برگردان به زبان ساده
تا روزگار خویش بریدیم ز یار خویش
عاجز شدم ز نادرهٔ روزگار خویش
هوش مصنوعی: من از یارم دور شدم و نتوانستم از این واقعه قویتر و شگفتانگیزتر زندگیام بگذرم.
در بند عشق بیدل و بییار ماندهام
دوری گرفته دل ز من و من زیار خویش
هوش مصنوعی: در عشق به شدت دلتنگ و بییار ماندهام. دلم از من دور شده و من در حسرت دیدن خودم هستم.
دیوانهوار باک ندارد دلم ز کس
من باک دارم از دل دیوانهوار خویش
هوش مصنوعی: دل من به هیچکس اهمیت نمیدهد و بیخیال است، اما من نگران دل دیوانه و شیدای خود هستم.
بر دفتر وصال نوشتم همی شمار
کردم غلط به شهر و به سامان شمار خویش
هوش مصنوعی: در دفتر عشق، به شمارش احساسم پرداختم، اما در این کار اشتباهاتی کردم؛ در شهر و در زندگیام نتوانستم به درستی خود را بشمارم و بشناسم.
از آن شدم به دام فراق اندرون شکار
تا رایگان ز دست بدادم شکار خویش
هوش مصنوعی: به خاطر فراق معشوق، در دام عشق گرفتار شدم و به همین دلیل، به طور رایگان، زیباییهای خود را از دست دادم.
از کار من همی عجب آمد زمانه را
و اکنون مرا همی عجب آید ز کار خویش
هوش مصنوعی: زمانه از کارهای من شگفتزده است و اکنون من هم از اعمال خود شگفتزده هستم.
تا از کنار دیدهٔ من دور شد بتم
دارم ز آب دیده چو دریا کنار خویش
هوش مصنوعی: وقتی محبوبم از جلوی دیدهام فاصله گرفت، اشکهایم مثل دریا به سوی خودم میآید.
جان را فدای دلبر یاقوت لب کنم
گر بینمش به دیدهٔ یاقوت بار خویش
هوش مصنوعی: اگر محبوبم را ببینم، جانم را فدای او کرده و خود را به خاطر او فدای دیدنش میکنم.
هرچند کانتظار ندارم به وصل او
دارم به سیدالرؤسا انتظار خویش
هوش مصنوعی: هرچند امیدی به دیدار معشوق ندارم، اما هنوز هم به انتظار او و رهبری بزرگ هستم.
شایسته بوالمحاسن محسن معین ملک
فخر نژاد آدم و تاج تبار خویش
هوش مصنوعی: محسن، که دارای ویژگیهای برجسته و نیکو است، شایستهی ارج و احترام است. او مایهی افتخار نسل آدم و نشانهای از بزرگی خاندان خود است.
صدری که سال و ماه مرادش طلب کند
مهر از مسیر خویش و سپهر از مدار خویش
هوش مصنوعی: برای دستیابی به آرزوها و اهداف، هر چیزی لازم است که از راه خود به پیش برود و در مسیر خودش قرار بگیرد. همچنین زمان و مکان نیز باید به شیوهای هماهنگ و متناسب با این خواستهها پیش بروند.
از حلم و از تواضع او گاه عقل و فضل
ماهی همی ستوده شود زیر بار خویش
هوش مصنوعی: گاهی اوقات به خاطر صبر و فروتنی او، عقل و فضیلت نیز به زیر بار او میروند و مورد ستایش قرار میگیرند.
از عقل شد شناختهٔ شاه روزگار
وز فضل شد نواختهٔ کردگار خویش
هوش مصنوعی: از عقل، شناختی از پادشاه زمان به دست آمده است و با دانش، نواهایی از خالق خود به وجود آمده است.
داد ازکرم نشان کف مال بخش خود
داد از خرد نشان دل هوشیار خویش
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که فردی که مهربان و بخشنده است، نشانهای از فضیلتهای خود را در عمل نشان میدهد. او با نیکی و بخشش خود، نشان از خرد و عقل خود را بروز میدهد. در واقع، این اشاره به اهمیت بخشندگی و پیامدهای مثبت آن در شخصیت و رفتار انسان دارد.
