برگردان به زبان ساده
آفرین بر خسروی کاو را چنین باشد وزیر
وآفرین بر دولتی کاو را چنین باشد مجیر
هوش مصنوعی: ستایش میکنم پادشاهی را که چنین وزیری دارد و همچنین میستایم دولتی را که چنین یاوری دارد.
زین مبارکتر نبوده است و نباشد در جهان
هیچ دولت را مجیرو هیچ خسرورا وزیر
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچ دولتی برتر و با اهمیتتر از این نیست و هیچ شاهی نمیتواند به اندازه یک وزیر مهم و با اراده باشد.
رَهنمایِ اهل شرع و رهنمایی بیهمال
کدخدای شاه شرق و کدخدایی بینظیر
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف یک راهنما میپردازد که هم در امور مذهبی و هم در دنیای سیاست و رهبری بینظیر است. او به عنوان یک مرشد و هدایتکننده، تواناییهای خاصی دارد که او را از دیگران متمایز میکند. کدخدای شرقی که در اینجا اشاره شده، به نوعی نمایانگر قدرت و مدیریت عالی این شخصیت است.
آفتاب فتح ابوالفتح آن که بر هفت آسمان
هفتکوکب را به اقبالش همی باشد مسیر
هوش مصنوعی: خورشید پیروزی ابوالفتح، که بر هفت آسمان و هفت ستاره به خاطر خوشیمن بودنش، مسیر خود را تعیین میکند.
نیست با اقبالش از بهرام و کیوان هیچ نحس
در بروج ماه و مهر و هرمز و بهرام و تیر
هوش مصنوعی: خوشبختی و سعادت او به قدری زیاد است که هیچ نوع بدی یا شومی در بروج مختلف ماه، مهر، هرمز، بهرام و تیر وجود ندارد.
نام آن دارد که از بهر بزرگی و شرف
احمد مختار کرد او را دعا روز غدیر
هوش مصنوعی: به خاطر بزرگی و مقام والای احمد مختار، در روز غدیر او را مورد دعا و祝 برای بزرگان قرار دادند.
نام او بردند گویی تا سلامت یافتند
یونس اندر بطن ماهی یوسف اندر قعر بیر
هوش مصنوعی: وقتی نام او را بردند، به نظر میرسید که مانند یونس در دل ماهی و یوسف در عمق چاه، نجات و رهایی پیدا کردند.
تاکه رسم و رای او پیدا شد اندر ملک و دین
ملک تاجی شد مرصع دین سراجی شد منیر
هوش مصنوعی: وقتی که روش و نظر او در دین و حکومت مشخص شد، سلطنت به تاجی زیبا و درخشان تبدیل گشت و دین مانند چراغ روشنی آزمند شد.
گر نباشد شکر او از عقل برخیزد خروش
ور نباشد مدح او از روح برخیزد نفیر
هوش مصنوعی: اگر سپاس و شکرگزارى حقیقی از او نباشد، عقل انسان به تنگنا میافتد و به صدا در میآید. و اگر ستایش و بزرگداشت او از جان و روح انسان نرود، ناگزیر روح انسان هم به ناله و فریاد میآید.
از جوانمردی به چشم او قلیل آید همی
هرچه از نعمت به چشم آسمان آید کثیر
هوش مصنوعی: از نظر جوانمردی، هر چیزی که از نعمت و خیرات به چشم او میآید، بسیار کمارزش است؛ در حالیکه آنچه در آسمان به نظر میرسد، بسیار زیاد و فراوان به نظر میرسد.
همتی دارد کبیر از بهر آن با کبریاست
کبریا او را سزد کاو همتی دارد کبیر
هوش مصنوعی: کسی که در خواستهها و آروزهایش بلندپرواز است، شایستهی عظمت و بزرگی است. او به خاطر تلاشها و همت بالایش، بایسته دریافت مقام و جایگاه والایی میباشد.
در هوای همتش گر ذرهها را بشمرند
ذرهٔ صغری بود زان ذرهها چرخ اثیر
هوش مصنوعی: اگر بخواهند در هوای ارادهاش ذرات را بشمارند، آنگاه ذرهٔ کوچکی از آن ذرات، باعث حرکت و تاثیر در عالم میشود.
