برگردان به زبان ساده
تو شمع محفل انسی شب آمد در شبستان آی
گلی بر بلبلان رحمی کن و سوی گلستان آی
هوش مصنوعی: تو همان شمعی هستی که در محفل دوستان میدرخشی، به شبستان شب آمدهای. ای گل، به بلبلان رحم کن و به سمت باغ گلها بیا.
کنار از ما چه میگیری که تو آلودهدامانی
تو دریایی چه اندیشی بزن موجی به دامان آی
هوش مصنوعی: کنار از ما چه چیزی میخواهی بگیری، در حالی که خودت آلوده هستی. تو مثل دریا هستی، پس چه فکری میکنی؟ یک موج به دامن خود بزن.
شکستی عهد و پیمانم زدی با غیر پیمانه
تویی پیمانشکن پیمانهای نوشان به پیمان آی
هوش مصنوعی: عهد و پیمانی که با من داشتی را شکستیم و با کسی دیگر ارتباط برقرار کردی. تو که پیمانشکن هستی، بیایید دوباره به پیمان بازگردیم و نوشیدنیام را از پیمانه تو بگیریم.
دل و دین بردی و بر جانهای نیمجانی را
خدا را بار دیگر از برای غارت جان آی
هوش مصنوعی: دل و ایمان را از من گرفتهای و حالا با جانهای بیرمق و ناتوانم، ای خدا، دوباره برای گرفتن جانم بیا.
مرا مردم ز دیدهای پریزاده سفر کرده
برای اینکه بنشینی به جایش همچو انسان آی
هوش مصنوعی: مردم برای من از پرندهای که سفر کرده و از دیدگانم دور است، صحبت میکنند. آنها میخواهند تو به جای او بنشینی و به شکل یک انسان رفتار کنی.
سریعالسیر چون ماهی و در هر منزلی یک شب
بود وقت شرف در کاخ خود ای ماه تابان آی
هوش مصنوعی: شما به سرعت مانند ماهی حرکت میکنی و در هر مکانی یک شب اقامت میکنی. در زمان شکوه و عظمت، ای ماه درخشان، به کاخ خود بیا.
ز چشمم میگریزی کاز تو شاید توشه بردارد
اگر دیده بود غماز اندر سینه پنهان آی
هوش مصنوعی: از چشمانم دوری میکنی، چون ممکن است برگردی و از آنچه در دل دارم خبر بگیری. اگر میدانستی که درد و غم من در سینهام پنهان است، شاید باز میگشتی.
تویی آن لؤلؤ لالا مرا دیده بود عمان
ز دست خاکیان بگریز و سوی بحر عمان آی
هوش مصنوعی: تو آن مروارید نایاب هستی که مرا دیدهاید. ای زیبا، از دست انسانهای خاکی فرار کن و به سمت دریا عمان برو.
طبیبان بر سر درمان ولی دانم که درمانند
مرا ای درد جان پرور برای رفع درمان آی
هوش مصنوعی: پزشکان در تلاش هستند که مرا درمان کنند، اما میدانم که درد من خود دارویی برای جانم است. ای درد جانپرور، برای رفع این درمان به سراغم بیا.
مغنی پرده عشاق را نیکو زدی امشب
برای سور مستان مدح حیدر را نواخان آی
هوش مصنوعی: امشب با صدای زیبا و آهنگی دلنشین، شعری درباره حیدر را برای عیش و شادی عاشقان بخوان.
پریشان است آشفته ز سودای سر زلفش
گَرَش آشفتهتر خواهی به آن زلف پریشان آی
هوش مصنوعی: دلشورهای دارم به خاطر زیباییهای او که هرچه بیشتر به آن فکر میکنم، بیشتر درهم میآیم. اگر تو هم میخواهی از این دلشوره بیشتر و بیشتر بشوی، به زلف پریشان او نزدیکتر شو.