برگردان به زبان ساده
زان دو رشته دُرّ مکنون زان دو لعل آبدار
چند باشد جزع من بر کهربا بیجاده بار
هوش مصنوعی: از آن دو رشته گوهر نهان و آن دو لعل درخشان، چقدر میتوانم بر کهربا بیدلیل پریشان حال باشم؟
جزع من بر کهربا بیجاده بارد تا بتم
دُرّ مکنون دارد اندر زیِر لعلِ آبدار
هوش مصنوعی: اگر دلتنگی من بر کهربا بیهوده است، چون باران نمیبارد، پس بهتر است که این دلتنگی را کنار بگذارم تا به جواهر گرانبها که در زیر لعل درخشان پنهان است، دسترسی یابم.
لعل آن بت آب حَیوان است پنداری کزو
هر که یک شربت خورد جاوید ماند خضروار
هوش مصنوعی: لعل آن معشوق مانند آبی زنده است که هر کسی یک بار از آن بنوشد، برای همیشه جوان و جاودان خواهد ماند، مانند خضر.
گر بخار عنبری دارد ندارم بس عجب
آب حیوان را سزد گر عنبرین باشد بخار
هوش مصنوعی: اگر بخاری از عطر عنبر دارد، من تعجبی ندارم. این طبیعی است که آب حیات نیز باید عطر خوشی داشته باشد، اگر بخار آن عطرین باشد.
تا بود رخسار یار از نور چون نار لطیف
رنگ آب نار دارد اشک من در عشق یار
هوش مصنوعی: تا وقتی چهره محبوب مانند آتش نورانی است، رنگ آب انگور نرم و لطیف به خود میگیرد. اشک من در عشق محبوب اینگونه است.
هر کجا رخسار او را بینی و اشک مرا
شعله شعله نار بینی قطره قطره آب نار
هوش مصنوعی: هر جا که چهره او را ببینی، من هم غم و اندوه خود را میسوزانم؛ به طوری که اشکهایم مانند آتش درمیآید و قطرهقطره حسرت را احساس میکنم.
دل چو دوزخ دارم اندر عشق و تن چون ماه نو
تا چو حور و آفتاب است آن پری زاده نگار
هوش مصنوعی: دل من در عشق مانند دوزخی تند و سوزان است و بدنم به زیبایی ماه نو میماند. همچنان که آن معشوقهٔ زیبا مانند پری و خورشید میدرخشد.
آتش دوزخ شنیدی مَسکنِ حورِ بهشت
ماه نو دیدی گرفته آفتاب اندر کنار
هوش مصنوعی: آتش جهنم را شنیدهای، اما زیبایی و آرامش بهشت را هم دیدهای. در کنار این دو، روشنایی خورشید را نیز احساس کردهای.
زلف او مارست و مورست آن خط مشکین او
من عجب دارم همی تا مور چون زاید ز مار
هوش مصنوعی: زلف او به مانند ماری است و خط سیاه او مانند موری. من تعجب میکنم که چگونه موری از ماری زاده میشود.
چون بهارست آن خط و مور اندر ان نشگفت از آنک
سر برآرد مور چون پیدا شود بوی بهار
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی به آغاز بهار و شکفتن طبیعت اشاره دارد. در این فصل، گیاهان و زمین زندگی دوبارهای را آغاز میکنند و به همین سبب، موجودات به وجد میآیند. در این زمان، مور نیز سر از خاک بیرون میآورد و نشانههای حیات و زیبایی مشخصتر میشود. بوی خوش بهار از زمین به مشام میرسد و همه چیز تازه و شاداب میشود.
میر خوبان است و منشور امارت یافته است
واینک آن منشور گرد عارضش هست آشکار
هوش مصنوعی: او انسانی است ممتاز و برجسته که صفات و ویژگیهایش به وضوح نشاندهنده مقام و منزلت اوست و این ویژگیها مانند یک پرچم در برابر چهرهاش نمایان است.
هر که منشورش بیند پیش او خدمت کند
تا بیاراید به توقیع وزیر شهریار
هوش مصنوعی: هر کسی که منشور و فرمانی از سمت وزیر شهریار را ببیند، در مقابل او خدمت میکند تا اینکه آن وزیر روی خود را به او نشان دهد.
