برگردان به زبان ساده
دلا تو پند ز احباب خویش نشنفتی
پی رضای بتان ترک خویشتن گفتی
هوش مصنوعی: ای دل، تو از دوستان خود پند نگرفتی و به خاطر راضی کردن معشوق، خود را فراموش کردی.
از این میانه تو را گوهر مراد که داد
هزار گوهر غلتان گر از مژه سفتی
هوش مصنوعی: در این دنیا، تو را به عنوان فرد ارزشی میشناسم که اگر به دلایل مختلف سخت و محکم باشی، ثروت و قدرت زیادی نصیب تو خواهد شد.
تو را ز پردهٔ دل میدهد خبر دیده
گرفتم آنکه ز اغیار راز بنهفتی
هوش مصنوعی: در دل من خبر از تو بهجای خود رسیده است، در حالی که کسی که راز تو را از دیگران پنهان کرده، چشم مرا گرفته و متوجهام کرده است.
به خندهٔ دگرت میدهد چو گل بر باد
گر از نسیم سحر همچو غنچه بشکفتی
هوش مصنوعی: وقتی که لبخند دیگری تو را میخنداند، مانند گلهایی که در باد به آرامی حرکت میکنند، اگر در نسیم صبحگاهی مانند غنچهای شکوفا شدهباشی، زیبایی تو بیشتر بدرخشد.
به خون غیر کنی پنجه رنگ من بسمل
چرا نصیحت اغیار باز پذرفتی
هوش مصنوعی: چرا به خاطر دیگران به من آسیبی میزنی و رنگ خونم را به خود میگیری، در حالی که نصیحت بیخود را از دیگران قبول میکنی؟
چو حال من ز چه رو درهمی تو ای خم زلف
چو بخت من ز چه ای چشم فتنه را خفتی
هوش مصنوعی: حال من چرا اینقدر تار و پُرآشوب است، ای زیبای زلفدار؟ چرا بخت من مانند چشمهای زیبا و فریبندهات به خواب رفته است؟
مگو چرا به غمش خفتی ای دل خونین
ز ابرویش چو شدی طاق با غمش جفتی
هوش مصنوعی: دل خونین، نباید از خودت بپرسی چرا به غم او افتادهای. وقتی که اتاق احساساتت با غمش پر شده است، طبیعتاً باید با او همراستا شوی.
حدیث زلف تو با باد گفته است مگر
که تو ز گفتهٔ آشفتهات برآشفتی
هوش مصنوعی: زلفهای تو را باد در دل خود قصهای دارد، مگر اینکه تو از سخن بیسامان خود ناراحت شدهای.
به خانهٔ دلت آشفته جای جانان شد
مگر تو گرد خودی از میان جان رفتی
هوش مصنوعی: آیا به خانهٔ دل تو کسی که محبوب است و موجب آشفتگیات شده، وارد شده است؟ یا اینکه تو به خاطر خودخواهیات از جان و زندگیات دور شدهای؟
زبان ناطقه در وصف مرتضی لال است
مگر مدیح علی را ز حق تو نشنفتی
هوش مصنوعی: زبان انسانی در توصیف مرتضی خاموش است، مگر اینکه آن را از جانب خدا شنیده باشی.