برگردان به زبان ساده
شراب باید و آتش رباب باید و چنگ
که روز فاخته گونه است و خاک غالیه رنگ
هوش مصنوعی: باید نوشیدنی خوشطعم و ساز و آواز باشد؛ چرا که امروز روز زیبایی است و خاک همانند پودر خوشبو و رنگارنگ است.
نصیب تن کنم آتش نصیب روح شراب
نصیب گوش خروش رباب و نالهٔ چنگ
هوش مصنوعی: برای جسمم آتش خواهم و برای روحم شراب، برای گوشم صدای دلانگیز رباب و نالهٔ چنگ را میطلبم.
نصیب دیده و دل چهر و مهر یار کنم
که او به چهره چو مهر است و بر بتان سرهنگ
هوش مصنوعی: میخواهم چهره و محبت یار را به چشم و دل خود هدیه دهم چرا که او مانند ماهی زیباست و بر بتان خوشسیرت برتری دارد.
رخش چو زهره و ماه و لبش چو شکر و قند
برش چو سوسن و سیم و دلش چو آهن و سنگ
هوش مصنوعی: چهرهاش مانند زهره و ماه است، لبانش شیرین چون شکر و قند، پوستش مثل سوسن و سیم میدرخشد و دلش محکم و استوار شبیه آهن و سنگ است.
گهی برد بر سمینش از بر من سیم
گهی برد دل سنگینش از دل من سنگ
هوش مصنوعی: گاهی او بر سوارکاری خویش از من برتر میشود و گاهی دل سنگینش بر دل من سنگینی میکند.
ز سِحر دیدهٔ او کوی من شود بابِل
ز نقش چهرهٔ او بزم من شود ارتنگ
هوش مصنوعی: از زیبایی و جاذبهٔ چشمان او، دلم شبیه به شهر بابل پر از شگفتی میشود و با دیدن چهرهاش، زندگیام مانند یک جشن باشکوه و شاداب میشود.
چون من شَمن نبود در بهار خانهٔ چین
چنو صنم نبود در نگارخانهٔ گنگ
هوش مصنوعی: جان من، بهار خانه جین بانویی در آن نبود، و در نگارخانه گنگ نیز مجسمه زیبایی وجود نداشت.
ز باده چون بفروزد رخان نازک و خوب
به خنده چون بگشاید دهان کوچک و تنگ
هوش مصنوعی: وقتی شراب بر چهرههای زیبا و نازک اثر میگذارد و لبهای کوچک و نازک با خنده باز میشوند، جلوهای دلربا به وجود میآید.
معاشران ز لب و روی او به خانهٔ خویش
شکر برند به خروار و گل برند به تنگ
هوش مصنوعی: دوستان و آشنایان از زیبایی و دلربایی او آنقدر شادمان میشوند که به خانههای خود میروند و همچون کسی که با شکر و گل انباشته شده باشد، از غم و اندوه خود دور میشوند.
جو بر دو عارض سیمین او سه بوسه دهم
ز من کرانه کند وز میان برآرد چنگ
هوش مصنوعی: من بر هر دو گونه زیبا و نقرهگون او سه بوسه میزنم، آن بوسهها در کنار، او را به عشق خود به تنگنا میکشاند و از دل برمیخیزد موسیقی دلانگیز.
چو آینه است رخ او مگر همی ترسد
که گیرد از نفس من کران آینه زنگ
هوش مصنوعی: چهرهاش مانند آینه است و شاید از آن میترسد که نفس من باعث کدر شدنش شود، همانطور که آینه ممکن است زنگ بزند.
گر از من آن لب یاقوت رنگ دارد باز
به مِیْ فروش کنم شرم او به حیله و رنگ
هوش مصنوعی: اگر آن لبها که رنگ یاقوت دارند از من باشد، باز هم شرم او را با دقت و فریب میفروشم.
مکر چو پردهٔ شرم از میانه بردارد
مرا در آن لب یاقوت رنگ باشد رنگ
هوش مصنوعی: وقتی مکر و فریب پردهٔ شرم را کنار بزند، آنگاه بر آن لبهای یاقوتی رنگ، زیبایی و طراوتی شگفتانگیز نمایان خواهد شد.
