برگردان به زبان ساده
بهگوش بر منه ای ترک زلف تافته سر
مکن دلم ز دو زلفین خویش تافته تر
هوش مصنوعی: به گوش من گوش نده، ای کسی که زلفهایت تابدار است. سر خود را بر من نگذار؛ دلم از دو زلف خودت بیشتر پیچیده و تابدار است.
که من شوم به سرکوی عشق تافته دل
چو بر نهی به سرگوش زلف تافته سر
هوش مصنوعی: من به عشق میخواهم برسم و دلباختهام، مثل اینکه وقتی به موهای تابخوردهات نزدیک میشوم، کار بیخود میکنم و دلم شاد میشود.
دو زلف تو چوکند زرد و سرخروی مرا
کند ز غمزه کبود آن دو چشم جادوگر
هوش مصنوعی: دو زلف تو، یکی زرد و دیگری قرمز است و چهره من را تحت تأثیر قرار میدهد. آن دو چشم جادویی تو، باعث میشود که من متاثر از غم و اندوه باشم.
گهی دو سنبلت از لاله شنبلید کند
چو بر نهی به سرگوش زلف تافته بر
هوش مصنوعی: هر گاه دو گل سنبل تو، بوی لاله را پراکنده میکند، وقتی که زلف بافتهات را بر روی گوش میگذاری.
دو قفل داری بر درج لؤلؤ از یاقوت
به گرد لاله دو زنجیر داری از عنبر
هوش مصنوعی: در این بیت به زیبایی و قیمتی بودن مرواریدها اشاره شده است. میتوان گفت که دو قفل بر روی دُرّهایی از یاقوت وجود دارد، و در کنار اینها، درخت لاله هم با زنجیرهایی از عطر و خوشبویی مانند کهربا آراسته شده است. این تصویر نشاندهندهی زیبایی و ارزش اشیاء و طبیعت است.
همیشه بر دل سنگین خویش رحمت را
بدان دو قفل و دو زنجیر بسته داری در
هوش مصنوعی: همیشه بر دل سنگین خودت مهر و رحمت را با دو قفل و دو زنجیر محکم نگه داشتهای.
اگر حقیقت دانی که هرگز از زر و سیم
نه نال آرد بار و نه سرو دارد بر
هوش مصنوعی: اگر حقیقت را بشناسی، متوجه میشوی که نه طلا و نقره از باران شکایت میکنند و نه سرو از ویژگیهای خود ناراضی است.
مرا ز بهر چه گویند نال زرّین رخ
تو را ز بهر جه خوانند سرو سیمینبر
هوش مصنوعی: چرا به خاطر من شکایت میکنند؟ چهرهی طلایی تو چرا به خاطر من به سرو نقرهای تشبیه میشود؟
ز عشق آن لب چون انگبین و شَکَّر توست
که من چو موم گدازانم و چو نی لاغر
هوش مصنوعی: از عشق تو، لبهای تو مثل عسل و شکر است و من مثل مومی ذوب شده و مثل نیِ لاغر میرقصم.
نه ممکن است که چون من کسی ز آدمیان
چو موم و نی شود از عشق انگبین و شَکَر
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند مانند من از عشق به حالت مومی و نرم درآید و شیرینی و خوشی را تجربه کند.
دلم چو دید که خون جگر همی بارم
در انتظار تو هر شب ز شام تا به سحر
هوش مصنوعی: دل من وقتی که به یاد تو خون جگرم را میریزد، هر شب از غروب تا سحر در انتظار توست.
به زینهار دو زلف تو شد وگر نشدی
ز دیدگانش ببارید می چو خون جگر
هوش مصنوعی: دو زلف تو چون زینتی است که از آن میترسم و اگر تو در دیدگانش نباشی، اشکهایم همچون خون جگر خواهد بارید.
اگر تو باز فرستی دل گریخته را
به جان تو که ز جان دارمش گرامیتر
هوش مصنوعی: اگر تو دوباره دل شکسته را به خود بازگردانی، من جان خود را که برایم عزیزتر از زندگی است، در اختیار تو قرار میدهم.
ز بهر آنکه به تعلیم او توانم گفت
مدیح صدر وزیران وزیرِ نیکاختر
هوش مصنوعی: برای اینکه بتوانم در ستایش و مدح او صحبت کنم، به خاطر او که وزیر نیکوکار و خوشبختی است.
