برگردان به زبان ساده
ای که سر تا قدم آمیخته از مهر وفائی
با همه مهر و وفا عهد بتا از چه نپائی
هوش مصنوعی: ای کسی که تمام وجودت از عشق و وفاداری آکنده است، با وجود تمام محبتها و وفاها، چرا از عهد و پیمانت با بت (عشق) دوری میکنی؟
گر سر از دوست بری یا که به دشمن بدهی سر
تو نه آنی که توان گفت به تو چون و چرائی
هوش مصنوعی: اگر با دوستت قطع رابطه کنی یا به دشمن خودت اعتماد کنی، نباید انتظار داشته باشی که درباره تو به راحتی صحبت کنند و واقعیات تو را بشناسند.
همچو جان در تنی و لیک نیائی به نظرها
به همه جا دری و مینتوان گفت کجائی
هوش مصنوعی: تو همچون جان هستی در بدن، اما نمیتوانی به چشمها دیده شوی. در هر جا که بروی، مانند دریایی هستی که نمیتوان گفت کجایی.
نه که هر کاو به دار است زند دم زانا الحق
هر سری نیست سزاوار به اسرار ندائی
هوش مصنوعی: نه اینطور نیست که هر کسی که بر دار آویخته شده، لایق است که به حقایق اشاره کند، زیرا هرکسی که حضور دارد، شایسته درک اسرار نیست.
این چه جلوه است خدا را که تو آن شاهد مخفی
در همه آینه بنمائی و خود را ننمائی
هوش مصنوعی: این چه زیبایی و نیکی است که خداوند در عیان است، اما تو بهعنوان آن شاهد پنهان، خود را در تمام آینهها نشان میدهی و در عین حال خود را نمینمایانی.
چیست در میکده فقر ندانیم خدایا
کاید آنجا جم با جام کند جرعه گدائی
هوش مصنوعی: در میکده چه فقر و کمبودی وجود دارد، ای خدا؟ شاید در آنجا جم باشد که با جام شراب، لذت گدایی را تجربه کند.
دوست همخانه و تو بیخبری کس نشناسی
عین وصلست شکایت مکن از درد جدائی
هوش مصنوعی: دوستت در کنار تو است و تو بیخبر از اویی، هیچ کس را نمیشناسی، این حالتی شبیه به پیوستگی است. پس نباید از درد جدایی شکایت کنی.
از پی غمزهات ای چشم سیهمست فسونگر
دل و دین رفت بود وقت که جان را بربائی
هوش مصنوعی: به خاطر نگاه جادوییات، ای چشمی که مانند شب تیره است، دل و ایمان من از دست رفت، هنگامی که تو جانم را از من میگیری.
بی تو یک لحظه نیم تا کنم از هجر شکایت
خبرم نیست ز رفتن که بگویم که بیائی
هوش مصنوعی: بی تو نمیتوانم حتی یک لحظه از دوریام شکایت کنم، نمیدانم چرا رفتهای تا بگویم که دوباره برگردی.
محتسب را ندهم ره چو توئی ساقی مستان
از عسس بیم ندارم تو اگر شاهد مائی
هوش مصنوعی: من نخواهم راه را به محتسب بدهم، چون تو ساقی هستی و از عسس (پلیس) ترسی ندارم، اگر تو خود شاهد و ناظر هستی.
نبرد نام خودی رند خداجو به طریقت
ما و من حاجب راه و تو برون از من و مائی
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر از تلاش روحانی و جستجوی حقیقت سخن میگوید. او به مواجههاش با مسیری اشاره میکند که در آن خود را به دنبال خدا میجوید. در این مسیر، موانع و حجابهایی وجود دارد که او باید بر آنها غلبه کند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که باید خود را از محدودیتهای «من» و «ما» رها کند تا به حقیقت و وصال الهی نزدیکتر شود.
قید آشفته بود سلسله سلسله مویان
سیه آن روز کز این سلسله یابیم رهائی
هوش مصنوعی: در آن روزهایی که موهای مشکی به هم ریختهاش مانند زنجیر او را اسیر کرده بود، آرزو داشت که از این قید و بند رها شود.
خیزد از دیده احول به جهان نقش دوبینی
با هوای علیم نیست به خاطر دو هوائی
هوش مصنوعی: چشم احول به دنیا تصاویری میافکند که با علم و دانش در تضاد است و به خاطر تغییر افکار و نظریههای متناقص، به نتیجههای نادرست میرسد.