برگردان به زبان ساده
ای سیمتن مکن تن من چون میان خویش
ای سنگدل مکن دل من چون دهان خویش
هوش مصنوعی: ای سیمین تو از تن من بیخبر باش، مانند آنکه در دل خود از قلب من غافل هستی. ای سنگدل، دل من را مانند دهان خود بیرحمانه نران.
گر چون دهان خویش دلم تنگ کردهای
باری تنم نحیف مکن چون میان خویش
هوش مصنوعی: اگر دل خود را مانند دهانات تنگ کردهای، پس چرا بدنم را نیز به نحیفی و نازکی نمیکنی، همانطور که میان خودت را نگهداشتهای؟
من جان خویش بر تو فشانم ز خرمی
گر بر لبم نهی لب شکّرفشان خویش
هوش مصنوعی: اگر تو لبهای شیرینت را بر لبانم بگذاری، من جان خود را با کمال شادمانی فدای تو میکنم.
از دوستان مدار لب خویش را دریغ
کز تو همی دریغ ندارند جان خویش
هوش مصنوعی: از دوستانت هیچ وقت لبخند و محبت خود را دریغ نکن، زیرا آنها نیز جانشان را برای تو دریغ نخواهند کرد.
چشم من است کان و رخ توست بوستان
از چشم من نهفته مکن بوستان خویش
هوش مصنوعی: چشم من مانند باغی است و چهره تو در آن قرار دارد. لطفا باغ خود را از نگاه من پنهان نکن.
از بوستان خویش برِ من فرست گل
تا من بر تو لعل فرستم ز کان خویش
هوش مصنوعی: از باغ خودت برای من گل بفرست تا من هم از گنجینه خودم برای تو سنگهای قیمتی بفرستم.
گر گویمت که مفلس و درویش گشته ام
تلخم دهی جواب به شیرین زبان خویش
هوش مصنوعی: اگر به تو بگویم که من فقیر و بیچیز شدهام، با زبان شیرین خودت جوابم را تلخ خواهی داد.
تلخم مده جواب که با من دل است و جان
وین هر دو را من آن تو دانم نه آن خویش
هوش مصنوعی: نپرس چرا چنین میگویم، چون دل و جانم متعلق به توست و من این دو را از آن خود نمیدانم.
تا ابروان کمان و مژه تیر کرده ای
من کرده ام نشانه دل مهربان خویش
هوش مصنوعی: شما با ابروهای کمانی و مژههای تیز خود، توجه و دقت مرا جلب کردهاید و من نیز نشان محبت و عشق خود را به شما ابراز کردهام.
پیکان ز فتنه سازی و تیر از بلا و تیر
چون بر نشانه تیر زنی ازکمان خویش
هوش مصنوعی: پیکان، نشانهای از فتنه و تیر، نمایانگر بلاست. وقتی تیر را بر نشانه میزنید، این کار از کمان خودتان انجام میشود.
گر اشک من نخواهی همرنگ ارغوان
سنبل متاب بر رخ چون ارغوان خویش
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی اشکم هم رنگ گل ارغوان باشد، بر رویت چون گل ارغوان نتاب.
ور شخص من نخواهی چون تار پرنیان
آهن مپوش در بر چون پرنیان خویش
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی من به تو نزدیک شوم، پس مانند تارهای ابریشمی، خودت را با زره آهنین نپوشان. همچنان که ابریشمت را از من دور نمیکنی.
چون دشمنان نیافتمی از تو گوشمال
گر گوش کردمی سخن دوستان خویش
هوش مصنوعی: اگر دشمنی نمییافتم، تو مرا تنبیه نمیکردی؛ زیرا در آن صورت به سخنان دوستان خود گوش میسپردم.
دارند دوستان عجب از داستان من
گر پیش خواجه شرح کنم داستان خویش
هوش مصنوعی: دوستانم از ماجرای من حیرتزدهاند، اگر بخواهم داستان خود را برای آقا بگویم.
