برگردان به زبان ساده
زآن آب که چون آتش از مرد برد خامی
ساقی بروان جسم برخیز بده جامی
هوش مصنوعی: از آن آبی که مانند آتش، جوانی را از مرد میگیرد، ای ساقی، بر این جسم بخیز و جامی به من بده.
از سیر گل و سروش آسوده بود خاطر
آنرا که سری باشد با سرو گل اندامی
هوش مصنوعی: کسی که با زیبایی و ظرافت گل آشنا باشد، دلش از شادی و راحتی پر است و آرامش دارد.
درد غم عشقت را انجام طلب کردم
آغاز نبود و نیست پیدایش سرانجامی
هوش مصنوعی: درخواست کردم که درد عاشقی تو را به دوش بکشم، اما این احساس نه از ابتدا وجود داشت و نه بازگشتی به پایان دارد.
با قامت رخسارت هرگز نشنیده کس
سروی بلب جوئی ماهی بلب بامی
هوش مصنوعی: با زیبایی و قامت دلانگیز تو، هیچکس تا به حال نشنیده که در باغی، سروی به زیبایی تو وجود داشته باشد. تو همچون ماهی در بالای بام به نظر میرسی، که جلب توجه میکنی.
شاید نمکی ساید روزی بدل ریشم
زآن لعل شکر چندیم مشتاق بدشنامی
هوش مصنوعی: شاید روزی از طرز رفتار و نگاه تو، موهایم به یاد ریشهایم تغییر کند و من از شکرینی و زیبایی تو به شدت مشتاق بشوم، حتی اگر مجبور شوم سرزنش و انتقاد دیگران را تحمل کنم.
با غیر چه خواهم کرد من کز حسد و غیرت
رشگ آیدم از قاصد کارد زتو پیغامی
هوش مصنوعی: من از حسادت و غیرت، به چه کسی میتوانم اعتماد کنم وقتی که از کارهای تو حتی پیامهایی که برای من میفرستند، حس حسادت به من دست میدهد؟
سلطان جمالت را کردم چو بجان مدحت
طغرائی خط بنوشت بر لعل تو انعامی
هوش مصنوعی: من زیبایی تو را مانند جانم ارج مینهم و مانند طغرایی، شاعر بزرگ، بر لبت که مانند لعل است، ستایش مینویسم و هدیهای تقدیم میکنم.
عاشق زغرض پاکست خودکام هوسناکست
ناکام بود ناچار هر کو طلبد کامی
هوش مصنوعی: عاشق از هرگونه بددلی و کینه دور است. کسی که تنها به هوای خود فکر کند، در رسیدن به آرزوهایش ناکام خواهد بود. هرکس که دنبال کامیابی است، ناگزیر باید در تلاش و کوشش باشد.
آن زلف پریشان بود منزلکه آشفته
عمری که بسودایش خوش داشتم ایامی
هوش مصنوعی: آن زلفهای آشفته و پریشان، جایی بود که من سالها به آن وابسته بودم و دوست داشتم در کنار آن لحظاتی را سپری کنم.
سلطانی ملک عشق ما را زازل دادند
درویش چه غم داری زین حرف که گمنامی
هوش مصنوعی: سلطان عشق ما را به نام زازل معرفی کرده است. درویش خوشحال باشد که از این گفتهها نگران نباشد، چرا که بزرگی نام و ثروت در گمنامی او نهفته است.
آن شاهد روحانی کاندر دل و جان جا کرد
بی یاد بناگوشش کی صبح شود شامی
هوش مصنوعی: آن معشوق معنوی که در دل و جان جا دارد، فراموشی گوشهایش چه زمانی میتواند باعث شود که روز صبح فرا برسد؟