برگردان به زبان ساده
ای خوشا آن سر که گردد گوی چوگان سواری
سخت تاز و شخ کمانی تیر افکن جان شکاری
هوش مصنوعی: آه، چه خوب است که سر و جان انسان مانند گوی در بازی چوگان باشد، در حرکتی سریع و پرشور، مانند تیر کمان دار که به سوی شکار پرتاب میشود.
ملک دل از غمزه بگرفت و خرابش کرد آری
ترک یغمائی چنین باشد چو تازد بر حصاری
هوش مصنوعی: دل آدمی به خاطر یک نگاه معصومانه دچار آشفتگی میشود و از این شدت احساس، ویران میگردد. درست همانطور که اگر موجودی ناشناخته به دیواری حملهور شود، همان دیوار نیز آسیب خواهد دید.
از پس مرگم متاز آن اسب تازی بر مزارم
تا که از خاکم به دامان تو ننشیند غباری
هوش مصنوعی: بعد از مرگ من، بر سر مزارم به اسب تندرو نتاخت که از خاک من غباری به دامن تو نچسبد.
دفتر و سجاده و خرقه بیار و جام بستان
تا به کوی میفروشانت فزاید اعتباری
هوش مصنوعی: کتاب و سجاده و پوشش را بیاور و جامی از شراب بیاشام تا در مسیر رفتن به محل میفروشند، مقام و اعتبار تو افزایش یابد.
غالب الظن حوض میخانه بود سرچشمه تو
ای شراب کوثری میبینمت بس خوشگواری
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که سرچشمه تو، ای شراب، از حوض میخانه است و تو را به خاطر خوشگویی و زیباییات بسیار دوست دارم.
گر حدیث اشتیاقم مطرب اندر نی بخواند
جای هر نغمه ز هر بندش برون آید شراری
هوش مصنوعی: اگر خواننده در نی داستان اشتیاق مرا بخواند، هر نغمهای که درون نوا باشد، از هر بند آن شعلهای بیرون خواهد آمد.
همرهان رفتند و من در زیر بارم ساربانا
رحم کن بر اشتری کاو باز مانده از قطاری
هوش مصنوعی: رفقای من رفتند و من در زیر بار سنگینی ماندهام. ای ساربان، بر این الاغی که از کاروان جا مانده است، رحم کن.
تا تو را آن تیغ ابرو هست و آن گیسوی پرخم
حاجت تیغ و کمندت نیست اندر کارزاری
هوش مصنوعی: تا وقتی که آن ابروهای قهری و گیسوی پر خم را داری، نیازی به شمشیر و دام ندارم در میدان مبارزه.
از چه ناید یک دم آن بالای موزون پیش چشمم
گر گزیند سرو منزل در کنار جویباری
هوش مصنوعی: چرا یک لحظه آن زیبایی دلانگیز پیش چشمانم نمیآید، اگر سرو خوشقامت بخواهد در کنار جویباری سکنی گزیند؟
نشنود جز وصف رخسار تو کس ز آشفته هرگز
اندر این موسم که بر هر گل غزلخوان شد هزاری
هوش مصنوعی: در این فصل که گلها زینتهایی دارند و به زیباییهای خود میبالند، هیچکس جز تو را وصف نمیکند و در دلهای آشفته، همه غرق در زیبایی چهرهات هستند.