صاحب عادل مجیرالملک آن کز عدل اوست
ملک و دولت را ثبات و دین و ملت را قرار
هوش مصنوعی: حاکم عادل و بخشندهای که به خاطر عدل و انصافش، مملکت و حکومتش استواری و پایداری دارد و دین و ملت نیز در آرامش به سر میبرند.
آفتاب فتح ابوالفتح آن که از هفت آسمان
بر سر او رحمت سعدست هر ساعت نثار
هوش مصنوعی: آفتاب پیروزی و شادکامی ابوالفتح که در هر لحظه از رحمت و نعمتهای بالای آسمانها بر او افاضه میشود.
عالم آرای و مبارک رای دستوری که هست
در عدد یک شخص و از فضل و کفایت صدهزار
هوش مصنوعی: این جمله به توصیف شخصی اشاره دارد که در نظر و افکارش بسیار شریف و خوش فکر است. او به گونهای از خوبیها و فضائل برخوردار است که ارزشش همتای صدها هزار نفر دیگر است، و این همه فضیلت و کفایت تنها به یک فرد تعلق دارد.
آن که چون معبود عالم را به عدلش مژده داد
پیش از آدم کرد یزدان عدل او را ابتکار
هوش مصنوعی: خداوند، که مانند معبودی بزرگ به عدالتش بشریت را مژده داده، پیش از اینکه آدم به وجود بیاید، عدالت خود را به همه نشان داد.
بر جبال و بر بخار افتاد نور دولتش
زر و گوهر منعقد شد در جبال و در بحار
هوش مصنوعی: نور عظمت او بر کوهها و بخارا تابید و در کوهها و دریاها زر و گوهر جمع و به وجود آمد.
فرق بر فَرقَد رسد گر عدل او یابد شرف
شِعر بر شَعری رسد گر مدح او یابد شعار
هوش مصنوعی: اگر عدالت او به مقام و منزلت برسد، تفاوتها نیز به تلائم خواهند رسید. همچنین اگر ستایش او به رسمی معتبر تبدیل شود، شعر برتری بر شعر دیگر خواهد یافت.
شد رهین منت و شکرش دل آزادگان
آفرین بر جان صیادی که گیرد دل شکار
هوش مصنوعی: دل آزادگان به خاطر این نعمت، شکرگزار است و جان صیاد ستایش میشود که قلب شکارش را به دست میآورد.
چون ز ایوان اسب اندر سوی میدان تازد او
عقل پندارد که خورشیدست بر گردون سوار
هوش مصنوعی: وقتی اسب از ایوان به سوی میدان میتازد، عقل گمان میکند که خورشید بر آسمان سوار شده است.
توتیای چشم دولت شد غبار اسب او
اسب چون خورشید راند توتیا باشد غبار
هوش مصنوعی: چشم دولت مثل شفافیت و روشنی توتیاست و غبار اسب او نشاندهندهٔ عظمت و قدرت اوست. هنگامی که او مانند خورشید در میدان میتازد، آن توتیا، همان غبار است که از او برمیخیزد.
هست همچون نار و خاک از تیزی و آهستگی
خشم او گاه سیاست حِلم او گاهِ وقار
هوش مصنوعی: او مانند آتش و خاک است؛ گاهی خشم او تند و تیز و گاهی آرام و ملایم. زمانهایی هم حضورش با سیاست و آرامش همراه است.
خاک را گر نار فرمانبر شود انشگفت اگرا
زانکه اندر طبع او فرمانبر خاک است نار
هوش مصنوعی: اگر خاک، آتش را اطاعت کند، شگفتانگیز است؛ زیرا در ذات خود، خاک همواره تابع و فرمانبر است.
تا مدار است آسمان آبگون را بر مَدَر
هست ملک شاه را بر مَدِّ کلک او مدار
هوش مصنوعی: تا زمانی که آسمان به رنگ آب آلود ادامه دارد، سلطنت شاه نیز همچنان بر مدار قلم او برقرار خواهد بود.
مشکخوارست آن همایون کلک در انگشت او
مشکخواری دُرفشان کز او بود صد مشکخوار
هوش مصنوعی: آن پرنده خوشبخت و سرشار از نعمت، انگشتش بوی خوش مشک را منتقل میکند. از اوست که بوی صد مشک دیگر نیز بهمشام میرسد.