چرخ را گفتم که داری گاه کوشش تاب او
چرخ گفتا نی کجا هست او عظیم و من حقیر
هوش مصنوعی: به چرخ گفتم که تلاش کن، اما چرخ پاسخ داد که من کوچک و حقیر هستم و نمیتوانم به عظمت او برسیم.
بحر را گفتم توانی بود در بخشش چنو
بحر گفتا نی کجا هست او غنی و من فقر
هوش مصنوعی: به دریا گفتم که آیا میتوانی آنقدر ببخشی که کمکم غنی شوی، دریا جواب داد که نه، من هیچگاه غنی نیستم و خودم نیز فقیرم.
در صفت بحر غَزیرست او که از روی قیاس
هرکجا بحری است پیش او نماید چون غدیر
هوش مصنوعی: او در وصف دریا بسیار شگفتانگیز است، بهگونهای که هر جا که دریا وجود داشته باشد، در نظر او همچون حوضی آرام و ساکت به نظر میرسد.
رفتن بحر غزیر امسال سوی دجله بود
گر رود دجله همه ساله سوی بحر غزیر
هوش مصنوعی: در این سال، رود دجله به سوی دریاچه غزیر جاری بود، اما اگر دجله در همه سالها به سمت دریاچه غزیر میرفت، این جریان دائمی میشد.
حور عین گر در بهشت عدن یابیدی نشان
روز فتح او ز پای پیل و از دست زبیر
هوش مصنوعی: اگر زیباییهای بهشت را در چهره حور عین ببینی، نشان روز پیروزی او را در دستان زبیر و در پای فیلها خواهی یافت.
آب دست این به عارض بر زدی همچونگلاب
خاک پای آن به زلف اندر دمیدی چون عبیر
هوش مصنوعی: آب را از سمت این فرد به روی صورتش ریختی، مانند عطر که بر زمین میریزند. سپس خاک پای او را به زلفهای خود آغشته کردی و همچون بوی خوش عطر در فضا منتشر شدی.
ای ز مهر تو موافق را ثواب اندر بهشت
وی ز کین تو مخالف را عقاب اندر سعیر
هوش مصنوعی: کسی که با محبت تو همدل است، در بهشت پاداش میگیرد، اما کسی که با تو دشمنی کند، در جهنم مجازات خواهد شد.
دشمنت را زاتش دل باد سرد آید همی
هست پنداری دل او دوزخی پر زَمهَریر
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که دشمن تو از آتش دلش دچار سرما خواهد شد، گویی دل او مانند جهنم پر از سرما و زحمت است.
حاسدت در بند زندان زنده ماند مدتی
تا ز اقبالت خورد هر ساعتی گرم و زفیر
هوش مصنوعی: حسود تو مدتی در قید و بند زندان میماند تا اینکه هر لحظه از اقبال تو آسیب ببیند.
آنکه از شوم اختری منکر شد اقبال تو را
دید پیش از مرگ سهم منکر و هول نکیر
هوش مصنوعی: کسی که به بدی و شوم بودن ستارهام اعتراف نکرد، در زمان حیاتش خوشبختی تو را مشاهده کرد و قبل از مرگ، پاداش منکر و وحشت از سوال نکیر را تجربه خواهد کرد.
وان که بر دل کرد مهر تو فرامش از حسد
تا قیامت شد به زندان فراموشان اسیر
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر حسد، محبت تو را در دلش نگهداشته، تا ابد در زندان فراموشی خواهد ماند.
آنچه دیدند از فزع خصمان تو روز مصاف
کافران بینند فی یوم عبوسٍ قمطریر
هوش مصنوعی: در روز نبرد، دشمنان تو ترس و وحشت را به خوبی حس خواهند کرد، روزی که چهرهها گرفته و ابری است.
تا تو باشی شاه مشرق را وزیر و کدخدا
بنده زیبد پیش تو چون اردوان و اردشیر
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو بر تخت سلطنت باشی، وزیران و کدخدایان شرق باید به تو احترام بگذارند و خود را در مقابل تو همچون اردوان و اردشیر کوچکتر بدانند.
