برگردان به زبان ساده
ای پرنگار گشته ز تو دور روزگار
وز دور آسمان تن تو گشته پر نگار
هوش مصنوعی: ای که به خاطر دوری و جدایی، دنیا به رنگ و نقش تو آراسته شده و بدن تو از آسمان دور، پر از تزئینات و نقش است.
گر نیستی صدف ز چه معنی بود همی
جای تو بحر و در دهنت در شاهوار
هوش مصنوعی: اگر تو صدف نیستی، پس معنی چیست که در جایت دریا باشد و در دهانت جواهرات زیبایی وجود داشته باشد؟
آری به اتفاق تویی آن صدف که هست
دُرّ تو بینهایت و بحر تو بیکنار
هوش مصنوعی: بله، تو آن صدفی هستی که در درونش لؤلؤی بینظیری وجود دارد و دریا تو نیز بیپایان و بیکران است.
مشکین تو را نقاب و حریرین تو را سَلَب
سیمین تو را بساط و ادیمین تو را حصار
هوش مصنوعی: در این متن به زیبایی و ظرافت توصیف شده که چهرهی دلنشین تو با نقاب و حریر درخشانی پوشانده شده است، همچنین تشبیههایی از قبیل بساط نقرهای و حصاری از پوست برای تو به کار رفته که به لطافت و ارزش وجودی تو اشاره دارد.
سیم کشیده در تن تو گشته ناپدید
مشک سرشته بر سر تو گشته آشکار
هوش مصنوعی: بدن تو به گونهای شده که نشانههای زیبایی و جذابیتش پنهان شدهاند، در حالی که عطر و زیباییات به وضوح نمایان است.
در زیر امر تو ز خُتَن تا به قیروان
در زیر حکم تو ز عدن تا به قندهار
هوش مصنوعی: از ختن تا قندهار و از عدن تا قیروان، همه تحت فرمان تو هستند.
کار هنر ز شخص ضعیف تو مستقیم
بند خرد به نفس شریف تو استوار
هوش مصنوعی: هنر یک فرد ناتوان به کار نیافتاده، بلکه وابسته به عقل و نفس بزرگ تو است.
ای تُرجُمان خاطر و شایسته ترجمان
ای رازدار فکرت و بایسته رازدار
هوش مصنوعی: ای کسی که احساسات و افکار مرا به خوبی درک میکنی و شایستهی درک رازهای من هستی، تو میتوانی به عنوان نگهبان اسرار من عمل کنی.
صرّافِ دانش تو و صرّاف بیقیاس
نقاش دولت تو و نقاش بیشمار
هوش مصنوعی: تو مانند صرافی هستی که دانش را به خوبی میشناسد و در عین حال نقاشی هستی که میتواند قدرت و دولتی بینظیر را به تصویر بکشد.
مرغی و نامه از تو بپرد همی چو مرغ
ماری و دشمن از تو بپیچد همی چو مار
هوش مصنوعی: پرندهای فرستادم تا پیامت را برساند، اما چون پرندهام از خطرها و دشمنیها میگریزد، به سختی میتواند به مقصد برسد.
بی چشم دور بینی و بی باد زود رو
بیعقل تیز فهمی و بیزور کامکار
هوش مصنوعی: بدون نگاه به دور، و بیوزش باد، زود در حرکت هستی؛ بدون عقل ولی تیزبین، و بیزور اما موفق.
ملک از تو خرم است اگرچه تو پی دژم
گنج از تو فربه است اگرچه تویی نزار
هوش مصنوعی: اگرچه تو در حالت ناامیدی به سر می بری، اما دنیا از وجود تو شاداب است و ثروت و برکت از تو به دیگران می رسد، حتی اگر خودت احساس کمبود کنی.
لؤلؤ پراکنی چو دهان پر کنی ز مشک
یاقوتگستری چو زبان بر زنی به قار
هوش مصنوعی: وقتی که دهانت را از مشک پر کنی، مانند پاشیدن مروارید است و وقتی که زبانت را به حرکت درآوری، همچون پخش کردن یاقوتهاست.