گه زبان را نایب است و گاه خاطر را وکیل
گاه دل را ترجمان است و خرد را راز دار
هوش مصنوعی: گاهی زبان نماینده افکار است و گاهی خاطر و احساسات را بیان میکند. در مواقعی هم دل شخص به عنوان مترجم احساسات او عمل میکند و خرد و عقلش رازهایش را نگه میدارد.
چون بباید دید باشد بی بصر باریکبین
چون ببایدگفت پاسخ بیسخن باسخگزار
هوش مصنوعی: زمانی که باید ببینی، باید چشمان تیزبینی داشته باشی؛ و وقتی که نیاز به صحبت کردن هست، باید جوابی بدهی بینیاز از سخنوری.
جفت شیران بود گاه کودکی اندر اجم
گاه پیری صحبت شیران از آن کرد اختیار
هوش مصنوعی: کودکی مانند یک شیر در دل جنگل بازی میکند و در وقتی که بزرگتر میشود، از ویژگیهای شیران دانا و قوی بهره میبرد.
معجزست این کلک دستور ملک اندر عجم
همچنان کاندر عرب همنام او را ذوالفقار
هوش مصنوعی: این نوشتار بخشی از هنرنمایی و برجستگی کلامی است که در زبان فارسی ایجاد شده و همانند شمشیر ذوالفقار در زبان عربی، در زبان فارسی نیز نمایانگر قدرت و تاثیرگذاری است. این اثر نشاندهندهی عظمت و ارزش کلام در هر دو زبان است.
ایکفت در سیم و زر زنهار خوردهگاه جود
هم کَفَت داده ز محنت زایران را زینهار
هوش مصنوعی: هر کس که در برابر نعمتهای دنیا، مثل طلا و نقره، خود را حفظ کرده، باید بداند که generosity و بخشندگی به او فرصت میدهد تا از مشکلات دیگران بکاهد و به آنها کمک کند. پس با نیکوکاری و بخشش، در این راه گام بردارد.
همت هر کس به گیتی خواستاری خواسته است
آخر از رسم تو دارد رونق و ترتیب کار
هوش مصنوعی: هر کسی در زندگی به آنچه میخواهد دست مییابد، اما در نهایت این رفتار و سلیقه تو است که به کارها نظم و رونق میبخشد.
ماه تابان گرچه گیتی را بیفروزد به نور
آخر از خورشید تابان است نورش مستعار
هوش مصنوعی: ماه اگرچه نور زیادی را بر زمین میتاباند و زیبایی خاصی دارد، اما در نهایت نور او از خورشید و روشنایی آن تأثیر میپذیرد و به نوعی وابسته به آن است.
تازه رویی باید آنکس راکه باشد ملک بخش
کامکاری باید آنکس را که باشد بردبار
هوش مصنوعی: برای آنکه بخواهد دلی را شاد کند و به خوبیها ببخشد، باید جوان و شاداب باشد. و کسی که میخواهد در کارها موفق باشد، باید صبر و شکیبایی داشته باشد.
از جوانمردی تویی در ملکبخشی تازهروی
وز جوان بختی تویی در بردباری کامکار
هوش مصنوعی: تو با جوانمردی و بخشندگیات باعث تازگی و زیبایی در این سرزمین هستی و همچنین با خوششانسی و صبوریات در رسیدن به موفقیت، تأثیر زیادی بر دیگران میگذاری.
آنکه در جان، شاخ مهرتکشت روز آشتی
وان که در دل تخم کینت کشت روز کارزار
هوش مصنوعی: کسی که در دلش عشق و محبت تو را پرورانده، روزهایی را که با هم صلح و دوستی داشتیم به یاد میآورد. و آنکه در دلش کینه تو را نشاند، در روزهای جنگ و konflikt خود را آماده کرده است.
شاخ مهرت بر رخ آن ارغوان آورد بر
تخم کینت در دل این زعفران آورد بار
هوش مصنوعی: دوستی تو مانند شاخهای به زیبایی بر چهرهی آن گل سرخ درخشند و در دل این زعفران، بذر کینهات را به بار آورد.
