برگردان به زبان ساده
چه خوش است روزگاری که بفقر بگذرانی
بمتاع دین و دنیا دل و دست برفشانی
هوش مصنوعی: روزهایی خوب است که بتوانی زندگی را با فقر بگذرانی و در عوض، دین و دنیایت را با دل و دست آزادانه بخشش کنی.
که بود ادیبت ای طفل و زکیست این طریقت
که بدوستان کنی کین و بغیر مهربانی
هوش مصنوعی: ای کودک، چه کسی تو را ادبآموزی کرده است و این روش که به دوستان محبت کنی و به غیر از آن کینه ورزی، چه معنا دارد؟
دل و دین خلق بردی و نگاه می نداری
چکنی غنم نگارا که نمیکنی شبانی
هوش مصنوعی: شما دل و ایمان مردم را به دست آوردی، اما توجهی به آنها نداری. مانند گوسفندانی که تنها برای تماشای آنها آمدهای، اما به cuidar آنها نمیپردازی.
نه خط است طوطیانند مقیم شکرستان
که زهندشان بیاری تو بآن شکردهانی
هوش مصنوعی: در این بیت شعری، شاعر به زیبایی و شیرینی سخنان و طرز بیان افرادی مانند طوطیها اشاره دارد که در دنیای شاداب و شیرین زندگی میکنند. این افراد با کلمات و ناز و نعمتهای خود، حال و هوای شیرینی را ایجاد میکنند. شاعر از کسی میخواهد که به یاری آنها بیاورد و این فضا را بیشتر شیرین کند. در واقع، به نوعی به اهمیت و زیبایی کلمات و بیان در ایجاد شادی و دلگرمی اشاره میشود.
بگذار صحبت خضر و حدیث آب بشنو
که زلعل دلستان است بقا و زندگانی
هوش مصنوعی: گذاشته تا داستان خضر و سخن از آب را بشنوی، زیرا زندگی و باقی ماندن در دل خوشیها همانند سنگ گرانبهایی است.
منم آینه تو خورشید بقلب من نظر کن
که چو عکس خود به بینی تو ضمیر من بدانی
هوش مصنوعی: من همان آینهای هستم که تصویر تو در آن نمایان است. به قلب من نگاه کن؛ وقتی به تصویر خودت میخور، میتوانی عمق افکار و احساسات من را بشناسی.
چه عجب که همچو شمع است زبان آتشینم
چکنم اگر نسوزم چو بر آتشم نشانی
هوش مصنوعی: چه شگفتی است که زبان من مانند شمعی سوزان است؛ چگونه ممکن است که نسوزم وقتی که بر آتش نشستهام؟
زپری و آدمیزاد ببرده ای دل و دین
بنهان و آشکارا و بصورت و معانی
هوش مصنوعی: از فرشتگان و انسانها دل و دین را با ظاهری پنهان و آشکار و با معناهای مختلف گرفتهای.
چه عجب که جان فزاید سخنان دلفریبم
که تو دلپذیر و دلدار مرا میان جانی
هوش مصنوعی: چه شگفتی است که سخنان شیرین و دلنشین من بتواند جان تازهای به زندگی ببخشد، در حالی که تو بهترین و عزیزترین فردی هستی که در دل من است.
تو چه یوسفی خدا را که بمصر خوبروئی
دو جهان گرت بیارند بها که رایگانی
هوش مصنوعی: چقدر شگفتانگیزی، ای یوسف! اگر به مصر بیایی، زیباییات در دو جهان زبانزد خواهد شد و چه خوب که هیچ هزینهای برای این زیبایی نخواهد بود.
اگرم بگریه چشم بخندد او عجب نیست
خبری نداشت ناصح چو زآتش نهانی
هوش مصنوعی: اگر چشمم به گریه بیفتد، جای تعجب نیست. چرا که ناصح (پند دهنده) از آتش پنهانی که در اعماق وجودم شعلهور است، خبر ندارد.
من دلشده که عمریست مقیم آستانم
نه جفا بود خدا را سگ خویشم ار بخوانی
هوش مصنوعی: من به عشق تو عمیق شدهام و سالهاست که در درگاه تو حضور دارم. اگر هم از من بیمهری کنی، برای من ناپسند نیست، چون من مانند سگی هستم که اگر تو صدا بزنیش، با تمام وجود به سوی تو میآیم.
بعبث بخاک شیراز نشاندیم بحیرت
نفرستیم بطوس و بنجف نمیرسانی
هوش مصنوعی: به راحتی نمیتوانیم به زیبایی و شکوه شیراز برسیم، و در عوض به جایی مانند طوس یا نجف نمیتوانیم به همین اندازه دست پیدا کنیم.
زخدای و احمد آشفته مدیح حیدر آمد
تو بوصف او چه گوئی بزبان بیزبانی
هوش مصنوعی: از خدا و پیامبر (احمد) در وصف حیدر (علی) چیزی جز سردرگمی و حیرت به دست نمیآید. تو که به توصیف او میپردازی، با زبانی که نمیتواند منظور را بیان کند، چه بگویی؟