کدام روز بود کان جهان فروز بود
ننشسته با من و من زلف او گرفته به چنگ
هوش مصنوعی: کدام روزی بود که همچون نورانیت جهان، او با من نشسته بود و من زلفهایش را در دست داشتم؟
دلم ز صحبت او گشته مایهٔ شادی
چنان که طبع امیرست مایهٔ فرهنگ
هوش مصنوعی: دل من از گفتگوی او پر از شادی شده است، مثل اینکه طبیعت امیر به علم و فرهنگ آراسته است.
علاء دولت عالی بهاء دین که رسید
ز بس علاء و بها قدر او به هفت اورنگ
هوش مصنوعی: علاء دولت، شخصیت بزرگی به نام بهاء الدین است که به خاطر ویژگیها و مقام خود در سطحی بالاتر از دیگران قرار دارد و مقام او حتی در برابر هفت آسمان نیز برجسته و مهم است.
جمال میران اتسز که چون پدر دارد
جلال و مرتبه و ارج و فره و اورنگ
هوش مصنوعی: زیبایی امیران همچون زیبایی پدرشان است، زیرا او دارای مقام و بزرگی و ارزش و فضیلت است.
بدو رسیده سه چیز از سه پادشا میراث
سمو ز سام و جمال از جم و هُش از هوشنگ
هوش مصنوعی: سه چیز از سه پادشاه به او رسیده است: زیبایی و شکوه از جمشید، هوش و ذکاوت از هوشنگ، و صفا و خلوص از سام.
سپهر باید مرکب چو او سوار شود
هلال باید زین و مجره باید تنگ
هوش مصنوعی: آسمان باید مانند یک سوارکاری چالاک عمل کند، هلال ماه نیز به شکل زین درآید و مسیر حرکت باید محدود و مشخص باشد.
عدو ز بیم چو خرچنگ باز پس گردد
چو سر کشد علمش بر دو پیکر و خرچنگ
هوش مصنوعی: دشمن از ترس، مانند خرچنگ به عقب بر میگردد وقتی که بلا یا خطری را احساس کند، اما زمانی که قدرت او بر دو جنبه یا وجههاش نمایان شود، دوباره به جلو میآید.
کجا به قصد تماشا و آرزوی شکار
به دشت و کوه رود با سنان و تیر خدنگ
هوش مصنوعی: به کجا برویم تا زیباییها را مشاهده کنیم و به دنبال شکار به دشت و کوه، با نیزه و تیر برویم؟
کند چو دام کبوتر سرین و گردن گور
کند چو خانهٔ زنبور پشت و پهلوی رنگ
هوش مصنوعی: پرندهای که در دام افتاده، سر و گردنش را به درد میآورد. مثل خانهٔ زنبوری که رنگ و طرح خاصی دارد و در ساخت آن به جزئیات توجه شده است.
ایا نَبرده سواری که پیش حملهٔ تو
شود هبا و هدر زور شیر و کبر پلنگ
هوش مصنوعی: آیا کسی که توانایی مقابله با حملهی تو را داشته باشد، برایش بیفایده است زور شیر و arrogance پلنگ؟
اگر برهنه کنی تیغ بر لب دریا
بسوزد از تف تیغ تو زیر آب نهنگ
هوش مصنوعی: اگر شمشیر را نزدیک لب دریا بگذاری، حرارت آن به حدی است که حتی زیر آب نهنگ هم میتواند باعث سوختن شود.
کُلنگوار بترسد در آشیان سیمرغ
چو باز دار تو بر پای باز بندد زنگ
هوش مصنوعی: هر کلمهای که از ته دل و با احساس بیان میشود، تأثیر خود را دارد. اگر در خانه سیمرغ، به عنوان نمادی از قدرت و زیبایی، کاشته شوید، حتی شکلی کوچک یا ضعیفتر هم میتواند ترس و اضطراب به وجود بیاورد. این تصویر نشان میدهد که در برابر عظمت و زیبایی، حتی چیزهای کوچک نیز ممکن است دچار هراس شوند. وقتی به چیزهای بزرگتر مینگری، قدردانی و احترام بیشتری پیدا میکنی.
