برگردان به زبان ساده
هر نور و هر نظام که ملک جهان گرفت
از سنجر ملک شه آلب ارسلان گرفت
هوش مصنوعی: هر نوری و هر ترتیبی که بر جهان حاکم شده است، از سنجر، پادشاه از نسل آلب ارسلان ناشی میشود.
صباحبقران مشرق و مغرب معزّ دین
شاهی که او به تیغ و به دولت جهانگرفت
هوش مصنوعی: صبحگاهان قرآن در شرق و غرب دارای ارزش و مقام است، چون اویی که با شمشیر و قدرت، سرزمینها را فتح کرده و سلطنت برقرار کرده است.
تا گشت شاهنامهٔ او فاش در جهان
از شرق تا به غرب همه داستان گرفت
هوش مصنوعی: شاهنامهٔ او بهطور گسترده در جهان شناخته شده و از شرق تا غرب، داستانهای آن مورد توجه قرار گرفته است.
نه نه که او همه هنر از خویشتن بیافت
حاجت نیامدش که ره باستان گرفت
هوش مصنوعی: نه اینکه او تمام هنر را از خود دارد، بلکه نیازی به این ندارد که راه باستانی را در پیش بگیرد.
ایدون گمان برند که او در هنر مگر
رسم قباد و سیرت نوشیروان گرفت
هوش مصنوعی: برخی گمان میکنند که او تنها در هنر تحت تاثیر زیباییهای قباد و رفتارهای نوشیروان قرار گرفته است.
رستم کجا شدست که تنها دلیروار
شیر و سپید دیو به مازندرانگرفت
هوش مصنوعی: رستم کجاست که با شجاعت و دلیری، یکسره به جنگ شیر سفید و دیو در مازندران رفته است؟
اسفندیار نیز کجا شد که بیعدیل
سیمرغ و اژدها به ره هفتخوان گرفت
هوش مصنوعی: اسفندیار کجا رفت که بدون کمک سیمرغ و اژدها، در مسیر هفتخوان قرار گرفت؟
نام و نشان جمله کنون گم شد از جهان
زان ملکها که خسرو خسرو نشان گرفت
هوش مصنوعی: اکنون نام و نشانی از همه چیز در جهان گم شده است، به خاطر آن سرزمینها که شاه، نشانه و مقام پادشاهی خود را به دست آورده است.
چون رزم کرد بر در غزنین به ساعتی
صد پیل مست و سیصد شیر ژیانگرفت
هوش مصنوعی: وقتی نبردی در دروازه غزنین رخ داد، در مدت زمانی کوتاه، صد فیل و سیصد شیر جنگی به غنیمت گرفته شدند.
گیرند ملک خصمان شاهان به سالها
او باز ملک شاهان در یک زمان گرفت
هوش مصنوعی: دشمنان سلطنت به مدت طولانی برتری دارند، اما سرانجام در یک لحظه، قدرت به دست پادشاهان میافتد.
چون بر زد آسمان به زمین روز کارزار
گفتی زمین ز بیم ره آسمان گرفت
هوش مصنوعی: زمانی که آسمان به زمین حمله کرد و روز جنگ آغاز شد، زمین از ترس و هراس از آسمان به خود لرزید.
از عرش بوسه داد رکابش فرشتهوار
وز چرخ بخت مرکب او را عنانگرفت
هوش مصنوعی: فرشتهای از عرش بوسهای بر زین او زد و از آسمان، بختش کنترل مرکبش را در دست گرفت.
چرخ فلک زبهر سلیح نبرد او
رنگ حُسام و جوشن و بَرگُستُوانگرفت
هوش مصنوعی: چرخ روزگار به دلیل نبردها، رنگهای مختلفی به خود گرفته است که نشاندهندهٔ قدرت و زیبایی است.
اسبش به پویه رفتن باد سبک گرفت
پیلش به حمله پیکر کوه گران گرفت
هوش مصنوعی: اسبش به نرمی و سبکی از جایش حرکت کرد و فیلش به قدرت و استواری به سمت دشمن حملهور شد.
خورشیدوار کوه گران زیر مهد کرد
جمشیدوار باد سبک زیر ران گرفت
هوش مصنوعی: کوه بزرگ مانند خورشید به زیر مهد میآید و باد سبک به زیر پاها میچسبد.
