برگردان به زبان ساده
چون شمردم در سفر یک نیمه از ماه صفر
ساختم ساز رحیل و توشهٔ راه سفر
هوش مصنوعی: وقتی که به سفر رفتم و نیمه ماه صفر را شمردم، وسایل سفر و لوازم مورد نیازم را آماده کردم.
هرکجا دولت نهد راه سفر در پیش من
کی دهد چندان زمان تا بگذرد ماه صفر
هوش مصنوعی: هر جا که سرنوشت مرا به سفر ببرد، نمیدانم چه مقدار زمان لازم است تا ماه صفر به پایان برسد.
چون سپهر از ماه تابان کرد زرین آیتی
راه من معلومکرد آن ماه روی سیمبر
هوش مصنوعی: وقتی آسمان با نور ماه درخشان شد، مانند یک علامت طلایی راه مرا مشخص کرد، آن ماه که چهرهاش مانند نقره میدرخشد.
یافت آگاهی که من ساز سفر سازم همی
دشت و بر یک چند بگزینم همی بر شهر و در
هوش مصنوعی: کسی که دانایی دارد، میتواند سفر را ترتیب دهد و در عین حال، با دقت و انتخابی مناسب، دشت و شهر را برای گشت و گذار برگزینید.
آمد از خانه دوان چون آهوی خسته نوان
لب ز خشکی چون بیابان دیدگان همچون شمر
هوش مصنوعی: دختری خسته و شتابان از خانه بیرون آمد، چشمانش به خاطر تشنگی و خشکی مثل یک بیابان درخشید.
کوه غم بر دل نهاده جونکمرکرده میان
تا چرا من رنج خواهم دید در کوه و کمر
هوش مصنوعی: دل پر از غم و اندوهی است که مانند کوهی بر روی آن سنگینی میکند. احساس میکنم چرا باید این همه رنج و زحمت را تحمل کنم در حالی که مشکل و سختی مانند کوهی و کمر کوه بر دوش من سنگینی میکند.
فندق او بر شقایقکرده سنبل ساخ شاخ
نرگس او بر سمن باریده مروارید تر
هوش مصنوعی: فندق او روی گل شقایق و سنبل را زیبا کرده است و شاخ نرگس او بر سمنها، مرواریدهایی تازه و زیبا ریخته است.
از تاسف چنبریکرده قد چون سرو راست
وز تپانچه نیلگون کرده رخ چون معصفر
هوش مصنوعی: از حسرت و ناراحتی، قامت خود را چون سرو راست کرده و با زخمی که به رنگ نیلگون بر چهره اش افتاده، صورتش مانند گل سرخ شده است.
گفت بشکستی دلم تا عزم را کردی درست
با صبا پیوستن و منزل بریدن چون قمر
هوش مصنوعی: گفتی که وقتی دل مرا شکستی، ارادهام را محکم کردی. مانند ماه که با نسیم پیوند میخورد و از خانهاش میکَند.
جامه و پیرایه ساز از بهر من گر عاشقی
زین و پالان را افرو هلا از پی اسب و ستر
هوش مصنوعی: برای من لباس و زین و پالان آماده کن؛ اگر عاشق هستی، آن را برای اسب و موقعیت خودت فراهم کن.
جند بازی بر بساط آرزو نرد امید
چند کاری در زمین کاشکی تخم اگر
هوش مصنوعی: در میان زندگی، ما به دنبال آرزوها و امیدهایمان هستیم و گاهی برای رسیدن به آنها تلاش میکنیم، اما گاهی اوقات باید به این فکر کنیم که شاید همه کارهایی که انجام میدهیم، در نهایت به نتیجهای نمیرسند. در این مسیر، آرزوهایمان به مانند دانههایی هستند که در زمین پاشیده میشود، و باید منتظر بمانیم تا ببینیم آیا نتیجهای از آنها به بار مینشیند یا نه.