والا قوام دولت و دنیا نظام دین
فرخنده فخر ملک سر دودمان خویش
هوش مصنوعی: بالا بودن قوام و استحکام دولت و دنیا به دلیل نظام دین است و این موضوع باعث افتخار و سربلندی خاندان و سلسله او میشود.
دستور شاه شرق مظفر که از ظفر
مشهور کرد در همه عالم نشان خویش
هوش مصنوعی: دستور شاه شرق مظفر، کسی است که با پیروزیهایش در سراسر دنیا شناخته شده و نامش در تاریخ ثبت شده است.
صدر خجسته رای و وزیر خجسته پی
بر خاندان خسرو و بر خاندان خویش
هوش مصنوعی: این بیت به بیان ویژگیهای مثبت و مبارک یک مشاور و وزیر میپردازد که ذهن و قضاوتی خیرخواهانه دارد و به خانواده خود و خاندان خسرو احترام میگذارد. در واقع، اشاره به این دارد که او در تصمیمگیریهای خود به نیکی فکر میکند و به اصالت و ریشههای خود نیز اهمیت میدهد.
اندر شباب جز پدر خویش را ندید
صدری که بود سید عصر و زمان خویش
هوش مصنوعی: در دوران جوانی، تنها پدر خود را دیدم که در آن زمان بهترین و بزرگترین شخصیت بود.
واندر مَشیب نیز نبیند همی ز خلق
یک خواجه را به سنت و آیین و سان خویش
هوش مصنوعی: در دوران پیری، او هنوز هم از میان مردم، کسی را به شیوه و آداب و رسوم خود نمیبیند.
گر در جهان همی ز مکارم خبر دهند
او بر خبر همی بفزاید عیان خویش
هوش مصنوعی: اگر در دنیا از خوبیها و شایستگیها صحبت کنند، او به وضوح بر نیکیها و ویژگیهای خود میافزاید.
گرگ است دهر و ما رمه و عدل او شبان
از گرگ ایمن است رمه با شبان خویش
هوش مصنوعی: زمانه مانند گرگی است و ما مانند گوسفندانی هستیم که در دامن او هستیم. اما اگر شبان (عدالت) در کنار ما باشد، گوسفندانی که تحت نظر شبان هستند، از گرگ در امان خواهند ماند.
چون مشتری و زهره به برجی قرانکنند
او را قِران سعد کنند از قران خویش
هوش مصنوعی: زمانی که سیارههای مشتری و زهره در یک موقعیت خاص قرار میگیرند، به یکدیگر ارتباط برقرار میکنند و این همبستگی برای شخص خوشبختی به ارمغان میآورد.
هرگه که دشمنان به خلافش هوا کنند
بینند در هوای خلافش هوان خویش
هوش مصنوعی: هر بار که دشمنان در افکارشان علیه او نقشه میکشند، در واقع به وضوح میبینند که خودشان به ضررشان اقدام میکنند.
آنجا که حاسدان سبکسر زنند لاف
ساکن بود چو کوه به حلمگران خویش
هوش مصنوعی: در جایی که حسودان بیفکر سخنرانی میکنند، انسان آرام و باطنی محکم مانند کوهی است که به وقار و خویشتنداری خود ادامه میدهد.
وانجا که دشمنان بداختر کنند قصد
قاهر بود چو چرخ به حکم روان خویش
هوش مصنوعی: در آنجا که دشمنان با بدخواهی و نیت پلید خود قصد آزار و تسلط دارند، مانند اینکه چرخ روزگار بر اساس اراده و حکمت خود، سرنوشت را رقم میزند.
آب و زمین و نار و هوا را جز او که کرد
در جود و حلم و خشم و لَطَف مهربان خویش
هوش مصنوعی: آب و زمین و آتش و هوا را جز او که در بخشش، بردباری، خشم و محبت خود قرار داده، هیچکس نمیتواند به وجود آورد.
