برگردان به زبان ساده
روزی همی گذشتم جُزوی غزل به کف
دیدم یکی غزالِ خرامان میان صف
هوش مصنوعی: روزی که در خیابان میگذشتم، یک تکه غزل به دستم رسید که در آن دختری زیبا و باوقار را دیدم که به آرامی در میان صف افرادی در حال حرکت بود.
با همرهان خویش به نخّاس خانه رفت
نخاس باز کرد یکایک در غُرَف
هوش مصنوعی: با دوستانش به خانهای رفتند و در آنجا درها را یکی پس از دیگری باز کردند.
شاعر میان شارع و طرفه به غرفه بر
او تافته ز خوبی و من تافته ز تف
هوش مصنوعی: شاعر در میان خیابان و جایی دیگر، با زیباییهایی که دیده است، به تحسین روی آورده و من نیز از شگفتیها و چیزهای عجیب در حال تفکر هستم.
او در میان حُلّه و من در میان خاک
من برگرفته دفتر و او برگرفته دف
هوش مصنوعی: او در حلقهها و جمعها مشغول است و من در خاک و زمین خودم. من مشغول نوشتن هستم و او نیز به نواختن دف مشغول است.
قالت اِذا جَلَستَ وابصَرت فَاَنصَرِف
مَن لَم یَکُن لَهُ ثَمَنی مرَّ وَاِنصَرف
هوش مصنوعی: او گفت: اگر نشستی و دیدی، از کسی که ارزشی ندارد، دور شو و کنار برو.
یک ساعت ایستادم و کردم بدو نگاه
فَالجسم قَد تَرَّحل و القلب قَد وَقَف
هوش مصنوعی: مدتی ایستادم و به او چشم دوختم؛ بدن رفته و قلب در تردید مانده است.
چون وصف آن وصیفت زیبا نگاشتم
لَم یَبقَ فی القَطیعَهِٔ وَصف الّذی وَصَف
هوش مصنوعی: زمانی که زیباییهای تو را توصیف کردم، دیگر هیچ توصیفی از کسی که تو را توصیف کرده باشد باقی نمانده است.
باز آمدم به خانه تنم گشته چون کمان
تیر فراق را شده جان و تنم هدف
هوش مصنوعی: من دوباره به سرزمین وجود خود بازگشتم، جایی که بدنم مانند کمان شده و تیر فراق به هدف جان و تنم نشانه رفته است.
یعقوب گفت یا اَسَفی از غم فراق
من نیز از فراق همی گفتم اَلاَسَف
هوش مصنوعی: یعقوب میگوید: "چقدر از جدایی ناراحتم. من هم از غم فراق صحبت میکردم و چقدر برای آن افسوس میخورم."
تا کی من از بلاد خراسان بلا کشم
این آمد از بلاد خراسان مرا به کف
هوش مصنوعی: تا کی باید من از سرزمین خراسان رنج ببرم؟ این وضع ناشی از اوضاع خراسان است که مرا به این حالت درآورده است.
در خدمت رکاب تو آیم سوی عراق
یا سیدالعراقین ای ملک را شرف
هوش مصنوعی: من برای خدمت به تو به سوی عراق خواهم آمد، ای سرور دو سرزمین، تو که دارای مقام و منزلتی عظیم هستی.
یا مَفخَرَ الکُفاهِٔ اَبا سَعدِ اَلّذی
مَدحُ الْمُوَحِّدین لَهُ لَیسَ یَختَلَف
هوش مصنوعی: ای شانی که برای انسانهای نیکوکار سرپرستی هستی، او که ستایشش برای یکتاپرستان همواره یکسان و مورد احترام است.
آمد عبید شاه جهان جوهر عبید
آمد خلف پیمبربا جوهر خلف
هوش مصنوعی: عبید در این بیت به میهمانی آمده که در میان جمع، صفات و ویژگیهای برجستهای دارد. او به عنوان نتیجه و ادامهدهندهی راه پیامبر شناخته میشود و به همین دلیل ارزش و مقام او نیز بالا است، چون از نسل او و دارای جوهر و ماهیت اصیل است.
تا محشر از تو تازه بود جاه هر عقب
تا آدم از تو شاد بود جان هر سلف
هوش مصنوعی: هر زمان که قیامت برپا شود، تا آن لحظه مقام و جایگاه تو تازه و نو خواهد بود، زیرا هر فردی که به دنیا میآید، وقتی به تو توجه میکند و از تو استفاده میبرد، روحش شاداب و مسرور میشود.