موی سیمین چون کند مرد حکیم از بهر سیم
روی زرین چون کند شخص عزیز از بهر زر
هوش مصنوعی: مرد حکیم وقتی به موی سپید شخصی مینگرد، دلش نمیخواهد برای زیبایی آن شخص خیلی اهمیت قائل شود. همچنین، انسانهای عزیز و باارزش نیز به زیبایی ظاهری و چیزهای مادی مانند طلا اهمیت نمیدهند.
گه چو میشان باشی از دندان گرگان با نهیب
گه چو گوران باشی از چنگال شیران با خطر
هوش مصنوعی: هر گاه از میان انسانهای زیرک و هوشیار برخوردار باشی، قدرت و قوتی به دست میآوری و هر گاه در میان موجودات وحشی و درنده قرار بگیری، باید مراقب خطرها و چالشها باشی.
گوش بر هر سو نهاده تا چه پیش آرد قضا
چشم بر هر ره نهاده تا چه فرماید قدر
هوش مصنوعی: گوشم را به هر سو دادهام تا ببینم سرنوشت چه پیش میآورد و چشمانم را به هر راه دوختهام تا ببینم تقدیر چه چیزی را به من خواهد گفت.
گفتم ای ماه شکرلب آب چشم تو مرا
کرد در حسرت گدازان چون به آب اندر شکر
هوش مصنوعی: به تو گفتم ای ماه با لبان شیرین، اشک چشمت باعث شد که من در حسرت بمیرم، همانطور که شکر در آب حل میشود و از بین میرود.
تا ستوران را نسازم در سفر پالان و زین
جامه و پیرایه چون سازم بتان را در حضر
هوش مصنوعی: تا زمانی که در سفر از پالان و زین برای اسبان درست نکنم، چگونه میتوانم برای مجسمهها و زیباییها در زمان حضور آماده شوم؟
گر به شست اندر شوم چون ماهیان بیهوش و هنگ
ور به دام اندر شوم جون آهوان بیخواب و خور
هوش مصنوعی: اگر درون آب به حالت بیهوشی و غوطهوری مثل ماهیها بروم، و اگر در دام بیفتم، مانند آهوها که همیشه بیدار و هشیارند.
از پی سیمم نباشد هیچ سودا در دماغ
وز غم زرم نباشد هیچ صفرا در جگر
هوش مصنوعی: من در پی بدست آوردن سیم و طلا نیستم و هیچ آرزویی در سر ندارم؛ همچنین از غم و درد و اندوه بیپول بودن، هیچ رنجی در دل ندارم.
از خطرکردن بزرگی و خطر جویم همی
این مثل نشنیدهای کاندر خطر باشد خطر
هوش مصنوعی: من میدانم که برای رسیدن به بزرگی و موفقیت باید ریسک کرد. این مانند مثالی است که میگوید، در دل خطر، خود خطر وجود دارد.
کم بها باشد به بحر خویش دُرّ شاهوار
کم خطر باشد به شهر خویش مرد نامور
هوش مصنوعی: به ارزش و اهمیت اشیاء در محیط و جایگاه خودشان اشاره دارد. در دریا، مرواریدهای گرانبها ممکن است بیاهمیت و ارزان به نظر برسند، اما در شهر خود فردی مشهور و معروف نیز ممکن است خطر کمتری داشته باشد و به نوعی در فضای اجتماعی خود، اهمیت و ارزش بیشتری پیدا کند.
در مکان وکان خویش از خواری و بیقیمتی
عود باشد چون حطب یاقوت باشد چون حجر
هوش مصنوعی: در جایی که انسان خود را به لحاظ ارزش پایین بشمارد، مانند چوبی خواهد بود که بیارزش است، اما اگر شخصیت و اهمیت خود را درک کند، مانند سنگ قیمتی یاقوت خواهد بود که ارزشمند و باارزش است.
دولتم گوید همی کز شهر بیرون شو به راه
اخترم گوید همی کز خانه بیرون شو به در
هوش مصنوعی: دوست من، زندگی من به من میگوید از شهر خارج شو، اما ستارهام به من میگوید از خانه بیرون بیا.