گویی که خصم او به وجود آمد از عدم
ارکان شدند سخرهٔ او در مکان خویش
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که دشمن او از جایی خلق شده که هیچ چیزی نیست و ارکان زندگیاش به مایهٔ تمسخر او تبدیل شدهاند.
ای صاحبی که بارگه تو جهان توست
تو صد جهان زیادتی اندر جهان خویش
هوش مصنوعی: ای کسی که جایگاه تو، کل جهان است، تو در دنیای خود، بیش از صد جهان دیگر هم دارایی.
گر پایهٔ و محل تو بشناسد آفتاب
پای تو را زمین کند از آسمان خویش
هوش مصنوعی: اگر خورشید جایگاه و موقعیت تو را بشناسد، آنگاه از آسمان به زمین خواهد آمد و به تو خواهد پیوست.
برگستوان خویشکند چرخ لاجورد
پروین کند پشیزهٔ برگستوان خویش
هوش مصنوعی: آسمان آبی خود را به مانند گردنبند ستارهای زیبا میسازد، در حالی که خود برگهای درختان را به چیزی ناچیز تبدیل میکند.
دارند تیغ وجود تو هنگام رزم و بزم
از وَحش و اُنس طایفهای میهمان خویش
هوش مصنوعی: وجود تو همچون تیغی است که در مواقع جنگ و شادی، میزبان وحش و آدمیان مختلف میباشد.
زین روی هر کجا دد و دام است و مردم است
خوانند تیغ و جود تو را میزبان خویش
هوش مصنوعی: به هر جایی که بروی، اگر حیوانات یا انسانها وجود داشته باشند، تیغ و سخاوت تو به عنوان مهمان نوازی پذیرفته میشود.
دارد شه ملوک به کف خنجری شگفت
داری تو خامهٔ عجبی در بنان خویش
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که شاهان در دستان خود شمشیری شگفتانگیز دارند و تو نیز قلمی شگفتآور در دستانت داری.
بگسست بند جور چو پیوسته کرد شاه
با خامهٔ تو خنجر کشور ستان خویش
هوش مصنوعی: زمانی که ظلم و ستم از بین برود، شاه به کمک قلم تو مانند خنجری در دست، در کشور خود فرمانروایی خواهد کرد.
آموزگار و رایض تو بود رای او
تا راست کرد اسب هنر زیر ران خویش
هوش مصنوعی: معلم و مربی تو کسی است که فکر او تو را به حقیقت رسانده و باعث شده که تواناییهای خود را به بهترین شکل به کار بگیری.
او را به پهلوان چه نیازست در سپاه
کاو دارد از کفایت تو پهلوان خویش
هوش مصنوعی: او به پهلوانی در سپاه نیازی ندارد، زیرا خود دارای توانمندی و قابلیتهای کافی است.
کردی به فرخی سفری کاندرین سفر
بر داشت چرخ پرده ز راز نهان خویش
هوش مصنوعی: به خاطر سفر خوشایندی که داشتی، چرخ زمان پرده از رازهای نهفته خود برداشت.
دیدی عجایبیکه ندیدند مثل آن
اسفندیار و روستم از هفت خوان خویش
هوش مصنوعی: آیا عجایب و شگفتیهایی را که مانند اسفندیار و رستم از هفت خوان خود گذشتند، ندیدهای؟
بدخواه دولت تو ز پهلوی خویش خورد
همچون سگی که او بخورد استخوان خویش
هوش مصنوعی: دشمنان تو، خوشی و پیشرفت تو را از کناره خود میدزدند، مانند سگی که بخواهد استخوان خودش را بخورد و از آن لذت ببرد.
گر سود خویش جست و زیان تو از نخست
فرجامکار سود تو دید و زیان خویش
هوش مصنوعی: اگر به دنبال نفع خود باشی، از ابتدا به سرنوشتت نگاه کن، زیرا او به خوبی پاداش تو و زیان خود را خواهد دید.