بَِدرِ تمام نور بُود گاه بِرّ و جود
صدر بلند قَدر بود روز بار خویش
هوش مصنوعی: در میان همهای روشناییها، زمانی وجود دارد که بزرگی و generosity به اوج خود میرسد. در آن روز، افراد با افتخار به بار خود میپردازند.
ای خواستار جود و تو را شاه خواستار
جاوید و شاد باش تو با خواستار خویش
هوش مصنوعی: ای کسی که دنبال نعمت و بخشش هستی، تو باید شاد باشی که شاه نیز به دنبال جاودانگی و خوشبختی است. پس با آرزوی خودت شاد زندگی کن.
تا تخت را زمرتبهٔ توست زینهار
دارد تو را ز مرتبه در زینهار خویش
هوش مصنوعی: تا زمانی که مقام و رده تو برتر است، باید مراقب خودت باشی و از افتادن به پایین، خود را محافظت کنی.
گر کافیالکفات شود باز جانور
جان عزیز بر تو پسندد نثار خویش
هوش مصنوعی: اگر شرایط زندگی خوب و کافی فراهم شود، آنگاه موجودی عزیز جان خود را با رغبت به تو هدیه خواهد کرد.
در روزگار بخت تورا مرکبی شود
سازد ز ماه زین و ز پروین فسار خویش
هوش مصنوعی: در زمان خوششانسی، تو سوار بر مرکبی خواهی شد که زین آن از نور ماه و لجامش از ستارهها بافته شده است.
ور بگذرد به ساحل دریا سخای تو
دریا بر آفتاب رساند بخار خویش
هوش مصنوعی: اگر کسی از کنار دریا بگذرد، generosity و بخشندگی تو همچون بخار آب دریا به آفتاب خواهد رسید و او را تحت تأثیر قرار میدهد.
ار حور مدحت تو زمن بنده بشنود
اندازد از بهشت سوی من شعار خویش
هوش مصنوعی: اگر حوریان بهشتی درباره تو سخن بگویند، ممکن است که صدای آنها به سمت من بیفتد و نشانهای از خود را برای من به ارمغان بیاورند.
تا از کمال عقل تویی رازدار شاه
دارد زمانه کلک تو را رازدار خویش
هوش مصنوعی: در شرایطی که زمانه راز شما را نگه میدارد، عقل و کمال شما به گونهای است که میتواند رازهای شاه را حفظ کند.
کلکی که چون به تختهٔ سیمین کند گذر
بندد ز مشک سلسله بر رهگذار خویش
هوش مصنوعی: کلکی که وقتی بر تخته نقرهای عبور کند، زنجیری از مشک بر سر راه خود میبندد.
چون بر سمن ز غالیه بپراکند نگار
نقاش چین فسوس کند برنگار خویش
هوش مصنوعی: زمانی که محبوب بر روی گلهای معطر عطر خود را پاشیده، نقاشی که در حال کشیدن تصویر اوست، خود را به رنگ و عطر آن تصویر آغشته میسازد.
زین کلک نازش تو بود پیش شهریار
چونانکه نازش علی از ذوالفقار خویش
هوش مصنوعی: وجود دلربایت و ناز و لطافت تو، نزد پادشاه همچون ناز و زیبایی علی است که از شمشیر ذوالفقار خود دارد.
زان باد پای اسب تو آید عجب مرا
کاندر قرارگاه نخواهد قرار خویش
هوش مصنوعی: از وزش باد ناشی از پاهای اسب تو شگفتزدهام؛ زیرا در این مکان، هیچگاه آرامش نمییابد.
اندیشه رو به دشت و زمانه گذر به پو
صورتگر زمین به تن راهوار خویش
هوش مصنوعی: فکر و اندیشه در حال پرواز به دشتها و زمان در حال عبور است. هنرمند زمین، در حال خلق شکل و فرم، با مسیر مشخصی در حرکت است.
هرگه که شادکام زند نعل بر زمین
بر فرق دشمنان بفشاند غبار خویش
هوش مصنوعی: هر بار که فرد شادمان و پیروزی نعل را بر زمین میزند، غباری از خود بر سر دشمنان میپاشد.