هرکه رنجی بیند آخر کار او گردد به کام
هر که تخمی کارد آخر کشت او آید به بر
هوش مصنوعی: هر کسی که متحمل زحمت و مشکلی شود، در نهایت به نتیجهی دلخواهش خواهد رسید. و هر کسی که تلاشی انجام دهد، در پایان ثمرهی کارش را خواهد دید.
بر مده خرمن به باد و آتش اندر من مزن
خاک بر تارک مبیز و آب روی من مبر
هوش مصنوعی: به خرمن من آسیب نزن و نگذار که آتش به آن برسد. بر سر من خاک نریز و آب به روی من نریز.
دوستان و عاشقان را از پس هجرانِ صَعب
چرخ گردان شاد گرداند ز وصل یکدگر
هوش مصنوعی: دوستان و عاشقان را پس از دوری سخت و پیچیده به وسیله پیوند و وصال یکدیگر خوشحال میکند.
تنگم اندر برگرفت و در دل من برفروخت
آتشی کز شب دخانش بود و از پروین شرر
هوش مصنوعی: دل من در تنگی و فشار است و آتشی در خانهام شعلهور شده که در دل شب با دودی که از آن بلند میشود، مشخص است و شعلهاش از ستاره پروین مشتعل است.
تیره شب دیدم چو شاه زنگ با خیل و حشم
افسری بر سر ز مینا و اندر آن افسر درر
هوش مصنوعی: در شب تاریک، شریر و خطرناک را دیدم که با گروهی از سربازان و دلاوران به راه افتاده بودند. در میان آنها، شخصی سرمست و خوشحال با کلاهگیس گرانبهایی در سر داشت.
اختران دیدم چو سیماب و فلک چون آینه
سر برآورده دو دیو از خاور و از باختر
هوش مصنوعی: در آسمان ستارههایی را دیدم که مانند جیوه میدرخشند و آسمان مانند آینهای به سوی بالا بلند شده است. دو دیو از سمت شرق و غرب نمایان شدهاند.
آن یکی بر راندن سیماب بگشاده دو دست
و آن دگر بر خوردن سیماب بگشاده زفر
هوش مصنوعی: یک نفر با دستهای باز به سمت سیماب (جیوه) میرود و دیگری با دستهای باز آمادهی گرفتن سیماب است.
خیره ماندم زان دو دیو مشرقی و مغربی
مشرقی سیماب زای و مغربی سیماب خور
هوش مصنوعی: به شدت متعجب ماندم از آن دو موجود عجیب که یکی از سمت شرق و دیگری از سمت غرب آمده بودند. موجود شرقی مانند جیوه (سیماب) زاینده بود و موجود غربی چون جیوه، درخشان و نورانی به نظر میرسید.
پیش من راهی دراز آهنگ و منزلهای دور
سنگ او بیرون ز حد فرسنگ او بیرون ز مرّ
هوش مصنوعی: در مقابل من مسیری طولانی و مقاصدی دور قرار دارد که فرسنگها از آنجا فاصله دارد.
خامهٔ ریگ اندرو جون موج جیحون و فرات
تودهٔ سنگ اندرو چون ابحرا الان و خزر
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به توصیف یک منطقه جغرافیایی میپردازد که در آن، رودخانهای مانند جیحون و فرات جریان دارد و در کنارش تودههایی از سنگ وجود دارد. توصیف شاعر به گونهای است که این سنگها را به شکل دریاهایی همچون دریای خزر و دیگر آبها تجسم کرده است. به نوعی، تصاویری از زیباییهای طبیعی و تضادهای موجود در طبیعت به نمایش گذاشته میشود.
در میان بیشهٔ او خوابگاه اژدها
در کنار چشمهٔ او آهوان را آبخور
هوش مصنوعی: در دل جنگل، جایی برای استراحت اژدها وجود دارد و در کنار چشمهاش، آهوان برای نوشیدن آب جمع میشوند.
