برگردان به زبان ساده
بمسجد رخنه ای بگشای ای زاهد زمیخانه
که از نورش کنی چون طور روشن صحن کاشانه
هوش مصنوعی: ای زاهد، در مسجد دری باز کن و بگذار که از میخانه نور حقیقت به درون بیاید، تا همچون کوه طور، خانهات را روشن کند.
در آن موقف که ساقی ساغر توحید میبخشد
توهم جامی بزن کز خویش خواهی گشت بیگانه
هوش مصنوعی: در آن زمان که باده فروش، جام وحدت را به تو میدهد، تو نیز هرچه زودتر جامی بنوش که به سبب آن، از خودت دور خواهی شد و به نوعی بیگانه خواهی گردید.
زبان عقل و سود عشق بر مستان بود واضح
تو هم بهر زیان و سود عاقل باش و فرزانه
هوش مصنوعی: عقل و عشق راهنمایی میکنند و به انسانها درک میدهند. برای رسیدن به نفع و ضرر، باید عاقل و باهوش باشی.
زهی بزمی که روشن گشته از نور مه ساقی
که شمع خاوری در پیش شمع اوست پروانه
هوش مصنوعی: بیا و شادباشی در میخانهای که به نور ماه روشن شده است. ساقی همانند شمعی درخشانی است که حتی شمعهای دیگر در برابر نور او کمرنگ به نظر میرسند. پروانهای است که به زیبایی او علاقهمند شده است.
بود تا سر سودای بتان اندر سویدایم
بگوش من نخواهد رفت ناصح پند دانانه
هوش مصنوعی: این جمله به این معنی است که تا زمانی که دل و روح من مشغول عشق و زیبایی معشوق است، هیچ نصیحت عاقلانهای نمیتواند به گوش من برسد و تأثیری بر من بگذارد.
بیا از خانقه بیرون بهل افسانه و افسون
که جز پیر مغان دیگر ندیدم مرد و مردانه
هوش مصنوعی: بیا از این مکان دور و داستانها و جادوها را کنار بگذار، چون فقط فردی راستین و بااخلاق را در میان جمعکردگان ندیدم.
بخم بنشین چو می تا صاف گردد درد عقل تو
فلاطون کسب حکمت کرد از مستان دیوانه
هوش مصنوعی: به آرامی بنشین و مانند شراب صاف و زلال شو، تا نادانیها و مشکلات عقلیات از بین برود. انسانهایی مثل افلاطون نیز برای به دست آوردن حکمت از تجربههای دیوانهوار و مستانه بهره بردهاند.
به جز شور علی آشفته نبود در دماغ من
مرا از کاسه سر عشق تا بگشود دندانه
هوش مصنوعی: به جز عشق و شور و شوق علی، چیزی در ذهن من آشفته و بینظم نیست؛ عشق من آنقدر عمیق و گسترده است که حتی دندانهای قلبم را در این احساس گشوده است.