برگردان به زبان ساده
آمد آن ماه دو هفته با قبای هفت رنگ
زلف پربند و شکنج و چشم پرنیرنگ و رنگ
هوش مصنوعی: آن ماه زیبا به مدت دو هفته با دنیایی از زیبایی و جذابیت در ظاهرش ظاهر شد. موهایش با رنگهای مختلف جلب توجه میکند و چشمانش پر از فریب و طراوت است.
لؤلؤ اندر لاله پنهان داشت چون رویم بدید
چنگ را بر لاله زد لؤلؤ و برهم سود چنگ
هوش مصنوعی: لؤلؤ در درون گل لاله پنهان شده بود. وقتی چهرهام را دید، لؤلؤ به چنگال پرداخت و بر روی لاله ضربه زد و آن دو را بهم پیوند داد.
گفت مهر از من گسستی با تو جای جنگ هست
لیکن اندر مهرگان با دوست نتوان کرد جنگ
هوش مصنوعی: میگوید که اگر مهر و محبت من را از تو قطع کردهای، پس جای دعوا و نزاع است. اما در جشن مهرگان، نمیتوان با دوست جنگ کرد.
سرو اگر در باغ باشد دارد او بر سرو باغ
سیم اگر در سنگ باشد دارد او در سیم سنگ
هوش مصنوعی: اگر در باغ درخت سرو وجود داشته باشد، او به زیبایی و شکوه خود میبالد. اما اگر نقرهای (سیم) در دل سنگ پیدا شود، باز هم آن زیبایی و ارزش در سنگ نهفته است. این یعنی هر چیزی در مکان خودش به ارزش و معنا میرسد.
چون دلم بیقُوََّت و جان و تنم بیقُوت دید
داد قوت و قُوََّتم زان شَکّرِ یاقوت رنگ
هوش مصنوعی: وقتی که دل من ضعیف و بیقدرت شده و جان و تنم نیز ناتوان گشت، نیروی من از شکرینی که به رنگ یاقوت است، به من عطا شد.
تنگم اندر برگرفت و زلف مشکین برفشاند
مشک و عنبر برگرفتند از سرای من به تنگ
هوش مصنوعی: من در تنگنا و فشردهای هستم و زلفهای مشکین او بر سرم ریخته شده است. بویی از مشک و عنبر از خانهام برمیخیزد و فضای اطرافم را پر کرده است.
گاه دلبر بود و گه چنگش همه شب درکنار
یک زمان بنواخت یار و یک زمان بنواخت چنگ
هوش مصنوعی: گاهی محبوب به کنار من بود و گاهی دلنوازیش مثل چنگ، تمام شب را میگذرانید. یک زمان به من توجه میکرد و یک زمان دیگری به ساز و آواز.
گفتمش کز من چه خواهی مهرگانی یادگار
تا جهان بر من نسازی چون دهان خویش تنگ
هوش مصنوعی: به او گفتم از من چه میخواهی؟ یادی از مهر و محبتت برای من بگذار، تا زمانی که دنیا به من نرسیده، تو همچنان در دل من باشی، مانند آنکه دهان خویش را بستهام و نمیتوانم چیزی بگویم.
گفت خواهم شُکرِ اِنعام خداوندی که او
اندر انعام و فتوت نام نعمان کرد ننگ
هوش مصنوعی: میگوید که میخواهم سپاسگزار نعمتهای خداوند باشم، چون او با بخششها و بزرگواریهایش، نام نعمان را زشت و ناپسند کرده است.
ملک یزدان را مؤیّد دین یزدان را شهاب
آفتاب عقل و علم و مایهٔ فرهنگ و هنگ
هوش مصنوعی: مَلِک یزدان، حامی و پشتیبان دین الهی است، و نمودار نورانی عقل و دانش و اساس فرهنگ و هنر است.
آن خداوندی که گردون بخت او را مرکب است
مرکبی کش ماه نو زین است و جوزا پالهنگ
هوش مصنوعی: خداوندی که Fortuna یا بخت او را به حرکت درآورده است، این بخت به مانند مرکبی است که از ماه نو و برج جوزا به جلو میتاخذ.
چون نهادند اختران از قوت تأثیر خویش
هم به نار اندر شتاب و هم به خاک اندر درنگ
هوش مصنوعی: زمانی که ستارهها بر اساس تأثیرات خود قرار میگیرند، هم باعث ایجاد سرعت در آتش میشوند و هم موجب توقف و سکون در خاک میگردند.
باد را از طبع او پاکیزگی دادند و لطف
خاک را از حلم او آهستگی دادند و سنگ
هوش مصنوعی: باد را به خاطر ویژگیهای خوشایندش پاک و دلنشین کردهاند و خاک را به خاطر صبوری و آرامش که دارد، نرم و ملایم کردهاند. همچنین سنگ را به دلیل استحکام و ثباتش، مورد توجه قرار دادهاند.
تیزی آموزد همی از حکم او شمشیر تیز
راستیگیرد همی ازکلک او تیر خدنگ
هوش مصنوعی: تیزی و برندگی شمشیر را از حکم او میآموزد و تیر نیز به واسطهٔ نوشتن او خس و خویش قوی و دقیق میشود.