گر هست در سَمَرکه ز شاهان روزگار
شهری فلان گشاد و یکی باهمان گرفت
هوش مصنوعی: اگر در مکان سمرقند، شهری از شاهان زمان وجود داشته باشد، یکی از آن شاهان آنجا را گشاده و به همراه همان شخص، چیزی را به دست آورده است.
من آن سَمَر نخوانم و دانم که شاه ما
از چین و هند تا به در قیروان گرفت
هوش مصنوعی: من خود را به دامان سمر نمیزنم، چرا که میدانم پادشاه ما سرزمینهای چین و هند را تا دروازه قیروان تحت فرمان دارد.
بر دشت ساوه و در غزنین بهروز جنگ
ملک عراق وکشور هندوستان گرفت
هوش مصنوعی: در دشتهای ساوه و در غزنین، در روز جنگ میان ملک عراق و کشور هند، نبردی شدید رخ داد.
تیغش که چون بنفشه کبودی همی نمود
در حال سرخی بَقَم و ارغوان گرفت
هوش مصنوعی: تیغ او که مانند بنفشه، به رنگ آبی جلوهگری میکرد، در هنگامی که به سرخی رنگ درخت بقم و گل ارغوان میزد، نمایان شد.
ازکشتگان او به زمین عراق و هند
وادی وکوه و دشت همه استخوان گرفت
هوش مصنوعی: در سرزمینهای عراق و هند، در کوهها و دشتها، همگی از کشتهشدگان او باقیماندهاند و تنها استخوانهایشان باقی مانده است.
بی جان در آن زمان بلاجمله تن گرفت
بیتن در آن دیار هوان جمله جان گرفت
هوش مصنوعی: در آن زمان، بیجان، بدن به خود گرفت و در آن سرزمین بیبدن، همهجا جان پیدا کرد.
عالم چنانکه خواست دل و جان اوگشاد
گیتی چنانکه بود مرادش چنان گرفت
هوش مصنوعی: جهان بر اساس خواستههای روح و دل او شکل گرفت و به گونهای شد که آرزوی او را برآورده ساخت.
جان در خطر نهاد و مصاف عدو شکست
تا کس نگویدش که جهان رایگان گرفت
هوش مصنوعی: انسان جانش را در خطر میاندازد و در برابر دشمن میجنگد، تا کسی نتواند او را سرزنش کند که چرا دنیا را بدون زحمت و هزینه به دست آورده است.
شاها جهان ز شخص تو قیمتگرفت و قَدر
چونانکه شخص قیمت و قدر از روان گرفت
هوش مصنوعی: ای سلطان، جهان به واسطه شخصیت تو ارزش پیدا کرد و به همین ترتیب، شخصیت انسان نیز از روح او ارزش و اعتبار میگیرد.
رزم از سموم قهر تو سهم سَقَرگرفت
بزم از نسیم خُلق تو بوی جنانگرفت
هوش مصنوعی: جنگ و تنش از خشم تو مانند شعلهای سوزان است، اما جمعهای شاد و جشنها با لطافت و آرامش رفتار تو عطر بهشتی به خود میگیرند.
هر دشمنی که با تو سخن گفت در نبرد
از بیم تیغ تو سخنش در زبان گرفت
هوش مصنوعی: هر کسی که با تو صحبت کرد، در حقیقت از ترس شمشیر تو بود و نتوانست حرفش را به راحتی بیان کند.
بیبیم و بیگزند کبوتر ز عدل تو
در چشم چَرغ و چِنگَل باز آشیان گرفت
هوش مصنوعی: کبوتر بدون هیچ نگرانی و آسیبی به خاطر عدلت، در میان گاو و گلهی دشت، دوباره لانهاش را ساخت.
از فرّ توگرفت چو نیکو نگهکنند
اندر زمین توران ملکی که خان گرفت
هوش مصنوعی: وقتی که از زیبایی و جلال تو درخشش میافتد، مردم در سرزمین توران به دقت و با احترام به تو نگریسته و آنجا را به عنوان یک سرزمین خوب و مناسب برای زندگی در نظر میگیرند.
ور ژرف بنگرند گرفت از رضای تو
در هند هر چه خسرو زاولستان گرفت
هوش مصنوعی: اگر عمیقتر بنگریم، به این نتیجه میرسیم که هر چیزی که پادشاه از سرزمین زاولستان به دست آورده، در واقع از رضایت و خواست تو در هند بدست آمده است.
