برگردان به زبان ساده
ایکه از چهره شمع انجمنی
بقد ازنار سرو در چمنی
هوش مصنوعی: کسی که از چهرهاش مانند شمع نور و روشنی میتابد، همچون درخت سرو در میان گلها و باغها زیبا و دلنشین است.
نکنم با خیال زلف و رخت
بچمن میل سنبل و سمنی
هوش مصنوعی: من به خاطرات زیبای تو و زلفهایت فکر نمیکنم و از گلها و خود را نمیخواهم.
عارفش مرده لحد خواند
روح بی ذوق عشق در بدنی
هوش مصنوعی: عارف آن کسی است که دیگر دل به دنیا نمیدهد و روح او بیحرارت عشق در جسدش باقی مانده است.
کی بری ره بکوی او هیهات
ایکه در بند نفس خویشتنی
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانی به سوی او بروی، در حالی که در بند نفس و خواستههای خودت هستی.
بر سر کوی همچو تو شاهی
عار باشد گدای مثل منی
هوش مصنوعی: بر سر خیابانی که تو در آن هستی، بودن کسی مثل من که گدا و کمارزش است، شرم آور است.
در دهانت که داشت وهم و گمان
شد یقین پیش عقل از سخنی
هوش مصنوعی: در زبان تو، آنچه که قبلاً فقط تصور و گمان بود، به یقین و یقینداری در نظر عقل تبدیل شد.
تن گدازم که جان شوم همه تن
جان بجانان سزا بود نه تنی
هوش مصنوعی: بدن من در حال رنج و سختی است تا روح من به حالت مطلوبی برسد. همه وجود من باید برای عاشقان و محبوبان شایسته باشد، نه فقط به بدن من.
از رسن بازی دو زلف سیاه
یوسف دل بچاه درفکنی
هوش مصنوعی: با کمک دو زلف سیاه یوسف، دل را در دل چاه بینداز.
کی رهی از کمندش آشفته
گر سرا پا بحیله مکر و فنی
هوش مصنوعی: آیا میتوانی از دامی که او به وجود آورده، رهایی یابی، وقتی تمام وجودت به ترفندها و فریبها وابسته است؟