برگردان به زبان ساده
مرا کز عشق تو در هر سخن صد داستان بسته
غمت مرغ شکر گفتار نطقم را زبان بسته
هوش مصنوعی: عشق تو باعث شده که در هر کلامی که میزنم، صدها داستان به وجود بیاید. اما غم تو باعث شده است که نتوانم به درستی سخن بگویم و زبانم به نوعی در عذاب باشد.
شتربان را بگو تا محمل لیلی بخواباند
که امشب اشک مجنون راه را بر کاروان بسته
هوش مصنوعی: به شتربان بگو که تا لیلی را در آرامش بخواباند، زیرا امشب اشکهای مجنون مسیر کاروان را سد کرده است.
زکعبه لاف زد زاهد کز اینجا کار بگشاید
در میخانه را بر امتحان پیر مغان بسته
هوش مصنوعی: زاهد درباره کعبه صحبت میکند و میگوید که از این مکان ممکن است کارهایم حل و فصل شود، اما در میخانه، درهای کار و رسیدن به حقیقت بر روی او بسته است و امتحان پیر مغان به او اجازه عبور نمیدهد.
کس از طعن حسود ایدل نخواهد رست در عالم
اگر چه خویش را عیسی صفت بر آسمان بسته
هوش مصنوعی: هیچکس در این دنیا از حمله و بدگویی حسودان در امان نخواهد ماند، حتی اگر خود شخصی چون عیسی که از آسمان آمده باشد، باشد.
قدش را سرو بن گفتم خرد گفتا خطا گفتی
کجا بر سرو بستان مهر و مه را باغبان بسته
هوش مصنوعی: وقتی به قامت او (سرو) نگاه کردم، با خودم گفتم که او زیباست، اما عقل به من گفت که در اینجا اشتباه میکنی؛ زیرا نه تنها زیبایی او مانند سرو باغ است، بلکه باغبان (خداوند) در بستهای دو نور عشق (خورشید و ماه) را در این باغ نگاه میدارد.
دل بیمار را جستم دوا بگشود لب گفتا
لب نوشین من اینک شکر بر ناردان بسته
هوش مصنوعی: دل بیمار را جستم و به دنبال درمانش بودم. لبهایم گفتند: "اینک من شکر، شیرینی را بر ناردان بستهام."
ندانم آن حریر اندام را دل چیست اندر بر
همی دانم که سنگ خاره را در پرنیان بسته
هوش مصنوعی: نمیدانم دل چه احساسی نسبت به آن بدن نرم و لطیف دارد، اما میدانم که سنگ سخت را در پارچه نازک و ظریف میتوان مخفی کرد.
ندانم ترک چشمت با کدامین خیل میتازد
که پیوسته کمند زلف بر چاچی کمان بسته
هوش مصنوعی: نمیدانم چشمانت با چه قدرتی در دل میتازد که همیشه کمند زلفت به دور گردم مانند کمانی بسته شده است.
حذر از کشتزار خود بکن دهقان در این وادی
که مرغی زآشیانه راه بر برق یمان بسته
هوش مصنوعی: ای کشاورز، در این دشت از کشتزار خود مراقبت کن، زیرا پرندهای در آشیانهاش در اینجا چنگ بر درختان و مزارع زده است.
ببار ای آسمان چندانکه خواهی فتنه در عالم
ندیدی خویش را آشفته بر دارالامان بسته
هوش مصنوعی: باران ببار ای آسمان، به اندازهای که بخواهی، زیرا در این دنیا هیچگاه فتنهای چون این ندیدی که خود را آشفته و در مکانی امن حبس کردهای.
در میخانه رحمت نجف آن مضجع حیدر
که خود را بر مکانش از شرافت لامکان بسته
هوش مصنوعی: در میخانه رحمت نجف، جایی که قبر امیرالمؤمنین علی (ع) قرار دارد، آن مکان که به خاطر بزرگواریش به یک جایگاه والا و مقدس تبدیل شده است.