ور در جفا چو آتش سوزنده گرم بود
خاکستری شد از شرر و از دخان خویش
هوش مصنوعی: اگرچه در کینه و جفا مانند آتش سوزان و گرم است، اما در نهایت به خاکستر تبدیل میشود و از حرارت و دود خود نابود میشود.
این گوشمال درخور آن کس بود که او
کاریکند نه درخور قدر و توان خویش
هوش مصنوعی: این تذکر مناسب کسی است که کارهایی انجام میدهد که با واقعیت و تواناییهایش تناسب ندارد.
هرگز ندیدهام که کند قصد هیچ باز
جغدی که بر هوا کند او آشیان خویش
هوش مصنوعی: هرگز ندیدهام که جغدی بخواهد به قصد ساختن آشیانهاش به هوا برود.
منت خدای را که تو شادی و شاکری
از دولت بلند و دل کامران خویش
هوش مصنوعی: سپاس از خداوند را که تو شاد و سپاسگزار هستی به خاطر نعمتهای فراوان و دل شاد خودت.
این شکر چون کنیم که دارد همی خدای
از حادثات دهر تورا درامان خویش
هوش مصنوعی: این شکر را چگونه بیان کنیم که خداوند تو را از مشکلات و حوادث دنیا در پناه خود دارد.
ای بحر بیکرانه که از هیچ جانبی
هرگز ندیدهای و نبینی کران خویش
هوش مصنوعی: ای دریای وسیع و بیپایان، که از هیچ سو نتوانستهای و نخواهی توانست مرز و حدود خود را ببینی.
بازارگان تو چو زیارت کند تو را
پر دُرّ کنی تو دامن بازارگان خویش
هوش مصنوعی: اگر بازرگانی تو را زیارت کند و تو را ببیند، مانند دُرّ (مروارید) گرانبها خواهی شد. این به این معناست که خود را به بازرگان وابسته کن و از او بهرهمند شو.
تا کردهام مدیح تو از خاطر امتحان
کردست دهر ایمنم از امتحان خویش
هوش مصنوعی: از زمانی که در مدح و ستایش تو سخن گفتهام، دنیا مرا از آزمایشهایش در امان نگه داشته است و دیگر نگران آزمایشهای خودم نیستم.
گر قول مصطفی است که سِحر از بیان بود
من پیش تو نمودم سحر از بیان خویش
هوش مصنوعی: اگر وعده پیامبر راست باشد که سحر در کلام است، من نیز جادوگری را با کلام خودم در پیش تو نشان دادم.
آن شاعری که در حق ممدوح خویش گفت:
«ای کرده چرخ تیغ تو را پاسبان خویش»
هوش مصنوعی: شاعر بیان میکند که ای گردونه زمان، تو نگهبان شمشیر او هستی. این جمله به نوعی نشاندهنده این است که فرد ممدوح بهخوبی میتواند از خود دفاع کند و از او در برابر مشکلات محافظت میشود.
گر بشنود لطافت شعر روان من
نزدیک من به هدیه فرستد روان خویش
هوش مصنوعی: اگر زیبایی شعر من را بشنود، شاید روحش را به عنوان هدیهای به من بفرستد.
گر مدتی سعادت خدمت نیافتم
جای دگر رحیل نکردم ز خان خویش
هوش مصنوعی: اگر مدتی نتوانستم به خوشبختی و خدمت برسم، از خانه و دیار خودم هیچ جایی نرفتم.
در خان خویش شکر تو گفتم نه شکر بخت
برخوان خویش نان تو خوردم نه نان خویش
هوش مصنوعی: در خانه خودم، من شهد و شیرینی را به زبان آوردم، اما نه به خاطر خوشبختیام. نان تو را خوردم، نه نان خودم.
بردی گمان نیک به من بنده پیش از این
از بنده برمگرد و مگردان گمان خویش
هوش مصنوعی: گمان نیک و مثبت تو درباره من، پیش از این برایم اهمیت داشته و نیک بود. اما اکنون از من فاصله نگیر و نگاه مثبتت را نسبت به خودت تغییر نده.