سرو سعادتی و معالیت هست برگ
شاخ کفایتی و معانیت هست بار
هوش مصنوعی: تو مانند درخت سروی هستی که خوشبختی و نعمت را به ارمغان میآوری و برگههایت نشاندهندهی کفایت و توانمندیات هستند که بارهای سنگینی را به دوش میکشی.
محتاج را مبشّر جودی به روز بزم
مظلوم را مبشر عدلی به روز بار
هوش مصنوعی: به کسی که به کمک نیاز دارد، باید نوید خوبی و روزهای خوش را بدهیم. چون در روز جشن و شادمانی، مظلومانی که تحت فشار هستند نیز باید خبر خوشی از عدالت و خوشحالی دریافت کنند.
پستی ولیکن از تو شود قدرها بلند
جبری ولیکن از تو ندانند اختیار
هوش مصنوعی: انسانها ممکن است در موقعیتهای نامناسبی قرار بگیرند، اما میتوانند با اراده و انتخاب خود، به موفقیت و بلندای مقام دست یابند. هرچند که برخی ممکن است قدرت انتخاب را نادیده بگیرند و تنها به سرنوشت خود بسنده کنند.
بر فرق روزگار تویی تاج ملک بخش
در دست تاج ملک شهنشاه روزگار
هوش مصنوعی: تو در اوج روزگار، مانند تاجی هستی که به پادشاهی میبخشد. در دستان تو، قدرت و سلطنت عالم نهفته است.
فرخنده بوالغنایم کاحرار ملک را
از خدمتش غنایم جاه است و افتخار
هوش مصنوعی: من خوشبختم که مقام و عظمت من، موجب افتخار و کرامت ملک شده است و این موضوع بر اعتبار من میافزاید.
صدری که از جواهر اقبال دولتش
عِقدست تا قیامت در گردن تبار
هوش مصنوعی: سروتی که به واسطهی خوش شانسی و مقامش به دست آورده، همچنان تا همیشه بر گردن نسلها و بازماندگان او باقی خواهد ماند.
در همتش همی نرسد گردش فلک
گویی فلک پیاده شد و همتش سوار
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که اراده و تلاش انسان بر اثرات و نوسانات زمان غلبه دارد، به طوری که به نظر میرسد زمان و سرنوشت در برابر آن انسان تسلیم شدهاند و او بر آن تسلط یافته است.
دست زمانه سرمه کشد چشم خویش را
چون بر هوا رسد ز سم اسب او غبار
هوش مصنوعی: زمانه به چشم خود رنگی میزند، اما زمانی که به آسمان بالا برود، گرد و غبار سم اسب او را میبیند.
فرزانه را فتوت او هست حقشناس
آزاده را مروت او هست حقگزار
هوش مصنوعی: انسان خردمند با فطرت نیک و آزاد خود، به حقایق راستی احترام میگذارد و در عین حال، انسان با مروت و جوانمردی، به حق و حقوق دیگران توجه دارد و به آن عمل میکند.
ابر سخاش را همه زرین بود سرشک
بحر ثناش را همه مشکین بود بخار
هوش مصنوعی: ابر بخشندهاش هر بار گنجی از باران را نثار میکند و اشکهایش که در مدح او نازل میشود، همچون بوی خوش مشک است.
از شمع مهر او اَمَل آرد همی فروغ
وز خَمر کین او اجل آرد همی خمار
هوش مصنوعی: از محبت او روشنایی و امید میآید و از شوق او هیجان و سرمستی به وجود میآید.
در بند خشم اوست تن دشمنان اسیر
در دام شکر اوست دل دوستان شکار
هوش مصنوعی: بدن دشمنان در چنگال خشم او گرفتار است، اما دل دوستان مانند شکار در دام شیرینی او قرار دارد.