رایت همه کرامت و راهت همه کرم
وصفت همه لطافت و وصلت همه لطف
هوش مصنوعی: تمام نشانهها و ویژگیهای تو نشاندهندهی بزرگواری و کرامت است. مسیر تو سرشار از نیکی و مهربانی است، و صفات تو همواره لطیف و دلنشین و پیوند تو با دیگران پر از محبت و حسن نیت است.
گیرند عالمان ز مقاماتِ تو سبق
خوانند فاضلان ز مقالات تو نتف
هوش مصنوعی: عالمان از مقامها و درجات تو درس میگیرند و فاضلان از سخنان و نوشتههای تو الهام میگیرند.
از جود توست نامهٔ ارزاق را نُکَت
وز خُلق توست دفتر اخلاق را طُرَف
هوش مصنوعی: از generosity و بخشش توست که نامهی روزی مردم پر شده و از اخلاق و رفتار تو نشانههای خوبی را میتوان دید.
صافی بود طریقت عدل تو از فساد
خالی بود حقیقت جاه تو از صَلَف
هوش مصنوعی: طریق عدالت تو خالص و پاک است و حقیقت مقام تو از خودبزرگبینی و تکبر دور است.
ای مهتری که از رخ زنگی شب سیاه
نوک سنان تو برباید همی کَلَف
هوش مصنوعی: ای مظهر زیبایی که صورت سیاه شب را با نور دندانهایش میزایند و روشن میکنی.
جان عدو به وهم برون آوری ز تن
چون بچه را ز بیضه برون آورد کشف
هوش مصنوعی: میتوانی جان دشمن را به آسانی و از روی خیال و تصور از جسمش خارج کنی، مانند اینکه بچهای را از تخممرغ بیرون آورده باشند.
جان شرف به خدمت تو پوید از علوّ
گر باد همت تو جهد بر تن شرف
هوش مصنوعی: جانم برای خدمت به تو آماده است، حتی اگر باد نیرومند با همهٔ تلاشش بر سر مقام و شرف من بیفتد.
غوّاص دولت است و سعادت چو گوهرست
دست تو بحر و ماهی زرین در او صدف
هوش مصنوعی: دولت و خوشبختی مانند گوهر ارزشمندی هستند که در دل دریا پنهان شدهاند. دست تو به مانند دریا است و ماهی زری را که نماد برکات و ثروت است، در صدفی مییابی.
سوگند مرد چون به همه مملکت بود
آن مرد را به مدح تو واجبکند حَلَف
هوش مصنوعی: اگر مردی که در تمام سرزمین قدرت و نفوذ دارد قسم بخورد، لازم است که او تو را ستایش کند.
دریا که موج و کف زند اندر جهان تویی
رادیت هست موج و بزرگیت هستکف
هوش مصنوعی: دریا با موجها و کفهایش در جهان وجود تو را نشان میدهد، تو همان موج و قدرتی و آن کف، نماد کوچکی و نمایی از وجود توست.
آنجا که جود توست چه باشد سخای بحر
فرقی بود ز رفرف و فردوس تا زرف
هوش مصنوعی: جایی که بخشش و generosity تو وجود دارد، دیگر تفاوتی ندارد که سخاوت دریای بزرگ چه ارزشی دارد، چون از بهشت و بهترین نعمتها تا پایینترین چیزها، همه چیز تحت تاثیر کرم توست.
با رای تو ستاره و با بخت تو سپهر
چون لعل با شبه است و چو فیروزه با خزف
هوش مصنوعی: با نظر تو، ستارهها درخشان و آسمان به زیبایی یک لعل است که در شب میدرخشد و مانند سنگ فیروزه در کنار چیزهای ناخوشایند جلوه میکند.
هرچند ز آسمان شرف عرش برترست
بگذشته رای و همت و بخت تو زان شرف
هوش مصنوعی: هرچند که مقام و بالاترین جایگاه آسمان از عرش نیز بالاتر است، اما اراده، اندیشه و شانس تو از آن مقام نیز فراتر رفته است.
هر چند نیست طبع تو بر خلق مُستَخِف
شد دهر مُسْتَخِف و حسود تو مُسْتَخَف
هوش مصنوعی: با وجود اینکه خصلت و روحیهات برای دیگران ناچیز و بیاهمیت است، اما زمانه و حوادث به شکلی هستند که به تو و شخصیتت بیاحترامی میکنند و حسودان نیز به تو بیاحترامی میورزند.
