برگردان به زبان ساده
ای بر سر کتاب ترا منصب شاهی
منشی فلک داده بر این قول گواهی
هوش مصنوعی: ای کسی که بر سر کتاب، مقام شاهی به تو داده شده، فلک (آسمان) بر این سخن شاهد است.
جاه تو و اقطاع جهان یوسف و زندان
ذات تو و تجویف فلک یونس و ماهی
هوش مصنوعی: تو مقام و مرتبهای داری که در دنیا نظیر آن یافت نمیشود، مانند یوسف که در اوج جلال و مرتبت بود، ولی به زندان افتاد. همچنین، مانند یونس که در دل ماهی گرفتار شد و در عین حال، در آسمان نوری خاص داری.
ناخورده مسیر قلمت وهن توقف
نادیده نظام سخنت ننگ تناهی
هوش مصنوعی: دست نزن به مسیر نوشتهات و همچنین نایست، زیرا که در این توقف، نقص و ضعف کلامت نمایان میشود و این برای تو عیب بزرگی است.
نفس تو نفیس است در آن مرتبه کو هست
بل نسخهٔ ماهیت اشیاست کماهی
هوش مصنوعی: نفس تو در آن جایگاه ارزشمند است که در واقع نمایانگر حقیقت وجودی توست، همانطور که ماهیت به ماهیت مربوط میشود.
زلف خط مشکین تو یک حلقه ندارد
بیرایحهٔ خاصه ز اسرار الهی
هوش مصنوعی: زلف های زیبای تو به شکل و ظاهری خاص و منحصر به فرد نیستند، زیرا بدون عطر و رایحه خاصی، از رازهای الهی بهرهمند نیستند.
با جذبهٔ نوک قلم کاهربایت
پذرفته هیولای سخن صورت کاهی
هوش مصنوعی: با قدرت و هنرمندی نوک قلم، سخن به شکل و ظاهری جذاب و زیبا درآمده و مانند کاههای نرم و لطیف تراشیده شده است.
چون رایت سلطان ضمیر تو بجنبد
تقدیر براند به اثر بر چو سپاهی
هوش مصنوعی: وقتی پرچم وجود تو به حرکت درآید، سرنوشت به تأثیر آن، مانند سپاهی به پیش میرود.
خصم ار به کمال تو تبشه نکند به
خضرای دمن میچهکند مهر گیاهی
هوش مصنوعی: اگر دشمن نیز نتواند به کمال و شایستگی تو آسیب بزند، پس مانند گیاهان در باغ چه میتواند بکند؟
معلوم شد از عارضهٔ تو که کسی نیست
بر چرخ سراسیمه مگر مخطی و ساهی
هوش مصنوعی: از نشانههای تو روشن شد که در میان مردم، تنها گمراهان و خطاکاران هستند که در برابر چرخ روزگار گیج و سردرگم میشوند.
خوش باش که سیاره بر احرار نهد بند
یاد آر ز سیاره و از یوسف چاهی
هوش مصنوعی: به خوشی بگذران زندگیات را، چرا که روزگار محدودیتهایی بر آزادگان تحمیل میکند. به یاد داشته باش که این دنیای پر از دغدغه و همچنین داستان یوسف، درسهایی از صبر و امید را به همراه دارد.
گفتی که مرا رشته چو در جنس تکسر
گم کرد سر رشتهٔ صحبت ز تباهی
هوش مصنوعی: فرمودی که من مانند رشتهای در دنیای تنوع گم شدم و از ادامهی گفتگو به خاطر نابودی دور شدم.
بودند بر من همه اصحاب مناصب
وز جنس شما تا که به اصحاب ملاهی
هوش مصنوعی: همه افرادی که در جایگاههای مختلف بودند، از نوع شما بودند تا به افرادی که در سرگرمیها و خوشگذرانیها مشغول بودند، تبدیل شوند.
الا تو و دانی که زیانیت نبودی
از پرسش من بنده نه مالی و نه جاهی
هوش مصنوعی: ای تو! خوب میدانی که پرسش من هیچ زیانی به تو نمیزند، زیرا من نه ثروتی دارم و نه مقامی.
بالله که به جان خدمت میمون تو خواهم
وز لطف تو دانم که مرا نیز تو خواهی
هوش مصنوعی: به جانم قسم که برای خدمت به تو، میمونم را فدای تو میکنم و از محبت تو مطمئنم که تو هم مرا خواهی خواست.
لیکن ز وجود و عدم من چه گشاید
گر باشم و گر نه نه فزایی و نه کاهی
هوش مصنوعی: اما وجود و عدم من چه فایدهای دارد؟ اگر باشم یا نباشم، نه چیزی بر آن افزوده میشود و نه چیزی کم میشود.
ای رای تو آن روز که از غیرت او صبح
هر روز ز نو جامه بدرد ز پگاهی
هوش مصنوعی: ای فکر تو، آن روزی که به خاطر غیرت او، هر روز صبح، جامهاش از صبحگاهان تازه و پرچین میشود.
من چون رسم اندر شب حرمان به تو آخر
تا ضد سپیدی بود ای خواجه سیاهی
هوش مصنوعی: من در شب ناامیدی به تو میرسم، هرچند که انتظار روشنی را دارم، ای آقا، که تو مانند سیاهی هستی.
تا از ستم انصاف پناهیست چنان باد
حال تو که در عمر به غیری نه پناهی
هوش مصنوعی: تا زمانی که از ظلم و ستم پشتیبانی وجود دارد، حال تو به گونهای است که در زندگیات به هیچ کسی جز خودت پناهی نداری.
لایق به کمال تو همین دید که تا حشر
کی بر سر کتاب ترا منصب شاهی
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش کمال و زیبایی معشوق میپردازد و به انتظار رسیدن لحظهای اشاره دارد که تا قیامت، هیچ کس به اندازهی او شایستهی مقام و منزلت نباشد. شاعر به طور غیرمستقیم به لزوم درک عمیق و ارزشهای درون معشوق اشاره میکند و اینکه در مقایسه با سایرین، او از همه بالاتر و برجستهتر است.