در زمستان فرش او را از پلنگ آرند پوست
بر سباعکوه و صحراکبر از آن دارد پلنگ
هوش مصنوعی: در زمستان، فرش او را از پوست پلنگ میآرایند، و به خاطر بزرگی و قدرتش، از پلنگهای وحشی و کوهی استفاده میکنند.
از دم خصمش به آتش در سمندر بِفسُرَد
وز تف خشمش بسوزد زیر آب اندر نهنگ
هوش مصنوعی: اگر دشمنش به او نزدیک شود، آنچنان خشمگین میشود که مانند آتشی در بدن سمندر میسوزد و این خشم او میتواند حتی در عمق آب و در درون نهنگ هم ایجاد سوختگی کند.
بیش او خلق از مروف لاف نتواند زدن
بیش رهواران به رهواری نداند رفت لنگ
هوش مصنوعی: بیشتر مردم نمیتوانند صحبتهایی از روی خودخواهی یا بزرگنمایی بکنند. در مقایسه با انسانهای شریف و لطیف، آنها حتی نمیدانند چگونه مثل آنها زندگی کنند.
در پناه امر او نشگفت اگر کوته شود
پنجهٔ شیر از گراز و چنگل باز از کلنگ
هوش مصنوعی: در سایهی فرمان او، عجیب نیست اگر دستان شیر از گراز کوتاه شود و چنگالهایش از کلنگ باز بماند.
گر ز مهر او فتد یک ذره در دریای چین
ور زجود او چکد یک قطره در دریای زنگ
هوش مصنوعی: اگر حتی یک ذره از محبت او به دریای چین بیفتد یا اگر یک قطره از بخشندگی او به دریای زنگ بپاشد، تأثیر آن بر عمق و وسعت آن دریاها بینظیر است.
نه به چین اندر بماند هیچ رخ در زیر چین
نه به زنگ اندر بماند هیچ دل در زیر زنگ
هوش مصنوعی: نه هیچ چهرهای در زیر چینها باقی میماند و نه هیچ دلی در زیر غم و زنگاری میتواند دوام بیاورد.
ای سرفرازی که از تاج شهان زیبد همی
بر میان بندگان تو گهر هنگام جنگ
هوش مصنوعی: ای بزرگمردی که حتی تاج شاهان به تو میآید، در زمان جنگ همچون جواهر در میان بندگانت میدرخشی.
ماه مهر آمد زیادتکرد باید مهر ماه
آب شد چون زنگ برکف بادهها باید چو زنگ
هوش مصنوعی: ماه مهر فرا رسیده و محبت آن بیشتر شده است. باید محبت ماه مانند آبی باشد که بهراحتی زنگار را از روی ظرفها پاک میکند. محبت باید همانطور که زنگ روی بادهها را از بین میبرد، دلها را نیز شاداب کند.
از کف تُرک دلارامی که از دیدار اوست
حسرت صورتگران چین و نقاشانگنگ
هوش مصنوعی: از دست محبوبی دلبر که دیدنش حسرت دل نقاشان چینی و هنرمندان گنگ را به همراه دارد.
شیر زوریکاو به نیزه زور بستاند ز شیر
رنگ چشمیکاو به غمزه چشم برباید ز رنگ
هوش مصنوعی: شیر قویای که با نیزه بتواند برنده شود، در مقابل شیر دیگری که با نگاهش میتواند دلها را تسخیر کند، همچنان نسبت به جذابیت چشمنواز آن کماهمیت است.
تاکه سیسنبر ندارد رنگ و بوی شنبلید
تاکه آذرگون ندارد بوی و رنگ بادرنگ
هوش مصنوعی: تا زمانی که سیسنبر (نوعی میوه) رنگ و بوی خاصی از شنبلید (نوعی گیاه معطر) ندارد و تا زمانی که آذرگون (نوعی رنگ) بوی و رنگ خاصی از بادرنگ (گیاهی معطر) نداشته باشد، هیچ چیزی به خوبی و زیبایی خود نمیرسد.
خار در دست نکوخواه تو بادا چون سمن
شهد درکام بداندیش تو بادا چون شرنگ
هوش مصنوعی: برای کسی که خیرخواه توست، حتی خارها در دستانش بمانند، در حالی که برای کسی که بداندیش است، شکیبایی و شیرینی مانند شهد به کامش نخواهد رسید، بلکه مانند زهر خواهد بود.
مهرگان بر تو همایون باد از گشت سپهر
جاه تو بیعیب باد و عمر تو بی آذرنگ
هوش مصنوعی: تقدیر مهرگان برای تو شگون داشته باشد، مقام و بزرگیات از آسمان بینقص و عمرت بدون هیچ عیب و نقصی باشد.
روز و شب بر درگه عالیت دست روزگار
مرکب اقبال و دولت راکشیده تنگ تنگ
هوش مصنوعی: روز و شب به درگاه عظمت تو، زندگی همچون اسبی که عقبه و خوشبختی را در دستانش گرفته، به تنگی کشیده شده است.