برگردان به زبان ساده
یاد باد آن شب که یارم دل ز منزل برگرفت
بار در بست و ره منزلگه دیگرگرفت
هوش مصنوعی: به یاد آن شبی هستم که محبوبم به دلش شجاعت داد و از خانه خارج شد، بار سفر را برداشت و راهی مقصدی دیگر شد.
تا کشیده رنج داغِ هجر بر جانم نهاد
ناچشیده می خمار مستی اندر سرگرفت
هوش مصنوعی: تا زمانی که رنج دوری و جدایی بر دلم سنگینی کرد و تجربهای از می و مستی نداشتم، احساس سرخوشی و نشئگی در وجودم آغاز شد.
چنبر زلفش ز من بربود چرخ چنبری
تا ز هجرش قامت من پیکر چنبر گرفت
هوش مصنوعی: زلفهای او مانند دایرهای مرا به خود جذب کرده و در این حال، من به خاطر جداییاش دچار خمیدگی و کجی شدهام.
گفتم ای شَکَّر لبا نزدیک من باز آی زود
چشم برهم زد به لؤلؤ لاله در شکّرگرفت
هوش مصنوعی: به کسی که بسیار شیرین و دوستداشتنی است، گفتم که نزد من برگرد و زود بیایید. اما به محض اینکه پلک زدم، زیباییهای او با درخشش مانند لؤلؤ و گل لاله مرا مسحور کرد.
شد جهان برچشم من همچون دلمتاریک و تنگ
چون کشید او تنگِ اسب و تنگم اندر برگرفت
هوش مصنوعی: دنیاست بر من مانند دل تنگ و تاریکم، چون او شلاق بر پشت اسب کشید و مرا در آغوش خود فشرد.
بر امید آنکه بازم صحبت اوکی بود
من همی طالع گرفتم او همی دفترگرفت
هوش مصنوعی: با امید اینکه دوباره بتوانم با او صحبت کنم، من به هر طریقی به دنبال سرنوشت خود رفتم و او نیز مشغول نوشتن و ثبت خاطراتش شد.
جان من شد رفتنی از رفتن جانان من
من دل از جان برگرفتم او دل از من برگرفت
هوش مصنوعی: جان من به خاطر دوری از محبوبم در حال رفتن است. من دل از جانم جدا کردم، اما او نیز دلش را از من گرفت.
دیدم آن شبگنبد اخضر چو دریای محیط
پیکر دریای اخضر گنبد اخضرگرفت
هوش مصنوعی: در آن شب، گنبد سبز مانند دریای وسیعی به نظر میرسید که هر جهتی را در بر گرفته بود و پیکر آن نیز به گونهای بود که در زیر گنبد سبز محصور شده بود.
از سوی خاور برآمد باد و دریا موج زد
روی آن دریای اخضر سربهسر گوهر گرفت
هوش مصنوعی: بادی از سمت شرق وزید و دریا را به تلاطم درآورد. آن دریای سبز رنگ، تمام سطحش پر از گوهر شد.
شب چو کشتی بود و موجش لنگر و ملاح ماه
گفتی آن کشتی سکون از جنبش لنگرگرفت
هوش مصنوعی: شب مانند یک کشتی است که موج، آن را به جاهای مختلف میبرد و ماه به عنوان ناخدای آن کشتی، وضعیت آرام و ثابت آن را به وجود آورده است. در اینجا، آرامش شب به تصویر کشیده شده است که در میان جنبشهای موج، کشتی به حالت سکون درآمده است.
آسمان چون بوالعجب بود وز مهرش مهره بود
بوالعجب گفتی که مهره زیر پای اندرگرفت
هوش مصنوعی: آسمان بسیار زیبا و شگفتانگیز است و از پرتو خورشیدش به گونهای میدرخشد که گویی خورشید در زیر پا قرار دارد. این تصویر نشاندهندهی زیبایی و شگفتی آسمان و خورشید است که با هم ترکیب شدهاند.
تا زمین چون مادری بود و مهش فرزند بود
گفتی آن فرزند رفت و دامن مادرگرفت
هوش مصنوعی: زمین مانند مادری است و ماه فرزند او. گویی آن فرزند از خانه دور شده و حالا دوباره به دامان مادر پناه آورده است.