پای دارد با مصافی از مصافش یک غلام
دست دارد با سپاهی از سپاهش یک امیر
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی به مقایسه دو گروه اشاره دارد. یک طرف، فردی است که نیرومند و با پای خود در میدان نبرد حاضر است، و طرف دیگر، بردهای کوچک که به یک امیر وابسته است. این تضاد نشاندهندهی تفاوت در قدرت و اختیار بین یک فرد مستقل و یک فرد تحت فرمان است.
کی رها کردی که اسکندر سوی ظلمت شدی
گر به فرهنگ تو بودی پیش اسکندر مشیر
هوش مصنوعی: کی تو را رها کردند که اسکندر به سمت تاریکی رفت؟ اگر به دانش و فرهنگ تو بود، باید در کنار اسکندر مشاور می بودی.
ور سلیمان چون تو دستور ممیز داشتی
دیوکی بردی ز دستش خاتم وتاج و سریر
هوش مصنوعی: اگر تو مانند سلیمان، قدرت فرمانروایی و قوه تشخیص داشتید، میتوانستید دیوان را به تسخیر خود درآورید و از دستشان تاج، گردنبند و تخت سلطنت را بگیرید.
جان دهد تا آفتاب امن را گوید بتاب
جانستاند چون چراغ فتنه را گوید بمیر
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که فردی برای کسب امنیت و آرامش جان خود را فدای استقامت و روشنی میکند. در مقابل، زمانی که با مشکلات و فتنهها روبهرو میشود، با بیتوجهی به آنها و با اراده قوی، میخواهد که آن مشکلات از بین بروند. به عبارت دیگر، فردی حاضر است برای رسیدن به آرامش و سکون، تمام تلاشش را بکند و در برابر چالشها ایستادگی کند.
زآب جیحون تا کنار دجله در هر منزلی
گشته عدلت مستجار و رادمردان مستجیر
هوش مصنوعی: از آب جیحون تا کنار دجله، در هر مکانی، عدالت پناهگاه و رادمردان، بیپناه هستند.
هست پیغمبر تو را در دار عقبی پایمرد
تاتویی در دار دنیا امتش را دستگیر
هوش مصنوعی: پیامبر تو در آخرت به شدت از پیروانش حمایت میکند و در این دنیا نیز برای آنها کمکرسان است.
تو ظهیر شرعی و در شرع ظاهر شد شرف
تاکهمستظهر شد ازتشریفمستظهر ظهیر
هوش مصنوعی: تو در حقوق و قوانین شرعی مطرح و شناخته شدهای، بهطوریکه شرافت و منزلت تو در این زمینه به وضوح نمایان است. این مقام و منزلت تو باعث شده که بهعنوان یک شخصیت محترم و معتبر شناخته شوی.
گرچه از نهرالمعلی تا به قصر شادیاخ
در چهل روز آمدن کاری بود صعب و عسیر
هوش مصنوعی: با اینکه سفر از نهرالمعلی تا قصر شادیاخ مستلزم چهل روز راهپیمایی بود، اما کار دشواری و سختی بود.
رای تو شد همبر رایات عالی تا نمود
رحلت صعب وعسیر از رای اوسهل ویسیر
هوش مصنوعی: نظر و رای تو باعث شد که رأیهای بلند و با اعتبار شکل بگیرد و این چنین، عبور از مشکلات سخت و دشوار را به آسانی و راحتی ممکن ساخت.
از عرب تا مرز توران کس ندید این تاختن
با جهانیدر چهلروز از صغیر وازکبیر
هوش مصنوعی: از زمان قدیم تا مرز توران، هیچکس چنین جانی به خورشید ندید که توانسته باشد در چهل روز، از جوان و پیر عبور کند.
خاصه در فصلی که تا بالا نگیرد آفتاب
آب جوی از دست سرما کرد نتواند جریر
هوش مصنوعی: بهخصوص در فصلی که آفتاب به خوبی طلوع نکند، آب جوی به دلیل سرما از حرکت میایستد و این موضوع نمیتواند از جریر جلوگیری کند.
دشت پرپولاد و گوران مانده محروم از چرا
کوه پرکافور و کبکان گشته خاموش از صفیر
هوش مصنوعی: دشت پر از سنگ و خاکی است که از چرا کردن دامها بیبهره مانده و کوهها که پر از کافور هستند، دیگر صدای پرندگان را نیز در خود ندارند و ساکت شدهاند.