عزل عدوت دائم و عزِّ ولی مدام
آن دیده حال خوفت و این دیده حال خف
هوش مصنوعی: دوری همیشگی از دشمن و احترام دائمی به دوست، یکی از چشمها در خواب است و دیگری در حال بیداری و هوشیاری قرار دارد.
در نامهٔ عدوت نوشتند لَن تَنال
بر خاتم ولیت نوشتند لا تخف
هوش مصنوعی: در نامهای که از دشمن به دستت رسید، نوشتهاند که به مقام و مقام رهبری نخواهی رسید و در انتها گفتهاند که نترس.
کفران نعمت تو خداوند کافری است
نعمت حرامتر ز رباگردد و سلف
هوش مصنوعی: به معنای این بیت میتوان گفت: خداوند، کسی که از نعمتهای تو سپاسگزاری نکند، در حقیقت کافر است. نافرمانی از نعمتها از ربا و قرضی که با بهره بالا گرفته میشود، هم بدتر و ناپسندتر است.
من شکر نعمت تو کنم یا وحید عصر
تا نعمتم مصون بود و جاه معترف
هوش مصنوعی: من شکر نعمت تو را به جا میآورم، ای تنها و بیهمتا، تا این نعمت برایم محفوظ بماند و مقامم به خودی خود شناخته شود.
برهانی از شمار قدم بود پیش تو
مشهور بود نام و نشانش بهر طرف
هوش مصنوعی: استدلالی که به قدمت و پیشینهات مربوط میشود، در نزد تو شناخته شده است و نام و نشانی از آن در هر سو وجود دارد.
او غایب است و نایب و فرزند او منم
و آوردهام ز خاطر خویش احسنالطّرف
هوش مصنوعی: او غایب است و من نماینده و فرزند او میباشم. از عمق قلبم بهترین سخن را به شما آوردهام.
وان طرفه هم به دولت و اقبال و جاه توست
بالبدر یهتدی و من البحر یغترف
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که موفقیت و خوش شانسی تو به قدری درخشان و شگفتانگیز است که مانند ماه در آسمان میدرخشد و دریا به راحتی از آن بهرهبرداری میکند. یعنی نعمتها و فراوانیها به یاری و حمایت توست و این وضعیت خاص تو را حتی از دیگران هم متمایز میسازد.
فی خِدمَهٔ اَلتّی قَصدَت فی زمانِنا
قَد قَصّر البعیدُ وبالذنبِ اِعترف
هوش مصنوعی: در خدمت آنچه که به دنبال آن هستی، در زمان ما، دوری از هدف را به کمتری از آنچه که استحقاق دارد، میکاهد و به خاطر گناهان، اعتراف میکند.
عذرم قبول کن که دل و جان من رهی
هست از ثنا و شکر و مدیح تو مؤتلف
هوش مصنوعی: لطفاً عذر من را بپذیر که دل و جان من تنها با ستایش و شکرگزاری از تو ارتباط دارد.
باید مرا قبول تو تا محتشم شوم
خواهم ز تو لَطَف که نیم طالب علف
هوش مصنوعی: برای اینکه به مقام عظیم و باارزشی دست پیدا کنم، باید مورد قبول تو باشم. من به لطف تو نیاز دارم، چون خواهان چیزهای ناچیز و سطحی نیستم.
تا جسم را ز روح بود طبع معتدل
تا ماه را ز مهر بود نور مختطف
هوش مصنوعی: تا زمانی که روح، جسم را کنترل کند، طبع و وضعیت آن متعادل خواهد بود؛ همچنین نور ماه نیز زمانی خوب است که از خورشید تأمین شده باشد.
هرگز مباد مادح تو جز که در نجات
هرگز مباد حاسد تو جز که در تلف
هوش مصنوعی: هرگز نخواهید دید کسی که به ستایش شما میپردازد، مگر در زمانی که به نجات شما کمک کند و هیچ دشمن و حسودی را نخواهید یافت که به شما آسیب بزند، مگر در مواقعی که قصد تخریب شما را داشته باشد.
فضل خدا و رحمت او داشته تو را
معصوم در حمایت و محفوظ در کنف
هوش مصنوعی: نعمت و رحمت خدا شامل حال توست و تو تحت حمایت و محافظت او هستی.