باختر شد همچو صیاد و ز صبح آورد دام
هر زمان گفتی به دام اندر همی اختر گرفت
هوش مصنوعی: آنگونه که یک صیاد در هنگام غروب با نیرنگ و دام، شکار را به دام میاندازد، در هر لحظه میتوانستی فکر کنی که ستارهها نیز به دام افتادهاند و به دستآمدهاند.
صبحدم گفتی فلک چهره به نیلابه بشست
رنگ شمشیر جمالالدین ابوجعفر گرفت
هوش مصنوعی: صبحگاه تو گفتی که آسمان چهرهاش را با نیلابه (نوعی پارچه نرم) شست و رنگ شمشیر جمالالدین ابوجعفر را به خود گرفت.
آفتاب دین پیغمبر محمد بن حسن
آن خداوندی که در دین رسم پیغمبرگرفت
هوش مصنوعی: خورشید دین، پیامبر محمد بن حسن است، آن خدایی که دین را از پیامبر به ارث برده است.
خسرو اسلام فال از طلعش گیرد همی
همچو پیغمبرکه فال از طلعت حیدرگرفت
هوش مصنوعی: خسرو اسلام از چهرهاش نشانههایی میگیرد، مانند پیامبری که از چهرهی علی (ع) نشانهها و پیشگوییها را دریافت میکند.
فر جعفر دارد او لیکن همای همتش
زیر َپر هفت آسمان مانندهٔ جعفرگرفت
هوش مصنوعی: او دارای مقام و جایگاهی همچون جعفر است، اما بلندپروازی و همت او به اندازهای است که زیر پر هفت آسمان را در بر میگیرد.
مصر تشریف امیران مجلس میمون اوست
هرکسی تشریف را تصریف ازین مصدر گرفت
هوش مصنوعی: مصر محل حضور و مقام امیران و شخصیتهای برجسته است. هر کسی که به این جایگاه میرسد، از این منبع قدرت و مقام بهرهمند میشود.
هرکه باشد طالب مهرش بماند چون خضر
زانکه مهرش لذت مطلوب اسکندر گرفت
هوش مصنوعی: هر کسی که خواهان عشق باشد، مانند خضر باقی میماند، زیرا عشق او لذتی را به ارمغان میآورد که شایسته اسکندر است.
وان که بگذارد قدم در راه کین او اجل
بندیاش برپا نهد کش کس نیارد برگرفت
هوش مصنوعی: کسی که قدم در مسیر کینه و انتقام بردارد، سرنوشتش به زودی رقم خواهد خورد و هیچکس نمیتواند او را متوقف کند.
از نهیب نعل اسب و مِخلَب شاهین او
مه به ماهی رفت و ماهی ماه را پیکر گرفت
هوش مصنوعی: به خاطر صدای شدید نعل اسب و چنگال شاهین، ماه، به سمت ماهی رفت و ماهی نیز ماه را به شکل خود درآورد.
پای شبدیزش تو گویی پویه از آهو گرفت
پَرّ شاهینش تو گویی قوّت از صرصر گرفت
هوش مصنوعی: پای شبدیز تو مانند این است که نیروی دویدن را از آهو گرفته است و بالهای شاهین تو به نظر میرسد که قدرت خود را از وزش تندباد گرفته باشد.
آن به منزل درهمی پی در دگر منزل نهاد
وین به کشور درهمی صید از دگر کشور گرفت
هوش مصنوعی: آن شخص در خانهای جدید سکونت کرد و این فرد نیز شکارهایی از سرزمینی دیگر به دست آورد.
آن یکی گفتی که هامون را به زیر ران گرفت
وین دگر گفتی که گردون را به زیر پر گرفت
هوش مصنوعی: یکی گفت که هامون (دریای بزرگ) را به زیر خود دارد و دیگری گفت که آسمان (گردون) را به زیر خود گرفته است.
خور ز رنگ تیغ گوهربار او گیرد شعاع
گرچه هرگوهر بهکان رنگ از شعاع خورگرفت
هوش مصنوعی: خورشید از رنگ تیغ با ارزش او نور میگیرد، هرچند که هر گوهر از معادن خودش رنگ میگیرد.
تیغ او پوشید گویی جامهٔ رهبان روم
روی بدخواهش بهجای سیم خور در زر گرفت
هوش مصنوعی: تیغ او مانند لباس رهبانی به نظر میرسد، و روی بدخواهش بهجای وزن طلا، زرق و برق نقره را به تصویر کشیده است.