نهیب و سَهْم تو را در جهان چنان اثرست
که زنگ باز تو سیمرغ را کند چو کلنگ
هوش مصنوعی: صدای تو و تأثیر سخنان و رفتارهایت در جهان چنان قوی و عمیق است که میتواند آهنگ را از سیمرغ، این موجود افسانهای، به نواهای دیگر تبدیل کند.
ز مهر و کینهٔ تو هر کجا رسد اثری
شرنگ شهد شود در زمان و شهد شرنگ
هوش مصنوعی: از محبت و نفرت تو هر جا که نشانهای به جا بماند، تلخی و شیرینی در زمان جابهجا میشود و این دو احساس با هم در هم میآمیزند.
اگر سبق برد از باد اسب تو نه شگفت
که پیش اسب تو باد جهنده باشد لنگ
هوش مصنوعی: اگر اسب تو از باد سریعتر باشد، تعجبی ندارد، زیرا باد در برابر سرعت اسب تو به عقب میافتد و ناتوان میشود.
برآید از دل اعدای دولت تو تراگ
چو از کمان تو در رزم بشنوند ترنگ
هوش مصنوعی: از دل دشمنان تو، صدای تو چون ز نواهای کمان در میدان جنگ به گوش میرسد.
اگر هزار مبارز چو عمرو و چون طاهر
کنون بیایند از سیستان و از پوشنگ
هوش مصنوعی: اگر هزار جنگجو مانند عمرو و طاهر از سیستان و پوشنگ بیایند، باز هم تلاش آنها تاثیری نخواهد داشت.
تو از نشست همه روز فخر داری عار
تو از نبرد همه روز نام داری ننگ
هوش مصنوعی: تو به خاطر نشستن و استراحت کردن در طول روز به خود میبالی، اما از نبرد و جنگیدن در طول روز خجالتزدهای و ننگت میآید.
اگر به عصر تو ارژنگ دیو باز آید
به چشم خشم تو چون ارزنی بود ارژنگ
هوش مصنوعی: اگر در زمان تو دیو ارژنگ دوباره ظاهر شود، در نگاه خشمگین تو مانند یک تکه چوب بیارزش خواهد بود.
وگر پشنگ در این روزگار زنده شود
چو پشهای بود اندر برابر تو پشنگ
هوش مصنوعی: اگر پشنگ در این دوران زنده شود، مانند پشهای خواهد بود در برابر تو، پشنگ.
بدین صفتکه تویی در شجاعت و مردی
اگر پدر بفرستد تو را به جنگ فرنگ
هوش مصنوعی: اگر تو به خاطر شجاعت و مردانگی چنین ویژگی داری، حتی اگر پدرت تو را برای جنگ به خارج بفرستد، باز هم قابل احترام و ستایش هستی.
صلیب بشکنی و دارها زنی چو صلیب
تن فرنگان از دارها کنی آونگ
هوش مصنوعی: اگر صلیب را بشکنی و دارها را بیندازی به زمین، همینطور که افرادی که در غرب تحت فشار دار قرار میگیرند را به آونگ تبدیل کنی، در حقیقت، شکستن نمادهای قدرت و ظلم است.
کشی ز روم به خوارزم بتپرستان را
فسار بر سر و بر دست بسته پالاهنگ
هوش مصنوعی: تو از سرزمین روم به سوی خوارزم میروی و بتپرستان را به وسیله آویختن زنجیر و بند، به سر و دست بسته مینگری.
ایا به دست کرم زایران عالم را
ز پشت و روی برون برده گوژی و آژنگ
هوش مصنوعی: آیا با لطف و کرم خود، زائران را از دنیای بیرون میکشی و به دنیای دیگری میبری؟
خطا بود که به دریا تو را کنم تشبیه
که او مکان نهنگ است و تو خزینهٔ هنگ
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که مقایسه کردن تو با دریا اشتباه است، زیرا دریا محل زندگی نهنگان است، در حالی که تو مانند گنجینهای با ارزش و بینظیر هستی. این بیان به اهمیت و ارزش فرد اشاره دارد و نشان میدهد که تو فراتر از مقایسههای عادی هستی.