چون چَهِ دوزخ به تاریکی نشیبش را امسیرا
چون پل محشر ز تاریکی فرازش را ممر
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که در دوزخ، تاریکی و عمق آن به قدری وحشتناک است که میتوان آن را به جادهای تاریک تشبیه کرد که در روز قیامت به خیال انسان میآید. این توصیف تصاویر وحشت و سختی را از دنیای پس از مرگ به ذهن میآورد.
گاه بودم در نشیبش همبر ماهی و گاو
گاه بودم بر فرازش همنشین ماه و خور
هوش مصنوعی: گاهی در پایین او همراه با ماهی و گاو بودم و گاهی در بالا با ماه و خورشید همنشین شدم.
همبرم چون موج دریا مرکب هامون گذار
رهبرم چون سیل وادی بارهٔ وادی سپر
هوش مصنوعی: من همچون موجهای دریا، بیقرار و پرجنبوجوش هستم. هدایت من نیز مانند سیلی است که در درهای جاری میشود و به سمت هدف خود پیش میرود.
تیزچشمی کز غبارش چشم کیوان گشت کور
خردگوشی کز صُهیلش گوش گردون گشت کر
هوش مصنوعی: چشم تیزبین، از غبار ستاره کیوان نابینا شد و گوش باهوش، از نور ستاره صُهیل ناتوان گشت.
طبع او بشناخت مقصد را همی پیش از ضمیر
گام او دریافت منزل را همی پیش از بصر
هوش مصنوعی: طبع او به خوبی هدف را میشناخت و پیش از اینکه به فکرش بیفتد، راه را درک میکرد و حتی پیش از اینکه با چشمش ببیند، مقصد را مییافت.
چون سبک پا و زمین پیما شود در زیر ران
آن شبه رنک تگاور هم محجّل هم اَغر
هوش مصنوعی: زمانی که پاها سبک و به راحتی بر زمین حرکت کنند، در زیر ران آن شتر زیبا، هم درخشان و هم خوش رنگ میباشد.
راست گفتی شب مجسم گشت و جان دادش خدای
بر جبین و دست و پای او پدید آمد سحر
هوش مصنوعی: درست گفتی که شب به صورت یک تصویر در آمد و خدا جوهر وجودش را به پیشانی و اعضای بدنش بخشید و این اتفاق در سحر نمود پیدا کرد.
ماه و ابر و برق و مرغ و باد و تیر و وهم را
گر ز مخلوقات دیگر زودتر باشد گذر
هوش مصنوعی: اگر ماه، ابر، برق، پرنده، باد، تیر و خیال، از بقیه مخلوقات زودتر عبور کنند، این به معنی این است که آنها سریعتر از دیگر موجودات به مقصد میرسند.
او بدین هر هفت در رفتن همی پیشی گرفت
از نشاط و حرص درگاه وزیر دادگر
هوش مصنوعی: او با شتاب و شوقی که داشت، از هر هفت در وارد شد و در این راه، از خوشحالی و طمع، بر وزیر دادگر پیشی گرفت.
صاحب عادل قوامالملک صدرالدین که هست
صد جهان کامل اندر یک جهان مختصر
هوش مصنوعی: فردی مانند قوامالملک صدرالدین، که شخصیت عادل و برجستهای دارد، میتواند به خوبی نمایندهای برای تمام ویژگیهای مثبت و کمالات در مجموعهای از ویژگیها و صفات در یک دنیای محدود باشد.
آن که هست او را حیا و علم عثمان و علی
آن که هست او را وقار و عدل بوبکر و عمر
هوش مصنوعی: این شاعر به توصیف ویژگیهای اخلاقی افراد بزرگ پرداخته و میگوید: کسی که دارای حیا و دانش همانند عثمان و علی است، و همچنین کسی که دارای وقار و عدالت مانند ابوبکر و عمر است، واقعاً شایسته احترام و تقدیر است. این صفات از جمله ویژگیهای برجستهای هستند که شخصیت یک فرد را میسازند.