از نام اگر عنایت او هست نیست ننگ
وز فخر اگر اشارت او هست نیست عار
هوش مصنوعی: اگر نام و شهرت به خاطر لطف و عنایت او باشد، هیچ ننگی در آن نیست و اگر فخر و سربلندی به واسطه اشاره و توجه او باشد، هیچ عیبی در آن وجود ندارد.
گرچه درم ز نقش بدیع است و نامور
ورچه حرم ز امن شریف است و نامدار
هوش مصنوعی: هرچند که سکه من به خاطر زیبایی و شهرتش معروف است، اما حرم به دلیل امنیت و مقام بلندش شناخته شده است.
نقش درم ز خامهٔ او هست مُسترِق
امن حرم ز خانهٔ او هست مستعار
هوش مصنوعی: نقش انگشتر من به دست آن خالق هنرمند است، و حرم امن من، از خانه او به امانت گرفته شده است.
ای از نفاذ امر تو و سنگ چلم تو
در چرخ بیقراری و اندر زمین قرار
هوش مصنوعی: ای کسی که قدرت تو در همه جا حاکم است و سنگ چلت در آسمان سبب حرکت و ناآرامی آن شده و بر زمین موجب آرامش و سکون.
گردون بهزینهار فرستد ستاره را
پیشکسیکه پیش تو آید به زینهار
هوش مصنوعی: آسمان ستارهای را به کسی میفرستد که نزد تو بیاید و از تو کمک و حمایت بگیرد.
در سایهٔ عنایت تو روبه ضعیف
دنبال شیر شرزه بخارد به مرغزار
هوش مصنوعی: به لطف و توجه تو، در حالی که ضعفا به آرامی در جستجوی قدرت و نیرویی چون شیرهای وحشی هستند، در دشتها و چراگاهها سرگردانند.
نور سعادت تو همی زر کند ز خاک
بوی عنایت تو همی گل کند ز خار
هوش مصنوعی: نور خوشبختی تو از دل خاک میدرخشد و در نتیجه لطف و توجه تو، گلهایی از خارها میرویند.
گرچه ز اقتران ستاره است تاج و بند
ورچه ز انقلاب زمانه است تخت و دار
هوش مصنوعی: هرچند که تاج و ریسمان (زندگی) به خاطر همراهی ستارههاست، اما تخت و دار (سرنوشت) نتیجه تغییر و تحول زمانه است.
آن کز تو شد بلند نگشت از ستاره بست
وان کز تو شد عزیز نشد از زمانه خوار
هوش مصنوعی: آنچه به واسطه تو بزرگ و ارزشمند شده، از ستارهها هم بلندتر است و آنچه به خاطر تو عزیز و محترم شده، دیگر از زمانه و دنیا بیارزش نیست.
زان واقعه که ملک بدو گشت دردمند
زان حادثه که دهر بدو گشت سوگوار
هوش مصنوعی: به خاطر آن رویداد که ملک (دولت) به او درد و رنج گرفت و به خاطر آن حادثه که زمانه به او داغدار شد.
ناقص نگشت جاه تو در صدر مملکت
کمتر نگشت قدر تو در پیش شهریار
هوش مصنوعی: مقام و جایگاه تو در صدر مملکت کمتر از ارزش و عزت تو در پیش پادشاه نیست.
لابلکه یک امید تو از بخت شد دویست
لابل که یک قبول تو از شاه شد هزار
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به این نکته اشاره میکند که امید و آرزوهای او به خاطر محبت و توجه کسی که دوستش دارد، به شدت افزایش یافته است. در واقع، یک امید کوچک به اندازهی دویست امید بزرگ میشود و یا یک پذیرش و قبول از سوی آن شخص، برای او به اندازهی هزار چیز باارزش است. به عبارتی، اهمیت و ارزش احساسات در روابط انسانی را نشان میدهد.
