برگردان به زبان ساده
تا کی ای فتنه ایام زپا ننشینی
چه بلائی تو که آخر بدعا ننشینی
هوش مصنوعی: تا کی باید در مشکلات و فتنههای روزگار بایستی و آرام نگیری؟ تو چه بلا و مشکل بزرگی هستی که حتی دعا و درخواست کمک هم نمیکنی؟
هر کجا فتنه نشیند چو قیامت برخاست
توئی آن فتنه که تا روز جزا ننشینی
هوش مصنوعی: هر جا که آشفتگی و بلوا به وجود آید، تو خود آن آشفتگی هستی که تا روز قیامت آرام نخواهی گرفت.
عجبی نیست گر از ما کنی ای سرو کنار
پادشاهیتو باین مشت گدا ننشینی
هوش مصنوعی: عجیب نیست اگر تو، ای درخت زیبا، از ما فاصله بگیری؛ چرا که تو به اندازهای باارزش هستی که ارزش نشستن با این گدایان را نداری.
حشمت جم نشود کنم که بموری نگرد
تا که گفتت که بدرویش سرا ننشینی
هوش مصنوعی: من هرگز به مقام و بزرگی جم نمیرسم، چون نمیخواهم تا زمانی که تو را ملاقات نکردهام، به درویشی نپردازم.
دل مرا کعبه و تو خانه خدائی زازل
بحرم تا بکی ای خانه خدا ننشینی
هوش مصنوعی: دل من مانند کعبه است و تو مرکز وجود من هستی. ای خانه خدا، تا کی در این مکان نمینشینی و از عشق من بینصیب میمانی؟
من دل سوخته چون شمع و توئی شعله شمع
تا نسوزی تو سراپای مرا ننشینی
هوش مصنوعی: دل من مثل شمعی سوخته است و تو شعلهی آن. تا زمانی که تو به من آسیب نرسانی، من نمیتوانم در کنارت آرام بگیرم.
نامی از لیلی و مجنون بجهان ماند هنوز
اندر این بادیه ای بانگ درا ننشینی
هوش مصنوعی: نام لیلی و مجنون هنوز در دنیا باقی مانده است. در این صحرا، اگر فریادی از عشق برپا نشود، کسی به یاد آنها نخواهد بود.
خواهی ار حالت آشفته پریشان نکنی
باید ای زلف که با باد صبا ننشینی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی حال و هوای پریشان و آشفتهات را به هم نریزی، باید موهایت را از وزش باد صبحگاهی دور نگهداری.
طلب ار میکنی اکسیر مراد آشفته
بطلب جز بدر شیر خدا ننشینی
هوش مصنوعی: اگر به دنبال نیایش و خواستههایت هستی، در جستجوی آخرین و بهترین چیزها باش. در این مسیر، تنها زیر نظر و آموزش علی، شیر واقعی خدا، آرامش و هدایت پیدا خواهی کرد.