صبح اقبالش دمیدست از ختن تا قیروان
باد افضالش رسیدست از یمن تا کاشغر
هوش مصنوعی: صبحی خوش و پر از سعادت به وجود آمده است که از ختن تا قیروان را دربرگرفته و برکتش از یمن تا کاشغر منتشر شده است.
مدغم اندر مهر و کینش اتفاق سعد و نحس
مضمر اندر صلح و جنگش اتصال خیر و شر
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که عشق و نفرت در هم تنیدهاند و سرنوشت خوب و بد در صلح و جنگ به هم مرتبط است. با این توصیف، به نوعی تداخل و تعامل بین احساسات و اتفاقات مختلف زندگی اشاره شده است.
زیر منشور قبول و رد او ناز و نیاز
زیر توقیع رضا و خشم او نفع و ضرر
هوش مصنوعی: زیر سایه کلمات او، پذیرش و رد خواستههایش با ناز و نیاز همراه است؛ زیر تأیید یا خشم او، نفع و ضرر در حرکت است.
سر بر آر و چشم بگشا ای نظام دین حق
تا بینی در خراسان حشمت و جاه پسر
هوش مصنوعی: سر خود را بالا بگیر و چشمانت را باز کن، ای نگهبان دین حق، تا ببینی در خراسان قدرت و شکوه پسر.
حشمت و جاهش نه تنها در خراسان است و بس
بلکه مشهور است در اطراف عالم سربهسر
هوش مصنوعی: شکوه و مقام او تنها در خراسان محدود نمیشود، بلکه شهرت او در تمام گوشههای دنیا پیچیده است.
آسمان خاطر او ازگهر تابد نجوم
بحر جود او ز دینار و درم بارد مطر
هوش مصنوعی: آسمان دل او از درخشش ستارهها روشن است و دریاچه generosity او همچون بارانی از سکه و پول فرو میریزد.
گر شگفت است اینکه دینار و درم بارد ز ابر
این شگفتی تر بسی کز آسمان تابد گهر
هوش مصنوعی: اگر این عجیب است که سکهها از آسمان میبارند، شگفتتر این است که گوهر از آسمان میدرخشد.
خنجر ترکان او را بر ظفر باشد مدار
تا مدار اختر و افلاک باشد بر مدر
هوش مصنوعی: خنجر ترکان نشان از پیروزی او دارد، تا زمانی که دایرههای آسمانی و ستارهها بر مدار خود بچرخند.
گر عجب نبود کهگردد چنبری گرد نجوم
کی عجب باشد که گردد خنجری گرد ظفر
هوش مصنوعی: اگر شگفتی نیست که چنبرهای به دور ستارگان بچرخد، پس چه شگفتی است که خنجر به دور پیروزی بچرخد؟
فرق اعدا بسپرد چون زیر پا آرد رکاب
پشت خصمان بشکند چون پیش رو آرد سپر
هوش مصنوعی: دشمنان را به یاد آورد و هنگامی که زین را زیر پا بگذارد، پشت خصم را شکست میزند. وقتی سپر را به جلو بیاورد، به راحتی میتواند پیروز شود.
معجز نصرت نماید هرکجا پوشد زره
مشکل دولت گشاید هرکجا بندد کمر
هوش مصنوعی: هر جا که فردی با استقامت و اراده زره خود را بپوشد، نصرت و یاری الهی به او میرسد. همچنین، هر جا که کسی تصمیم به اقدام بگیرد و تلاش کند، مشکلات از پیشرو برطرف میشود و راه برای موفقیت و پیشرفت باز میشود.
بر هوا از حشمت آن شاه مرغان شد عقاب
بر زمین از فخر این شاه ددان شد شیر نر
هوش مصنوعی: به خاطر بزرگی و اعتبار آن پادشاه، پرندگان در آسمان به او افتخار میکنند و عقابها به دلیل شکوه و عظمت او بر زمین مانند شیرهای نر احساس قدرت و فخر میکنند.