نظام دین هدی فخر ملک شاه جهان
که افتخار تبارست و اختیار بشر
هوش مصنوعی: نظام دین هدایت و رستگاری، افتخار و زینت شاه جهان است که برتری نسبی دارد و انسانها را در انتخاب و اختیار یاری میکند.
غیاث دولت ابوالفتح اصلِ نصرت و فتح
مظفر آنکه بدو روشن است چشم ظفر
هوش مصنوعی: کمک و یاری دولت ابوالفتح، اصلیترین دلیل پیروزی و فتح است؛ کسی که به وسیله او، چشم پیروزی روشن شده است.
وزیر زاده وزیری که قیمت افزودست
گهر بدو چو زر سرخ یا چو عِقد گهر
هوش مصنوعی: فرزند وزیر که مدعی مقام و جایگاه والایی است، برای او قیمتی افزوده شده و ارزشش به اندازه طلا یا جواهر باارزش است.
نبود تا که جهان است و هم نخواهد بود
چنو و چون پدر او یکی وزیر دگر
هوش مصنوعی: همیشه و تا زمانی که دنیا وجود دارد، کسی مثل او وجود نخواهد داشت و همانند پدرش، او را نیز فرد دیگری جایگزین نخواهد کرد.
سه چیز از او گه توقیع یافتند سه چیز
دواتْ حشمت و کاغذْ جمال و کِلکْ خطر
هوش مصنوعی: سه چیز از او فهمیده شده است: یکی دوات که نشانهٔ احترام و شأن است، دیگری کاغذ که نماد زیبایی و جلوه است، و سوم کِلک که نمایانگر خطر و حساسیت در نوشتن یا بیان است.
همی ز کاغذ و کلک و دوات او یابند
نشان حلهٔ فردوس و طوبی و کوثر
هوش مصنوعی: از کاغذ و قلم و دوات، نشانهایی از لباسها و نعمتهای بهشتی و درخت کوثر به دست میآید.
عقاب بخت بلندش همی چنان بپرد
که اندر آن نرسد وهم اگر برآرد پر
هوش مصنوعی: عقاب با بالهای بلندش به قدری بالا میپرد که حتی خیال و تصور هم نمیتواند به آنجا برسد، اگر پرواز کند.
مگرکه بهره رسید آب و خاک را زکفش
که آب مسکن دُرّ گشت و خاک معدن زر
هوش مصنوعی: اگر بهرهای از آب و خاک به دست آید، آب میتواند به جایگاه سنگهای قیمتی برسد و خاک نیز میتواند به منبع طلا تبدیل شود.
همی قضا و قدر آن کند که او خواهد
مگر شدند به فرمان او قضا و قدر
هوش مصنوعی: سرنوشت و تقدیر آنچه را که خدا بخواهد، انجام میدهد؛ مگر اینکه اراده و فرمان او موجب تغییراتی در سرنوشت و تقدیر شود.
تو از ستاره شمر وصف چرخ چون شنوی
ز من شنو مشنو وصفش از ستاره شمر
هوش مصنوعی: اگر تو وصف چرخ را از ستاره بشنوی، از من نشنو، چون خودت هم از ستاره درک و مفهوم چرخ را برآورد میکنی.
سپهر کیست کمر بسته پیش دولت او
کز آفتاب سپر سازد از مجره کمر
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف فردی میپردازد که در برابر مقام و قدرتی بزرگ و با منزلت قرار دارد. شاعر به نوعی به عظمت و قدرت این مقام اشاره میکند که حتی آفتاب نیز از درخشش و شدت آن تأثیر میپذیرد و به نوعی از آن فاصله میگیرد. بنابراین، این تصویر نشاندهندهی عظمتی است که در برابر این قدرت محسوس است.
اگرچه در کُتب از قول راویانِ حدیث
ز جودِ جعفرِ برمک روایت است و سَمَر
هوش مصنوعی: هرچند در کتابها از زبان راویان حدیث درباره بخشندگی جعفر برمک نقل شده است و داستانهایی از او وجود دارد.
قیاس جعفر با او مکن که درگه جود
به بحر ماند و جوی است در لغت جعفر
هوش مصنوعی: با او قیاس نکن، چون درگاه بخشش مانند دریا است، اما جویبار کوچکی در لغت جعفر.
