بر گل آن سنبل مشکین که فراز آوردی
نافه آهوی چین را به طراز آوردی
هوش مصنوعی: شما بر روی گل سنبل مشکی، عطری را قرار دادهاید که مشابه بوی نافهای است که از آهوهای چین است و با ظرافت خاصی تزئین شده است.
ماه و خورشید سر از چنبر حکمت نکشند
تا کمندی به کف از زلف دراز آوردی
هوش مصنوعی: ماه و خورشید هرگز از دایره دانش و عقل خود خارج نمیشوند، مگر اینکه تو با چیدن زلف بلند کسی، عشق و محبت را به دست آوری.
کعبه را بتکده کردی و مهابا نکنی
کعبه را پیش بت آخر به نماز آوردی
هوش مصنوعی: تو به طرز عجیبی کعبه را به محل بت پرستی تبدیل کردی و با این حال، هیچ ترسی از کعبه نداری؛ در حالی که در نهایت خود را به بت در حال نماز می بینی.
ید و بیضا به کف اژدر موسی دادی
این چه سحر است که از شعبدهباز آوردی
هوش مصنوعی: ای خدا، تو عصای موسی را که به معجزهای بزرگ تبدیل شد، به چنگ اژدها دادهای. این چه جادویی است که از شعبدهبازان به دست آوردی؟
راستی پرده عشاق مرا برد از ره
زین نواها که به قانون تو به ساز آوردی
هوش مصنوعی: واقعیت این است که عشق و زیبایی مرا به سمت خود کشاند، به طوری که نغمههای تو به گونهای اجرا شد که به قواعد و هنجارهای تو پاسخگو بود.
عجبی نیست کنم رو به عراق ار ز حجاز
در عراقم چو عیان میر حجاز آوردی
هوش مصنوعی: هیچ جای تعجبی نیست که من به سمت عراق بروم، حتی اگر از حجاز به عراق آمدهام، چون تو به وضوح نماینده حجاز را به اینجا آوردهای.
دیگرت جانب کعبه چه نیاز است ای دل
چون که بر خاک نجف رو به نیاز آوردی
هوش مصنوعی: دیگر نیازی نداری که به سمت کعبه بروی، وقتی که با دل خالص خودت به خاک نجف رو آوردهای و از آنجا درخواست و نیازت را مطرح کردی.
از در خویش مران بنده درویش شها
از جهانش تو سوی خویش چو باز آوردی
هوش مصنوعی: بنده درویش را از در خود بیرون نران، ای شاه، زیرا وقتی که او را به سوی خود میکشی، به سوی دنیا نرو.
مس آشفته به اکسیر محبت بگداخت
بزن اکسیر که چونش به گداز آوردی
هوش مصنوعی: مس آشفته به اثر عشق و محبت ذوب شده است. حالا اکسیر (مایع جادوئی) را بزن که با اینکار میتوانی او را به ذوب شدگی برسانی.