این یکی افکند ناخن تاکند تعویذ اخصم
وان یکی بگرفت گیسو بر مثال زال زر
هوش مصنوعی: این شخص یکی از دشمنان را با قدرت و مهارت خود به زمین میزند و دیگری هم مانند زال زر، موهای بلند و زیبا را به دست میگیرد.
آن بهگاه بردباری چیره بر صلح و صواب
وین به روز کامکاری آگه از حزم و حذر
هوش مصنوعی: در زمانهایی که بردباری و آرامش بر دنیا حاکم است، همه چیز به خوبی پیش میرود و در روزهایی که کامیابی حاصل میشود، باید مراقب و هوشیار بود.
صورت عفو تو دارد روی رضوان در جنان
پیکر شخص تو دارد شخص مالک در سقر
هوش مصنوعی: چهرهی بخشش تو در بهشت زیباست و چهرهی وجود تو در جهنم به تصویر کشیده شده است.
هرکه او معبود را بر عرش گوید مستوی
مذهب او ارا به برهان سربهسر یکسر بخر
هوش مصنوعی: هر کسی که بگوید خداوند بر تخت (عرش) نشسته است، باید اعتقادش را با دلیل و برهان محکم ثابت کند تا نشان دهد که این باور تنها نتیجهای از بررسی و سنجش است.
شد به تایید تو عالی نسل اسحاق و علی
چون بهتایید پیمبر نسل عدنان و مُضَر
هوش مصنوعی: نسل اسحاق و علی به خاطر تأیید تو به کمال رسیده است، همانطور که نسل عدنان و مضری به تأیید پیامبر به مقام عالی رسیدند.
هست فضل و حق تو بر دودمان فخر ملک
همچو فضل روستم بر دودمان زال زر
هوش مصنوعی: تو به خانواده فخر ملک، فضل و حق داری، همانطور که فضل رستم بر خانواده زال زر است.
کدخدایی بر تو زیبد پادشاهی بر ملک
کین دو منصب هر دو را بودست در اصل و گهر
هوش مصنوعی: کدخدایی بر تو مناسب است، مانند پادشاهی که بر سرزمینش حکمرانی میکند. زیرا هر دو این مقامها از ریشه و ذات درستی برخوردارند.
ذکر اوصاف شما و حسن الطاف شما
گشت باقی تا قیامت در تواریخ و سیر
هوش مصنوعی: توصیف ویژگیها و لطفهای شما تا روز قیامت در تاریخ و زندگی مردم باقی خواهد ماند.
آفرین بر کلک لؤلؤ بار مشک افشان تو
کز خرد دارد نشان و از هنر دارد اثر
هوش مصنوعی: ستایش بر قلم مروارید مانند تو که عطر مشک را پخش میکند و از عقل نشانهای دارد و از هنر نشانی بر جای گذاشته است.
نکتههای او همه نورست در چشم خرد
لفظهای او همه خال است بر روی هنر
هوش مصنوعی: همهٔ نکتههای او مانند نوری در چشمِ عقل و خرد است و هر یک از واژههای او مانند خالی است که بر روی زیبایی هنر قرار دارد.
شکل هر حرفی که بنگارد بدیع و نادرست
چون طراز و نقش بر دیبای روم و شوشتر
هوش مصنوعی: هر شکلی که از حروف نوشته شود، اگر زیبا و متفاوت باشد، مانند طراحی و نقشهایی است که روی پارچههای باارزش روم و شوشتر ایجاد میشود.
هست بر مد صریر او مدار ملک شاه
چون مدار شرع پیغمبر بر اخبار و سور
هوش مصنوعی: حکومت و سلطنت شاه به نرمی و زیبایی صدای او وابسته است، مانند اینکه شریعت پیامبر بر اخبار و احکام دین مسلط است.
اندر آن ساعت که ارواح از صور گردد جدا
از صریر او به ارواح اندر آویزد صور
هوش مصنوعی: در آن لحظه که ارواح از شکل و صورت جدا میشوند، صدای او به ارواح میپیوندد و بر آنها تأثیر میگذارد.