ز فرّ دولت او شهریار گیتی را
همی رسد به دو پیکر درفش مهپیکر
هوش مصنوعی: از شکوه و عظمت او، فرمانروای جهان به دو شکل، پرچم زیبای ماهمانندش را میبیند.
پس از گذشتن البارسلان همی گفتند
معزّ دین پسر است و نظام مُلک پدر
هوش مصنوعی: پس از فوت البارسلان، همه میگفتند که معزّالدین پسر او و نظامالملک پدرش است.
اگر معزّ و نظام از جهان گسسته شدند
مظفرست پدر بوالمظفرست پسر
هوش مصنوعی: اگر عزت و نظم از جهان رخت بربندند، پدر مظفر و پسر بوالمظفر به وجود میآیند.
ز فرّ خواجه مظفر ظفر همی تابد
برابر علم رکن دین پیغمبر
هوش مصنوعی: از قدرت و بزرگی خواجه مظفر، پیروزی و موفقیت بر علم و استاندارد دین پیامبر درخشندگی مییابد.
منجمان جهان حکم کردهاند که او
همه جهان بگشاید چنانکه اسکندر
هوش مصنوعی: منجمان جهان پیشبینی کردهاند که او مانند اسکندر، قدرتی عظیم خواهد یافت و موجب تغییرات بزرگ در جهان خواهد شد.
همی کند اثر و زیرکان چنین گویند
که بودنی همه بتوان شناختن به اثر
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که افراد باهوش و زیرک همواره آثار و نشانهها را بررسی میکنند و بر این باورند که میتوان هر چیزی را از روی نشانههایش شناخت.
ایا شکوفهٔ دولت به بوستان خرد
ایا ستارهٔ حشمت بر آسمان هنر
هوش مصنوعی: آیا مانند شکوفهای در باغ دانش هستی، یا همچون ستارهای در آسمان هنر؟
به اتفاق خرد قدر تو شود معلوم
چنانکه قدرت ایزد به اختلاف صور
هوش مصنوعی: با همفکری و خرد جمعی، ارزش و اعتبار تو آشکار میشود، همانطور که قدرت خداوند در تنوع و تفاوت اشکال و مظاهر عالم مشخص میگردد.
غلو کنند همی در تو شیعه و سنی
که دادت ایزد علم علی و عدل عمر
هوش مصنوعی: شیعه و سنی دربارهی تو سخنهای زیادی میگویند و هر کدام صفاتی را به تو نسبت میدهند. تو از طرف خداوند دانش علی و عدالت عمر را به ارث بردهای.
زگردش سُم شبدیز توست شرم سپهر
ز تابش مه منجوق توست رشک قمر
هوش مصنوعی: این بیت درباره زیبایی و جذابیتی است که از حرکت و جلوههای خاص شبدیز (اسب مجازی) و نور ماه ناشی میشود. شاعر با اشاره به تاثیر و شکوه این زیبایی، بر این نکته تاکید میکند که آسمان و ماه نیز از درخشش و جذابیت آن شبدیز شرمنده و غبطهخورند. به عبارت دیگر، زیبایی و جلوههای آن اسب به قدری خیرهکننده است که حتی آسمان و ماه نیز تحت تاثیر قرار میگیرند.
اگر سرشک سخای تو بر شجر بارد
رسد بهکنگرهٔ عرش شاخهای شجر
هوش مصنوعی: اگر اشکهای محبت و بخشش تو بر درختی بریزد، آن درخت تا بالاترین آسمانها خواهد رسید.
کجا ثنا و لقای تو نیست مردم را
نه فایده است ز سمع و نه منفعت ز بصر
هوش مصنوعی: کجا میتوان به تو را ستایش کرد و به تو رسید، در جایی که برای مردم نه از شنیدن تو سودی است و نه از دیدن تو منفعتی به دست میآید؟
کشیده رمح تو مانندکلک توست به شکل
اگر چه کلک تو از فتح توست کوتهتر
هوش مصنوعی: شکل و قامت نیزه تو همچون شاخ و برگ درخت است و اگرچه شاخ و برگهای درخت از پیروزی تو نشأت میگیرد، اما به طور کلی، قد و بلندی آن کمتر است.
یکی است ماری کاو را ز آتش است زبان
یکی است ابری کاو را ز گوهرست مطر
هوش مصنوعی: یک ماری وجود دارد که زبانش از آتش ساخته شده و همچنین ابر باری وجود دارد که بارانش از گوهرهاست.
