برگردان به زبان ساده
الا ای گردش گردون دوّار
ندانی جز بدی کردن دگر کار
هوش مصنوعی: ای چرخ فلک، تو فقط به بدی کردن میپردازی و هیچ کار دیگری نمیدانی.
نگردی رام با کس در زمانه
نبندی دل به مهر هیچ دیّار
هوش مصنوعی: هرگز به کسی وابسته مشو و در دنیای پر تغییر و ناپایدار، دلت را به محبت هیچ سرزمین یا فردی نسپار.
گروهی را نمایی شادمانی
وز ایشان دور داری رنج و آزار
هوش مصنوعی: گروهی را شاد و خوشحال میکنی و از آنها رنج و درد و ناراحتی را دور میسازی.
پس آنگه ناگهان دودی بر آری
از آن دوده به درد و داغ و تیمار
هوش مصنوعی: سپس ناگهان از آن دوده، دودی برمیخیزد که نمایانگر درد و غم و رنج است.
به چشم تو چه دانا و چه نادان
به پیش تو چه بر تخت و چه بردار
هوش مصنوعی: به چشم تو، چه کسی عالم و چه کسی جاهل مهم نیست؛ در کنار تو، چه کسی بر تخت نشسته و چه کسی از آن پایین آمده، اهمیتی ندارد.
خداوندی که آرام جهان بود
در او امید بسته خلق هموار
هوش مصنوعی: خداوندی که سبب آرامش و آسایش جهان است، مخلوقاتی که به او امید دارند نیز در مسیرهای زندگی خود به شکلی آسان و هموار پیش میروند.
به دست جاهلی جان گرامیش
ربودی از تن پاک اینت غدار
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که کسی بهطور ناآگاهانه و از روی جهل، جان یک انسان عزیز و با روح ارزشمند را از جسم او میگیرد. این عمل نشاندهنده بیرحمی و خست شدن از کاهلی و بیتوجهی به ارزش انسانی است.
چو خواجه خود نپروردی چو بچه
چرا پرورده را خوردی چنین خوار
هوش مصنوعی: اگر خودت فرزند را تربیت نکردی، چرا باید به فرزندی که تربیت شده، اینقدر بیاحترامی کنی؟
نه عهدش بود اصلت را دلایل؟
نه دستش بود روزت را نمودار؟
هوش مصنوعی: آیا دلیلی برای اصل و نسب تو وجود داشت؟ آیا او میتوانست روزهای تو را به تصویر بکشد؟
نه او بد مرکز دوران عهدت؟
نه پرگار تو او را بود رفتار؟
هوش مصنوعی: آیا او از تو بدتر است که مرکز این دوران باشد؟ آیا رفتار او مثل کار تو نیست؟
چرا بگسستی آن جانش ندانی
که بیمرکز نگردد هیچ پرگار
هوش مصنوعی: چرا آن روح را از خود دور کردی، حال آنکه هیچ پرگار نمیتواند بدون مرکز بچرخد؟
الا یا آفتاب صبحگاهی
بدین کی بودی از عالم سزاوار
هوش مصنوعی: ای خورشید صبحگاهی، تو کیستی که شایستهی حضور در این جهان هستی؟
نه تو رفتی که قدرت رفت و دولت
نه تو مُردی که رایت مرد و آثار
هوش مصنوعی: هم نه تو رفتی که قدرت و حکومت رفت و نه تو مردی که نشانهها و یادگارها از بین رفتند.
نه دولت را بود زین بیش رونق
نه فرمان را بود زین بیش دیدار
هوش مصنوعی: نه زندگی به این شادی و رونق ادامه دارد و نه امکان دارد که فرمانروایی بیشتر از این دیدار خوش داشته باشد.
تو بودی رازق رزق زمانه
دروغ تنگدستان را خریدار
هوش مصنوعی: تو باعث روزیدادن در این زمانهای و باعث خریدن دروغهای تنگدستان شدهای.
تو را دانم نکشت آن کاو تو را کشت
که رزق مردمان را کُشت ناچار
هوش مصنوعی: میدانم که تو به وسیله کسی کشته نمیشوی که خودت را از بین میبرد، بلکه به دست کسی کشته میشوی که موجب نابودی روزی مردم میشود.
در روزی ببست و راه شادی
سر دولت برید و دست مقدار
هوش مصنوعی: در یک روز خاص، راه شادی بسته شد و دولت به پایان رسید و زندگی به سمت ناامیدی پیش رفت.
درخت جود را برکند و افکند
سخا را بیخ و بخشش را نگونسار
هوش مصنوعی: درخت جود را قطع کرد و سخاوت را از ریشه برکند و بخشش را به زمین افکند.
خداوندا پس از تو کی دهد دل
که مدحت را کنم در وهم تکرار
هوش مصنوعی: ای خداوند، جز تو چه کسی میتواند دلی به من دهد که بتوانم ستایش تو را بارها و بارها در ذهنم تکرار کنم؟
دریغا وا دریغا زان نگویم
که از گریه برآمد طبع از کار
هوش مصنوعی: متأسفانه دارم میگویم که به خاطر گریه کردن، روحیهام به هم ریخته و از کار افتاده است.
همی گویم به رسم پادشاهی
فرو خفت و نگردد نیز بیدار
هوش مصنوعی: من بهسان یک پادشاه سخن میگویم؛ خوابیدهام و دیگر بیدار نخواهم شد.