ای ز تو جَدّ و پدر خشنود چون دانی روا
کز تو ناخشنود باشد مادح جد و پدر
هوش مصنوعی: اگر میدانی که جد و پدرت از تو راضی هستند، چگونه ممکن است که کسی از تو ناخوشنود باشد در حالی که آنها به تو افتخار میکنند؟
آنکه در میدان نظم او را چنین باشد مجال
کیکند واجب که در بیغولهای سازد مقر
هوش مصنوعی: آن کسی که در عرصهی شعر و ادب، توانایی و برجستگیاش به وضوح نمایان است، چرا باید در جایی دورافتاده و نامناسب سکنی گزید؟
اندرین یک سال نگشادی به نام او زبان
در حدیث او نبستی یک زمان وهم و فکر
هوش مصنوعی: در این یک سال، به خاطر نام او زبانت را در گفتگو دربارهاش باز نکردی و حتی برای یک لحظه هم به او فکر نکردی.
گر قلم در دست تو حرفی نوشتی سوی او
از نشاط آن قلم همچون قلم رفتی به سر
هوش مصنوعی: اگر قلمی در دستان تو چیزی نوشت، از خوشحالی آن قلم، مانند خودت به سوی او رفتی.
گشت عریان باز او چون در حضر برگی نداشت
حاضر آمد پیش از آن کز برگ عریان شد شجر
هوش مصنوعی: او مانند درختی که برگی نداشت، عریان و خالی به نزد ما آمد. پیش از آنکه درخت بدون برگ شود، او نیز در حالت عریانی و بیپوشش به حضور ما رسید.
تا ز باران قبول و آفتاب رای تو
بر درخت دولت و عمرش پدید آید ثمر
هوش مصنوعی: تا زمانی که برکات باران و نور خورشید بر درخت زندگی و سرنوشت انسان تابیده شود، ثمر و نتایج آن در زندگی آشکار خواهد شد.
از تو باید یک نظر تا با فلک گوید سخن
وز تو باید یک سخن تا از فلک یابد نظر
هوش مصنوعی: برای اینکه ستارهها با من سخن بگویند، به یک نگاه از تو نیاز دارم و برای اینکه تو ستارهها را ببینی، به یک کلام از من احتیاج است.
گه در درج درربگشاید اندرمدح شاه
گاه در شکر تو بگشاید در درج غرر
هوش مصنوعی: گاهی در برابر شاه، سخنانی از مدح و ستایش به میان میآید و گاهی نیز در مقابل تو، سخن از زیبایی و شیرینی میگوید.
بازگردد شادمان از شهر مرو شاهجان
مدح شه گفته به جان و شکر او کرده ز بر
هوش مصنوعی: شاهجان با خوشحالی از شهر مرو بازمیگردد، و به جان و دل از مدح و ستایش شاه سخن میگوید و از او سپاسگزاری میکند.
تا شناسد حال هفت اقلیم اراا بر درگهت
با پرستش صدگروه و با ستایش صد نفر
هوش مصنوعی: برای اینکه حال و وضع تمام هفت اقلیم را بشناسند، باید به درگاه تو بیایند و با پرستش گروههای زیاد و ستایشهای فراوان، تو را ستایش کنند.
باش تو پیوسته با فر خداوند جهان
در جهانداری تو آصف رای و او جمبثبیذ فر
هوش مصنوعی: همواره با قدرت و اراده خداوند همراه باش، که در حکومتداری تو، مانند آصف (که از شخصیتهای بزرگ تاریخ است) و جم (پادشاه اساطیری) تأثیرگذار خواهی بود.
هر دو را دایم خطاب ازگنبد فیروزهگون
صاحب پیروزبخت و خسرو پیروزگر
هوش مصنوعی: هر دو همیشه به کسی که در گنبد آبی قرار دارد و پیروزمند و موفق است، خطاب میشوند.