برگردان به زبان ساده
سودای تو هر شب کشدم بر سر کوئی
چون آینه هر لحظه کنم روی بروئی
هوش مصنوعی: هر شب عشق تو مرا به وسوسه میاندازد که به راهت بیفتم و در هر لحظه به چهرهات نگاه کنم.
کی یکسر مو جان زفسون تو برد دل
کامیخته سحر تو بر هر سر و موئی
هوش مصنوعی: کسی که تمام وجودش تحت تاثیر جاذبه و سحر توست، واقعاً دلباخته و سرگشته عشق تو شده است. این عشق به گونهای است که بر هر سر و مویی در زندگیاش سایه افکنده است.
امشب بکجا میروی ای سرو خرامان
کاز هر بن مژگان رود از یاد تو جوئی
هوش مصنوعی: امشب کجا میروی ای سرو زیبای خوشرشک، که یاد تو از هر جایی به خاطر افتاده است؟
جز کنج در میکده ما را نبود کنج
من غیر تو هرگز نکنم روی بسوئی
هوش مصنوعی: در غیر از میکده ما، جایی برای ما نیست. تنها به سوی تو مینگرم و هرگز به سوی کسی دیگر نخواهم رفت.
من خوی نگردانم و روی از تو نپیچم
ترکانه تو هر لحظه برائی و بخوئی
هوش مصنوعی: من هرگز رفتاری غیر از خودم نخواهم داشت و از تو فاصله نمیگیرم. تو هر لحظه به سوی من میآیی و با محبتت مرا محاصره میکنی.
چون عود اگر سوخته ام بوی خوشم نیست
در آه من از زلف تو آمیخته بوئی
هوش مصنوعی: اگرچه چون چوب معطر عود سوختهام و بوی خوشی از من نمیآید، اما در آه و ناله من، عطر زلف تو به خوبی حس میشود.
ای سینه سیمین تو مگر نقره خامی
ای دل تو در آن سینه مگر آهن و روئی
هوش مصنوعی: ای سینهٔ نازنین تو، آیا تو مانند نقرهٔ خالص هستی؟ و آیا دل تو در این سینه، مانند آهن و سرسختی است؟
ای محتسب از عاقبت خویش بیندیش
روزی که زنی سنگ تغافل بسبوئی
هوش مصنوعی: ای نگهبان مذهب، به عاقبت کار خود فکر کن، روزی که زنی به خاطر نادانیاش، سنگی به بشکهای بیندازد.
از هو بجز از نام علی هیچ مجوئید
صوفی بعبث چند زنی هائی و هوئی
هوش مصنوعی: از حقیقت جز نام علی چیزی نطلبید، ای صوفی! چرا بیدلیل در جستجوی زنی و نغمهای هستید؟
افکنده سر آشفته بمیدان ارادت
شاید که شمارند زچوگان تو گوئی
هوش مصنوعی: در میدان محبت، سر و وضع آشفتهای داری، شاید که دیگران تو را به عنوان یک بازیکن ماهر بشناسند.