دارم امید آن که مرا داری از کرم
بعد از خدای عزوجل در ضمان خویش
هوش مصنوعی: من امیدوارم که بعد از خداوند بزرگ، با لطفت مرا زیر حمایت خود بگیری.
تا روزگار گاه جوان است و گاه پیر
بر خور ز عقل پیر و ز بخت جوان خویش
هوش مصنوعی: زندگی همواره تغییر میکند و بعضی اوقات ما جوان و گاه پیر میشویم، بنابراین از حکمت و دانایی افراد با تجربه بهرهبرداری کن و از شانس و فرصتهایی که جوانی به تو میدهد استفاده کن.
تا در زمانه گاه بهارست و گه خزان
در خرمی گذار بهار و خزان خویش
هوش مصنوعی: در این روزگار که گاهی شادابی و خوشی مانند بهار و گاهی اندوه و کسالت مانند خزان است، سعی کن که در هر دو حالت، شادی و خوشی خود را حفظ کنی.
می ده به روز جشن یلان را ز بزم خویش
بنشان به وقت سور سران را بهخوان خویش
هوش مصنوعی: در روز جشن بزرگ، مهمانی را ترتیب داده و چهرههای برجسته را دعوت کن تا در میهمانیات وقت خوشی را بگذرانند.
گه رود گه نوا طلب از رود ساز خود
گه مدح و گه غزل شنو از مدحخوان خویش
هوش مصنوعی: گاهی از نغمه رود درخواستی کن، گاهی هم از ساز خود صدا و لحن بگیر. گاهی ستایش و گاهی غزل بشنو از کسی که در ستایش میخواند.
شاها سپر ز نرگس سیمین و لالهخواه
از زلف و چشم و روی و لب دوستان خویش
هوش مصنوعی: ای پادشاه، سپر تو از گلهای زیبا و محبتآمیز دوستانت ساخته شده است؛ زلف و چشمان زیبا و لبهایشان به تو قوت و محافظت میبخشد.
گر بلبل از درخت به کنجی کشید رخت
وآورد زاغ قافله و کاروان خویش
هوش مصنوعی: اگر بلبل از درخت به گوشهای برود و زاغ برای کاروان خود خانوادهاش را بیاورد، این نشان میدهد که بلبل در آنجا احساس امنیت نمیکند و ممکن است شرایط مناسبی ندارد.
هر صنعت بدیع که بلبل کند به صوت
حیدرکند به زخم دف خیزران خویش
هوش مصنوعی: هر هنر زیبایی که بلبل با صدایش میسازد، به مانند حیدر (علی) است که با زخم چوب خیزران خود، خلاقیت و اثر هنری ایجاد میکند.
تا جویبار بر فکند طَیلسان سبز
وز یاسمین کند علم از طیلسان خویش
هوش مصنوعی: تا زمانی که جویبار آب را بر زمین بریزد و موجب شکوفایی درختان یاسمین شود، برگهای سبز و زیبا مانند طَیلسان را به اهتزاز درمیآورد.
با طیلسان شکر تو بادند زایران
هر یک نموده پیش تو طیاللسان خویش
هوش مصنوعی: زایران با زبانهای شیرین و دلنشینشان در مقابل تو خوشبیان و با ادب هستند و هر کدام به طریقه خود، بر زبان خود سخن میگویند.
فرخنده کرد خسرو مشرق به فر تو
نوروز فرخ و سده و مهرگان خویش
هوش مصنوعی: خسرو با شکوه، جشنها و مراسمهای خوش را در سرزمین مشرق با نور و روشنی خود خوشبو کرد، مانند نوروز، سده و مهرگان که از جشنهای شاداب او هستند.
در خانمان خویش تو با دوستان به هم
آورده خانمان تو از خانمان خویش
هوش مصنوعی: در خانهات با دوستانت جمع شو و با هم خوش بگذرانید، تا خانهات را از تنهایی و کسالت پر کنی.