جز در خور خزانهٔ او نیست هرگهر
کز آفتاب رنگ به کوه و به کان گرفت
هوش مصنوعی: جز در خزانهٔ او هیچ گوهر و الماسی نیست که از نور آفتاب رنگ و زیبایی گرفته باشد و در کوهها و معادن یافت شود.
شد بیخبر ز همت جود تو سوزیان
هر چند هر کسی خطر از سوزیان گرفت
هوش مصنوعی: با وجود اینکه تو از ولخرجی و generosity خود بیخبر هستی، اما آسیبی که به دیگران میزنی، کمتر از درد و رنجی نیست که دیگران از سوز و عذاب میکشند.
خورشید چون زکوه زند تیغ بامداد
گویی که روی خاک همه زعفران گرفت
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید از کوه بال میزند و نور خود را میپراکند، گویی زمین تماماً به رنگ زعفران در آمده است.
زخم کمانگروههٔ تو ماه را بِخَست
زان خستگی بروی مه اندر نشان گرفت
هوش مصنوعی: زخمی که تیر تو به ماه زد، باعث شد که آن ماه از خستگی بر روی چهرهاش نشانهای بگذارد.
گاهی ز مهر دست تو شکل سپرگرفت
گاهی ز عشق تیر تو خمّ کمان گرفت
هوش مصنوعی: گاهی دست محبت تو به شکل سپر در میآید که از من محافظت کند و گاهی عشق تو همچون تیری است که در کمان کشیده میشود و به سمت دل من نشانه میگیرد.
شد در خور سیاست تو مرد راهزن
گر آستین و دامن بازارگانگرفت
هوش مصنوعی: مردی که به راهزنی مشغول است، هنگامی که در معرض سیاست و تدبیر تو قرار میگیرد، به مسیر دیگری میرود و گرچه ممکن است ظاهری مانند تاجران داشته باشد، در واقع به کارهای خبیثانه رو میآورد.
در مرو شد به امر تو آویخته به دار
هر دزد کاو به راه پی کاروان گرفت
هوش مصنوعی: در مرو به دستور تو، هر دزدی که در مسیر کاروان قرار میگرفت، به دار آویخته شد.
صاحبقِران تویی و وزیر تو صاحب است
گیتی شرف ز صاحب و صاحِبقِران گرفت
هوش مصنوعی: تو مالک و صاحب برتری، و وزیر تو نیز صاحب اختیار است. شرافت جهان از وجود تو و صاحبان قدرت گرفته شده است.
بر شد بنای عدل بهگردون هفتمین
تا او به دولت تو قلم در بَنان گرفت
هوش مصنوعی: ساختمان عدالت در آسمان هفتم بنا شده است تا به خاطر تو، قدرت و سلطنت را در دست بگیرد.
اومیزبان توست و خجسته است و فرّخ است
فالی که از سعادت تو میزبان گرفت
هوش مصنوعی: میزبان تو خوشبخت و شاداب است، و نشانهای که از خوشی و سعادت تو دریافت کرده، خوش یمن و نیکوست.
زیبد که جان خویشکند میزبان نثار
کاین روز عزّ و مرتبه از میزبان گرفت
هوش مصنوعی: بهتر است انسان جان خود را در راه دیگران فدای کند، زیرا این روز به خاطر مقام و اهمیتش از میزبان به او عطا شده است.
تا از بهارگردد طبع جهان جوان
چونانکه طبع پیر ز باد خزان گرفت
هوش مصنوعی: زمانی که بهار برگردد، طبع دنیا جوان و سرزنده میشود؛ درست مانند طبع پیر که به خاطر وزش باد پاییز، دچار تغییر و زوال میشود.
سوی جوان و پیر نگه کن که در ازل
بر چرخ پیر یاد تو بخت جوان گرفت
هوش مصنوعی: به اطراف خود دقت کن، به جوانان و پیران، زیرا در آغاز زمان، بخت جوانی بر گردونهی چرخ کهنه به یاد تو رقم خورده است.
از بهر دین به غَزو کمر بند در میان
کز ملک تو سپاه حوادث کران گرفت
هوش مصنوعی: برای حفظ دین، آماده نبرد شو، زیرا در میانهی میدان، سپاه حوادث از جانب تو در حال پیشروی است.
تا جاودان بمان به سعادت که روزگار
آرام و ایمنی ز تو تا جاودان گرفت
هوش مصنوعی: برای این که همیشه در خوشبختی بمانی، باید از روزگار آرام و امنی که به تو داده شده استفاده کنی و این را تا ابد ادامه دهی.