عقدهای گلبنان از هم گسسته ماه مهر
سازهای بلبلان درهم شکسته ماه تیر
هوش مصنوعی: عقدهای گیاهان در لبنان از هم جدا شده و به هم ریختهاند و آواز بلبلها در ماه تیر به هم خورده است.
ناوک اسفدیار انداخته باد شمال
درقهٔ رستم بر او اندرکشیده آبگیر
هوش مصنوعی: باد شمال، تیر افسانهای اسفدیار را به سمت دریاچهٔ رستم منتقل کرده و آنجا در آب گرداب میکند.
آب رز را چون رخ احباب تو رنگ عقیق
برگ رز را چون رخ اعدای تو رنگ زریر
هوش مصنوعی: آب گل سرخ به زیبایی چهره دوستانت است و برگ گل سرخ به رنگ چهره دشمنانت همچون زر سرخ است.
در چنین فصلی که رفتی از خطر کردی خطر
از خطر گردد بلی مرد جوان دولت خطیر
هوش مصنوعی: در این فصل که تو رفتی، خطر را از خود دور کردی. بله، مرد جوان در اوج موفقیت و در لحظههای حساس قرار دارد.
چون خُوَرنَقْ شد به تو دار خلافت در عرب
دار ملک اندر عجم گردد به عدلت چون سدیر
هوش مصنوعی: وقتی که به تو خلافت داده شود، در میان عرب، پادشاهی و حکومت در سرزمینهای غیرعرب به خاطر عدل و انصاف تو مانند شخصیت سدیدار خواهد شد.
از قمر بگذاشتی اندر عرب آواز کوس
در خراسان بگذرانی از زحل آواز زیر
هوش مصنوعی: تو از نور ماه در عربستان عبور کردی و نغمهی ضرب معبدی را در خراسان پخش کردی، و از سیاره زحل صدایی ملایم به گوش میرسد.
گر همیگرید سحاب از رشک دوری در هوا
از نشاط بزم تو در خُم همی خندد عصیر
هوش مصنوعی: اگر ابرها از حسرت دوری تو اشک بریزند، در حالی که در فضا نشستهای، نوشیدنی در خمره به خاطر شادی مجالس تو میخندد.
همچنان کز هجر یوسف چشم یعقوب نبی
مدتی از هجر تو چشمم شد از فرقت ضریر
هوش مصنوعی: چنان که یعقوب پیامبر به خاطر دوری یوسف، مدت زیادی چشمش به خاطر فراق نابینا شد، من نیز به خاطر دوری تو چشمانم از اشک و غم نابینا شده است.
باز شد چشمم به صبر از بوی وصل تو چنانک
چشم یعقوب نبی از بوی یوسف شد بصیر
هوش مصنوعی: چشمم با عطر وجود تو باز شد، مانند یعقوب نبی که از بوی یوسف بینا و آگاه شد.
عاجز آید شاعر از نظم مدیحت گر بود
در بلاغت چون فرزدوق در فصاحت چون جریر
هوش مصنوعی: شاعر در ستایش تو نمیتواند با کلامش به خوبی از عهده برآید، چرا که اگر به بلاغت و فصاحت مانند فرزدق و جریر میبود، باز هم عاجز میماند.
از تو گیرد مایه هر شاعر که بستاید تو را
تو چو دریایی و طبع شاعران ابر مطیر
هوش مصنوعی: هر شاعری برای ستایش تو الهام و منبع خویش را از تو میگیرد. تو به مانند دریا هستی و ذهن شاعران به مانند ابر بارانی است که از تو تغذیه میشود.
گر ز دریا مایهگیرد ابر تا بارد سرشک
باشد آخر سوی دریا آن سرشکش را مصیر
هوش مصنوعی: اگر ابر از دریا آب بگیرد تا باران ببارد، در نهایت آن باران نیز باید به دریا برگردد.
کی روا باشد که اندر روزگار چون تویی
تیره باشد روزگار شاعر روشن ضمیر
هوش مصنوعی: چگونه ممکن است در زمانی که تو وجود داری، روزگار برای شاعر با روح پاک و روشن، تیره و تار باشد؟
وز محال عشوهٔ دیوان دیوان چندگاه
طبع گنجور سخن رنجور باشد خیر خیر
هوش مصنوعی: عشق و زیباییهایی که از دیوانگی به دست میآیند، گاهی سبب میشوند که ذهن شاعر به سختی بیفتد و نتواند به راحتی احساساتی را که در دل دارد، بیان کند. با این حال، در چنین شرایطی هم نباید ناامید بود و همواره باید به سمت خیر و نیکویی حرکت کرد.