چون شود طبع من اندر مدح تو معنی سَگال
چون شودکلک من اندر شکر تو دفتر نگار
هوش مصنوعی: وقتی که طبیعت من به ستایش تو میپردازد، مانند این است که قلم من در شیرینی تو، دفتر زیباییها را مینویسد.
وهم من بنماید اندر شاعری سِحْر حَلال
کلک من بچکاند اندر ساحری زر عیار
هوش مصنوعی: در ذهن من، شاعری به طور جادویی به تصویر کشیده میشود. قلم من با مهارت، همچون طلای باارزش، آثار هنری را خلق میکند.
حلههایی یافتم برکارگاه طبع خویش
کز ثنا و شکرتوست آن حلهها را پود وتار
هوش مصنوعی: من در کارگاه خلاقیتم لباسهایی پیدا کردم که از ستایش و شکرگزاری تو بافته شدهاند.
عید اضْحیٰ سنت و رسم خلیل آزرست
اهل ملت را به رسم و سنت او افتخار
هوش مصنوعی: عید قربانی سنت و روش ابراهیم خلیل است و مردم مؤمن به این سنت و روش او افتخار میکنند.
زحمت حجاج باشد بر درکعبه چنانک
زحمت زوار باشد در سرایت روز بار
هوش مصنوعی: زحمت و تلاش حجاج هنگام رسیدن به کعبه مانند زحمت و زاری است که زائران در روز قیامت برای رسیدن به سرای آخرت متحمل میشوند.
گرچه کعبه با مِنا و با صفا مشتاق توست
ورچه رای و همت تو نیست خالی زان دیار
هوش مصنوعی: هرچند کعبه و مکانهای مقدسی همچون منا و صفا مشتاق دیدار تو هستند، اما اراده و نیّت تو از آن دیار خالی نیست.
حاجت بیچارهای کردن روا بی حجتی
به ز صد حج است در دیوان حق روز شمار
هوش مصنوعی: خواستن و کمک به یک بیچاره، بدون نیاز به دلیل و مدرک، از صدها حج در دیوان حق، بهتر است.
آنچه درویشی توقعکرد و توقیع تو یافت
به زصد عمرهاست و در عمره است خیرکردگار
هوش مصنوعی: آنچه که یک درویش به آن امید بسته و انتظار داشته، بهتر از صد عمره است و در واقع در همین عمره خیر و نیکی خداوند وجود دارد.
این دعاهای مبارک باد وقتی مستجاب
برتن و عمر تو و در عمر شاه روزگار
هوش مصنوعی: این دعاهای نیکو زمانی به تحقق میپیوندد که بر تن و زندگانی تو و در زندگی پادشاه زمانت اثر بگذارد.
تا بود دریا و کوه و تا بود کیوان و هور
باد رای و طبع و قدر و حزم تو چون هر چهار
هوش مصنوعی: تا زمانی که دریا و کوه و ستارههای آسمان وجود دارند، ویژگیها و صفات تو، همچون قدرت، شجاعت، طبع و تدبیر، درخشان و ارزشمند خواهند بود.
رای چون خورشید رخشان قدر چون گردون بلند
طبع چون دریا توانگر حزم چون کوه استوار
هوش مصنوعی: اندیشهام مانند خورشید درخشان است، ارزشمندیام همچون آسمان بلند، طبیعتم شبیه دریا فراوانی دارد و احتیاطام به استحکام کوه است.
ایزد از عزّت حصاری ساخته پیرامَنَت
بخت و دولت کوتْوال و پاسبان آن حصار
هوش مصنوعی: خداوند به خاطر عظمت و بزرگیاش، دور تو را مانند دژی محکم احاطه کرده است و شانس و ثروت، نگهبانان آن دژ هستند.
مادحت با خاطری چون آتش و طبعی چو آب
بدسگالت باد پیما و حسودت خاکسار
هوش مصنوعی: مدح تو با قلبی پرشور و آتشین و طبعی مانند آب است. بدخواهی تو مانند باد است که بیثبات و حسادت وجود تو همچون خاکی فروتن و بی اهمیت است.
بر تو فرخ روزگار عید و ایام خزان
وز بتان قند لب ایوان تو چون قندهار
هوش مصنوعی: برای تو، ایام خوش و روزهای عید مانند فصل بهار است و زیباییهای تو همچون شیرینیهای موجود در ایوان، دلانگیز و شگفتانگیز است.