هلاک مبتدعان مدغم اندر آن آتش
نجات مُمتَحنان مضمر اندرین گوهر
هوش مصنوعی: مبتدعان به دلیل گمراهیشان به عذاب و نابودی دچار خواهند شد و در عوض، افرادی که مورد آزمایش قرار گرفتهاند و درونشان حقیقتی نیکو وجود دارد، به وسیله این گوهر نجات پیدا خواهند کرد.
چه آتش استکه در وی هلاک شد مدغم
چه گوهر است که در وی نجات شد مضمر
هوش مصنوعی: در این بیت، سخن از دو موضوع مهم است. اول، آتش و شدت آن که میتواند به نابودی و هلاکت منجر شود. دوم، گوهر و ارزشهای درونی که در گزند شرایط سخت، همچنان وجود دارند و میتوانند زندگی و نجات را به ارمغان بیاورند. به نوعی، این مضمون به تضاد بین خطر و نجات، و عمیقتر از آن، به ارزشهای نهفته در وجود انسان پرداخته است.
مخالفان تو سیمرغ را همی مانند
که نیست هستی ایشان درست جز به خبر
هوش مصنوعی: مخالفان تو مانند سیمرغ هستند، اما وجودشان برای همه فقط در خبر است و حقیقتی از خود ندارند.
کسی مباد که بیرون نهد ز خط تو پای
که بیخطر شود و جان دهد به دست خطر
هوش مصنوعی: هیچ کس نباید از راه تو خارج شود، زیرا این کار او را در امان نمیسازد و جانش را به خطر میاندازد.
خدایگانا کاری که در خراسان رفت
جهان و خلق جهان را عجایب است و عِبَر
هوش مصنوعی: خدای بزرگ! در خراسان اتفاقاتی افتاده که برای دنیا و مردم آن پر از شگفتی و درس عبرت است.
زشرح آن همهگویندگان فرو مانند
که درگذشته ز حدّست و برگذشته زمَرّ
هوش مصنوعی: کسانی که دربارهی داستانهای گذشته صحبت کردهاند، به قدری در تحلیل و تفسیر غرق شدهاند که دیگر از مفهوم اصلی آنها دور شدهاند و از مرز درک صحیح فراتر رفتهاند.
ز بیم کشتن و تاراج عالمی بودند
نهاده دست به سر بر چهار سال و به بر
هوش مصنوعی: از ترس کشته شدن و حجم گستردهای از آسیب و ویرانی، آنها دست بر سر گذاشتند و در این چهار سال به تلاش پرداختند.
سپهکشی شده انصاف و عدل را منکر
ز غارت و ستم آورده عادتی مُنکَر
هوش مصنوعی: بهنظر میرسد که بیعدالتی و ظلم در جامعه فراگیر شده و این وضعیت به یک عادت ناپسند تبدیل گشته است. عدالت و انصاف به حاشیه رانده شده و در جای خود دیگر قابل توجه نیستند.
زکارنامهٔ او بود در ولایت شور
ز بارنامهٔ او بود در خراسان شر
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده که آثار و کارهای او در سرزمین شور و حال و هوای آن جا دیده میشود، و همچنین از بار و مسئولیتهایی که او در خراسان بر دوش داشته، یاد شده است.
قضا بیامد و آنکارنامه کرد هَبا
قدر بیامد و آن بارنامه کرد هَدَر
هوش مصنوعی: سرنوشت فرا رسید و آن دفتر کارها را بر باد داد، سرنوشت دوباره بهصورت موثر جلوهگر شد و آن بارنامه را هم بیفایده کرد.
بدید زیر و زبر تخت و بخت و رایت خویش
همان که کرد خراسان به قهر زیر و زبر
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به مشاهده و تحلیل وضعیت و سرنوشت خود میپردازد و اشاره میکند که همانطور که خراسان به شکست و تلخی دچار شده، حالا او نیز در حال تجربه مشکلات و چالشهای فراوان در زندگی و وضعیت اجتماعیاش است. به نوعی، او از تغییرات و نوساناتی که در زندگیاش رخ داده، سخن میگوید و به عدم ثبات و تحول در موقعیت خود اشاره میکند.
ز دیده آب گشاد از اجل سپر بفکند
همان که بر سر آب از هوس فکند سپر
هوش مصنوعی: چشمانش اشک میریزد و دیگر نمیتواند خود را از خطر مرگ محافظت کند، درست مانند کسی که به خاطر هوس و خواستههایش، از خود دفاع کرده و حالا در برابر آب، خود را بیپناه میبیند.