وز نهیب تیغ او دشمن به روم اندر گریخت
جای خویش اندر چلیپا خانهٔ قیصر گرفت
هوش مصنوعی: از ترس ضربهٔ شمشیر او، دشمن به داخل روم فرار کرد و در مکان خود، در شکل صلیب، در خانهٔ قیصر پناه گرفت.
ای جهانگیری که بر تو گوید و گفت آفرین
هرکه اندر دست خنجر گیرد و خنجر گرفت
هوش مصنوعی: ای کسی که بر تو آفرین میگویند و هرکسی که خنجری در دست گیرد، تو را ستایش میکند.
شاه چین را داد حکم آسمانی گوشمال
تا چرا بیحکم تو بر سر همی افسر گرفت
هوش مصنوعی: سلسله فرمانروایی چین تحت تأثیر اراده الهی قرار گرفت، تا به او گفتند که چرا بدون اجازه تو تاج و تخت را تصاحب کرده است.
گر ضیافت کرد ابراهیم بن آزر مدام
تا غریبان را بهحکم خویشتن چاکرگرفت
هوش مصنوعی: اگر ابراهیم، پسر آزر، مدام مهمانی میداد، به حکم خود، غریبان را به عنوان خدمتکار قبول میکرد.
شاه چین در این ضیافت چاکر درگاه توست
در ضیافت رسم ابراهیم بن آزرگرفت
هوش مصنوعی: شاه چین در این مهمانی، خدمتگزاری درگاه توست و در این مراسم، آداب و رسوم ابراهیم بن آزر را رعایت میکند.
تا معزی یافت از ابر قبول تو سرشک
بر زمین حکمت از تخم معانی برگرفت
هوش مصنوعی: تا زمانی که معزی از ابر رحمت تو، اشک شوق بر زمین فرود آورد، حکمت را از تخم معانی برداشت.
شعرهای او گرفت از یُمن مدح تو شرف
وان شرف گر بنگری امروز تا محشرگرفت
هوش مصنوعی: شعرهای او از لطف و نیکی تو الهام گرفته و برتری تو باعث شده که این اشعار درخشش خود را حفظ کنند و حتی در روز قیامت هم ادامه خواهند داشت.
مدتی چون ذبح اسمعیل بن هاجر نمود
زانکه او را دست هِجر تو همی حنجرگرفت
هوش مصنوعی: مدتی مانند قربانی شدن اسماعیل، به خاطر اینکه دست هجرت تو، گلوی او را فشرده است.
تا ز مدح و آفرینت چشمهٔ خاطر گشاد
زنده گشت و فَرّ اسمعیل بن هاجرگرفت
هوش مصنوعی: چنانچه تو را ستایش کنم و از خوبی هایت بگویم، دل و احساسات من دوباره زنده و شاداب میشود و به نوعی شکوه و عظمت، همانند شکوه اسماعیل پسر هاجر، دست مییابم.
چشم کابین دارد از جود تو ای صدر جهان
کز مدیح تو عروس خاطرش گوهر گرفت
هوش مصنوعی: چشمهای کابین به خاطر بزرگی و generosity تو ای سرآمد جهان، چنان که برای ستایش تو، ذهنش مثل عروسی، زیورهای گرانبهایی را به دست آورده است.
گرچه شعر و شاعری در عهد ما با قیمت است
از کمال خاطر تو قیمت دیگر گرفت
هوش مصنوعی: هرچند که شعر و شاعری در زمان ما ارزشمند است، اما به خاطر کمال و زیبایی احساس تو، ارزش واقعی آن تغییر کرده است.
تا زمین در روز گیرد روشنی از باختر
همچو اندر شب فلک تاریکی از خاور گرفت
هوش مصنوعی: زمانی که زمین در روز از سمت غرب روشن میشود، مانند این است که آسمان در شب از سمت شرق تاریکی میگیرد.
با رضای ایزدی بادی که عالی دولتی است
هر که او راه رضای ایزد داور گرفت
هوش مصنوعی: هر کسی که مسیر رضایت و خوشنودی خداوند را در پیش بگیرد، با لطف و رحمت او به درجات عالی و مقامهای بلند دست پیدا میکند.
روی بدخواه تو بادا روز و شب نیلوفری
کز خلاف تو دل او رنگ نیلوفر گرفت
هوش مصنوعی: برای بدخواه تو، روز و شب مانند رنگ نیلوفر باشد، چرا که دل او به خاطر ناپسندی تو، رنگ نیلوفر را به خود گرفته است.