پشت شریعتی تو و یزدانت باد پشت
یار حقیقتی تو و سلطانت باد یار
هوش مصنوعی: در پس قوانین و اصول دین تو، قدرت و حمایتی داشته باش و در کنار حقیقت و رفیق راستین خود، پشت و پناهی برخوردار باش.
امروز هست مایهٔ تو بیشتر ز دی
وامسال هست حشمت تو بیشتر ز پار
هوش مصنوعی: امروز در زندگیات از دیروز بیشتر برخوردار هستی و امسال نیز نسبت به سال گذشته مرفهتر و با شکوهتر زندگی میکنی.
طغرا و دار مملکت وگنج شاه را
هبببتی به کلک و دست نگهدار و باسدار
هوش مصنوعی: با قلم و دستانت از زیباییهای تصویر، نشان و نشانههای مملکت و گنجهای شاهانه را محافظت کن و نگهدار.
جز دست چون تویی نگزارد چنین سه شغل
جز کلک چون تویی ننگارد چنین سهکار
هوش مصنوعی: جز دست تو، هیچ دستی نمیتواند چنین سه شغل را انجام دهد و جز قلم تو، هیچ قلمی نمیتواند به چنین سهکاری بپردازد.
از قوتی که دست تو را داد آسمان
وز قدرتی که کِلْک تو را داد کردگار
هوش مصنوعی: آسمان به تو نیرویی بخشید و خداوند نیز قدرتی به تو عطا کرد.
اقرار دادهاند همه عاقلان که هست
دست تو دست حیدر وکلک تو ذوالفقار
هوش مصنوعی: همه عاقلها بر این موضوع توافق دارند که تو پرچمدار و پشتیبان حیدر هستی و قدرت تو مانند شمشیر ذوالفقار است.
طمع مرا مدیح تو پوشید جامهای
کز گوهرست پودش و از عنبرست تار
هوش مصنوعی: طمع من به ستایش تو، مشابه لباسی است که از گوهر بافت شده و عطرش بهمانند عنبر است.
زرّ سخن به نزد تو پاک آورد همی
زیرا که خاطر تو همی گیردش عیار
هوش مصنوعی: سخن زیبا و باارزش نزد تو به درستی ارائه میشود، زیرا حُسن سلیقه و ذوق تو آن را میسازد و بررسی میکند.
گرچه سخنوران و بلند اختران همی
شعرمکنند نسخت و دارند یادگار
هوش مصنوعی: هرچند که شاعران و نخبگان بزرگ در حال سرودن شعر من هستند و آثار من را به یادگار دارند.
ز احْسَنْتِ تو بزرگم و در شاعری ز توست
طبع مرا حلاوت و شعر مرا شعار
هوش مصنوعی: به خاطر خوبیهایت من بزرگ و محترم شدهام و در شعر گفتن، از توست که طبع من شیرینی و اشعارم شعار پیدا کرده است.
تا از یسارِ قبله بود نجم را مسیر
تا از یمینِ قبله بود چرخ را مدار
هوش مصنوعی: تا زمانی که ستارهها از سمت چپ قبله در حال حرکت باشند، مسیرشان مشخص است و همینطور زمانی که از سمت راست قبله چرخ زمین در حال چرخش است، حرکت آن نیز تعیینشده است.
باد از مسیر نجم تو را یُمن بر یمین
باد از یسار چرخ تو را یُسر بر یسار
هوش مصنوعی: باد از سمت ستارههای تو برکت و خوشبختی به تو میآورد و از طرف دیگر چرخ فلک نیز برایت آسانی و راحتی به ارمغان میآورد.
مهر تو باد در بصر دوستان چو نور
کین تو باد در نظر دشمنان چو نار
هوش مصنوعی: محبت و محبت تو در دیده دوستان مانند نوری است که آنها را روشن و دلگرم میکند، ولی در نظر دشمنان مانند آتش است که آنها را میسوزاند و اذیت میکند.