شود به دولت تو در کنم چو پارهٔ زر
اگر به نام تو کلکی کنم ز چوب زرنگ
هوش مصنوعی: به خاطر نعمتها و خوشبختیهایی که از آن تو میرسد، اگر ناگهان به تو پناه آورم، مانند تکهای زر درخشان خواهم بود. حتی اگر برای جلب توجه تو به نیرنگی از چوب زرین دست بزنم.
وگر به فر تو نارنگ پیش خویش نهم
ز روشنی چو مه و مشتری شود نارنگ
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که زیبایی تو مانند نارنگی باشد، آن را در کنار خود قرار بده. چون با روشنایی تو، مانند نور ماه و مشتری، نارنگی هم زیبا و درخشان خواهد شد.
وگر قیاس کنی شعر شاعران دگر
بود چو قافله و شعر من چو پیش آهنگ
هوش مصنوعی: اگر بخواهی شعر شاعران دیگر را با شعر من مقایسه کنی، شعر آنها مانند کاروان است و شعر من مانند پیش آهنگ آن.
به آب ماند شعرم اگر چه آتشوار
همیشه سوی بلندی همی کند آهنگ
هوش مصنوعی: شعر من مانند آب است، اما مانند آتش همیشه به سمت ارتفاعات و اوج میرود و تلاش میکند.
ز من صواب بود در پرستش تو شتاب
ز من محال بود در ستایش تو درنگ
هوش مصنوعی: از من در پرستش تو شتابان بودن مناسب بود، و از من دور از عقل است که در ستایش تو تأخیر کنم.
که تو درنگ نکردی و آمدی به شتاب
ز بهر پرسش من نیم شب ز یک فرسنگ
هوش مصنوعی: تو بدون معطلی و به سرعت آمدی تا به سوال من پاسخ دهی، نیمه شب از یک فرسنگ دورتر.
سزد که بقعت خوارزم را دهم تفضیل
چه بر نواحی روم و چه بر ولایت زنگ
هوش مصنوعی: شایسته است که من منطقه خوارزم را برتر از سرزمینهای روم و زنگ ذکر کنم، زیرا ارزش و اهمیت ویژهای دارد.
که آبروی من آمد ز جانب خوارزم
چو آب مرو که آید ز جانب کیرنگ
هوش مصنوعی: آبرویم از طرف خوارزم در خطر است، مانند آبی که از طرف کیرنگ به سمت مرو میآید.
همیشه تا که ز نیرنگ خامهٔ نقاش
بر آب نقش نیفتد به چاره و نیرنگ
هوش مصنوعی: همیشه باید مراقب باشیم که نقشهها و ترفندها نتوانند برای ما مشکلاتی ایجاد کنند و ما را فریب دهند. تنها در این صورت است که میتوانیم از آسیبها و نیرنگها در امان بمانیم.
بر آسمان سعادت به فرخی زده باد
قضا به خامهٔ نقاش بخت تو نیرنگ
هوش مصنوعی: در آسمان خوشبختی، بادی از سرنوشت وزیده است و قلم نقاشی که بخت تو را میکشد، در حال رقم زدن نیرنگی است.
ز دهر بهر نکوخواه تو فلاح و فرح
ز چرخ بَرخ بداندیش تو غریو و غرنگ
هوش مصنوعی: از زمان و ایام به نفع خوبخواهان، خوشی و موفقیت به دست میآید؛ اما از جانب زمانه، برای کسانی که بداندیش هستند، تنها ناله و نگرانی نصیبشان میشود.
گه صبو تو رامشگران مجلس تو
کشیده تا به شباهنگ چنگ را آهنگ
هوش مصنوعی: گاهی در مجلس شراب، رامشگران به هم میپیوندند تا شب فرابرسد و با چنگ، آهنگی بسازند.