گر شیر شرزه نعرهٔ او بشنود یکی
از بیم دور گردد از مرغزار خویش
هوش مصنوعی: اگر شیر قوی نعرهای بزند، یکی از ترس از آن، باغ خود را ترک میکند.
همچون سپهر هیچ نیاساید از مدار
تا بیند آفتاب جهان را سوار خویش
هوش مصنوعی: هیچ چیزی در طبیعت از حرکت و چرخش خود بازنمیایستد، تا اینکه آفتاب جهانی را بر دوش خود ببیند.
ای سرفراز و خوبشعار و خجستهبخت
بشنو به فضل شعر من اندر شعار خویش
هوش مصنوعی: ای شریف، با شخصیت و خوشاقبال، به شعر من گوش کن که در بیان و شعار خودت از آن بهره بگیری.
گر دیر گشت بار خدایا رسیدنم
بیهوده چون کنم صفت اِعتذار خویش
هوش مصنوعی: اگر رسیدن به تو به تاخیر بیفتد، ای خدا، چگونه میتوانم عذرخواهی کنم که این آمدن بیفایده شده است؟
بر همت و عنایت تو کردم اختصار
شایستهتر بود سخن از اختصار خویش
هوش مصنوعی: به خاطر تلاش و توجه تو، بهتر بود که من هم در سخن گفتن مختصرتر میبودم، نه این که طولانیگویی کنم.
هستم یکی درخت و تو پروردهای مرا
واوردهام ز معجزهٔ شعر، بار خویش
هوش مصنوعی: من مانند درختی هستم که تو مرا پرورش دادهای. من با قدرت شعر، بار زندگیام را به دوش میکشم.
زرّ دُرست و نیک عیارست شعر من
وقت عنایت تو نماید عیار خویش
هوش مصنوعی: شعر من مانند طلا و جواهر باارزش و باکیفیت است؛ اما تنها زمانی ارزش واقعی خود را نشان میدهد که توجه تو به آن جلب شود.
از شاعران دهر مرا کردی اختیار
من نیز خدمت تو کنم اختیار خویش
هوش مصنوعی: ای کسی که مرا از شاعران زمانه انتخاب کردی، من هم تصمیم دارم که در خدمت تو باشم و اختیار خود را به تو بسپارم.
فرمای خاصگان و ندیمان خویش را
تا مسکنی دهند مرا در جوار خویش
هوش مصنوعی: از افرادی که در نزدیکی من هستند و به من نزدیکند بخواهید که برایم مسکنی فراهم کنند تا در کنار خودشان زندگی کنم.
ایمن شود ز فتنه و آشوب روزگار
هر کس که در پناه تو سازد حصار خویش
هوش مصنوعی: هر کسی که با تو ارتباط نزدیک برقرار کند و خود را به پناه تو بسپارد، از مشکلات و ناآرامیهای دنیا در امان میماند.
هر خانهای که قاعده سازد قبول تو
باقی بود ز قاعدهٔ استوار خویش
هوش مصنوعی: هر خانهای که بر اساس اصول درست ساخته شود، همیشه در برابر تغییرات و ناملایمات پابرجا و ثابت میماند.
تا ابر تندبار بگرید به نوبهار
خندد زمانهٔ کهن از نوبهار خویش
هوش مصنوعی: تا زمانی که ابرهای بارانزا ببارند، فصل بهار باعث شادابی و سرزندگی جهان قدیمی میشود و به آن نشاط میبخشد.
در سایهٔ سعادت سلطان کامکار
برخور ز دولت و ز دل کامکار خویش
هوش مصنوعی: در زیر سایهٔ خوشبختی پادشاه، از نعمت و ثروت بهرهمند شو و از دل خود نیز خوشنود باش.
عمر تو بینهایت و جاه تو جاودان
شاد از تو شهریار و تو از شهریار خویش
هوش مصنوعی: عمر تو بیپایان است و مقام تو همیشگی. خوشحال از تو، شهریار و تو هم از جایگاه خود خرسند باش.