وز پی ترویج هر شعری که آن سِحری بود
شعر میر شاعران بیقدر باشد چون شعیر
هوش مصنوعی: بهدنبال تقویت هر شعری هستم که مانند سحر و جادو باشد، اما شعرهای بدون ارزش و فاقد قابلیت، مانند دانههای بیفایدهی جو هستند.
این اشارت بس بود زیرا که گر گویم بسی
هم نباشد آنچه هست اندر دلم عشر عشیر
هوش مصنوعی: این اشاره کافی است، زیرا اگر بخواهم بیشتر بگویم، هیچ چیز نمیتواند آنچه در دلم است را بیان کند.
چون من اندر شعر ثانی گفته باشم حال خود
پیش تو در شعر اول قصه را کردم قصیر
هوش مصنوعی: چون من در شعر دوم حال و روز خود را بیان کردهام، در شعر اول داستان را به صورت مختصر بیان کردم.
تا امید و بیم حاصل گردد از وعد و وعید
وین دو معنی را به فرقان در بشیرست و نذیر
هوش مصنوعی: برای اینکه امید و ترس به وجود بیاید، نیاز به وعدهها و تهدیدهای مختلف است. این دو مفهوم، یعنی بشارت و هشدار، از یکدیگر تمایز دارند.
خشم و عفوت در وعید و وعد و در بیم و امید
باد حاسد را نذیر و باد ناصح را بشیر
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به این موضوع اشاره دارد که احساسات منفی مانند خشم و کینه نمیتوانند سرنوشت ما را مشخص کنند؛ بلکه وعدهها و امیدهای مثبت هستند که نه تنها ما را به جلو میبرند بلکه هشداردهنده خطرات و مژدهدهنده نعمتها نیز میباشند. در واقع، باید بر روی امیدهای خوب و نصیحتهای سازنده تمرکز کنیم و از حسادت و خشم دور بمانیم.
تا بود هنگام حج از بهر راه بادیه
حاجیان را از دلیلی وز خفیری ناگزیر
هوش مصنوعی: زمانی که برای انجام مراسم حج فرا میرسد، حاجیان باید مسیری را که در بیابان پیش رو دارند، به کمک راهنمایی و نشانهها طی کنند و بدون داشتن راهنما و نشانههای مطمئن، امکان عبور از آن مسیر برایشان میسر نخواهد بود.
در ره تایید و نصرت همت و رای تو باد
شیرمردان را دلیل و رامردان را خفیر
هوش مصنوعی: در مسیر حمایت و پشتیبانی، اراده و نظر تو راهنمای شیرمردان و محافظتکننده رامردان است.
جد تو در کار ملک و جهد تو در کار دین
دفع آفات زمان و جبر دلهای کسیر
هوش مصنوعی: جد تو در امور کشورداری مشغول است و تلاش تو در زمینه دین، برطرف کردن مشکلات زمان و فشار دلهای ناتوان است.
کرده اهل مشرق و مغرب به انصافت قرار
گشته چشم ملت و دولت به اقبالت قریر
هوش مصنوعی: اهل شرق و غرب به عدالت مشغول شدهاند و توجه ملت و دولت به سمت برکت و خوشبختی تو معطوف شده است.
حاسد و خصم از تو غمگین لشکر و شاه از تو شاد
دولت و بخت از تو برنا، عقل و فرهنگ از تو پیر
هوش مصنوعی: حسودان و دشمنانت از تو ناراحت هستند، اما افراد قدرت و مقام از تو خوشحالند. خوشبختی و شانس تو جوان و تازه است، در حالی که عقل و دانش تو به سن و سالی رسیده است.
حسبیالله چون حصاری روز و شب پیرامنت
کوتوال آن حصار از نعمتت نِعمَالنّصیر
هوش مصنوعی: خداوند برایم کافی است، مانند دژی که شب و روز مرا احاطه کرده است. نگهبان این دژ، نعمت توست که همواره در کنار من است و یاریام میکند.