اگر نبود مدارا و صلح پیشهٔ او
نهفته شد ز مدار سپهر زیر مدر
هوش مصنوعی: اگر او نرمش و صلح پیشه نمیکرد، در مدار حیات و بین دو آسمان باقی نمیماند.
بسی طلسم و حذر گرد خویش ساخته بود
شکستهگشت به دست قضا طلسم و حذر
هوش مصنوعی: بسیاری از تهدیدها و موانع را برای خود ایجاد کرده بود، اما در نهایت، این موانع به دست تقدیر و سرنوشت از بین رفتند.
ستم چو آتش افروخته است و هست او را
هلاک سود ستمکار در دخان و شرر
هوش مصنوعی: ستم مانند آتش شعلهور شده است که باعث نابودی میشود و ستمگر در دود و شرارههای آن به هلاکت میرسد.
رسید نعمت و شادی و امن و راحت و نفع
گذشت محنت وتیمار و خوف ورنج وضرر
هوش مصنوعی: سرو سامان و خوشی و امنیت و آسایش و سود به دست آمد و از درد و رنج و ترس و زحمت و زیان گذشتهایم.
عنایت تو دلیل سعادت فلک است
یکیبه چشم عنایت به سوی خلق نگر
هوش مصنوعی: مهر و لطف تو نشانهی خوشبختی عالم است، فقط یک نگاهی با لطف به سوی مردم بینداز.
فلک به چشم عنایت کند به خلق نگاه
چو تو به چشم عنایت کنی به خلق نظر
هوش مصنوعی: اگر تو به بندگان خود با نگاه مهربان بنگری، آنگاه آسمان هم با لطف و رحمت خویش به آنها نگاه خواهد کرد.
تو جوهری و صلاح جهانیان عَرَض است
عَرَض چگونه بُوَد پایدار بی جوهر؟
هوش مصنوعی: تو همچون جوهری ارزشمند هستی و سایر امور دنیوی فقط ظاهر و زودگذرند. چیزی که تنها به ظاهر بپردازد، چگونه میتواند پایدار بماند در حالی که اصل و جوهر آن در درون توست؟
از آن زمین که بر او لشکری بود انبوه
نفر گسسته شود چون گسسته شد لشکر
هوش مصنوعی: از سرزمینی که لشکری بزرگ در آن بودند، نفرات آن از هم پاشیده میشوند، همانطور که لشکر متلاشی شده است.
دعای خلق نشابور لشکری است تو را
که نگسلدش همی ساعتی نفر ز نفر
هوش مصنوعی: دعای مردم نشابور، به مانند نیرویی عظیم است که باید مراقب باشی تا هیچ فردی از آن جدا نشود و این اتحاد و همبستگی را در هر لحظه حفظ کنی.
یکی منم که دعاهای تو عشیرت من
چو قل هوالله والحمد کردهاند ازبر
هوش مصنوعی: من یکی هستم که دعاهای تو برای من مانند خانوادهای است که از دل و جان به خاطر تو و محبتهایت شکل گرفتهاند.
به نعمت تو که در غیبت تو داشتهام
لب ازفراق تو خشک و زبان به شکر تو تر
هوش مصنوعی: به خاطرههای خوشی که در غیاب تو داشتهام، دلم از دوریات بیرمق و زبانم به خاطر نعمتهای تو پر از شکر و سپاس است.
به مجلس تو ز تقصیر خویش ترسانم
چو عاصیان ز نهیبگناه در محشر
هوش مصنوعی: من از اشتباهات خود میترسم و در برابر تو مثل گناهکاران در روز قیامت وحشتزده هستم.
مرا بپرور و عذری که گفتهام بپذیر
که صدر عذر پذیری تو و رهی پرور
هوش مصنوعی: لطفاً مرا پرورش بده و عذری که بیان کردهام را بپذیر، زیرا تمام دلیل و بهانه من به خاطر تو و برای توست.
خدایگان وزیران تویی به حشمت و جاه
امام بار خدایان تویی به دولت و فرّ
هوش مصنوعی: ای خدای بزرگ و با شکوه، تو همان وزیران را در مقام والای خود داری و برترین مقامها را در دست توست. تو با قدرت و عظمت خود، برتر از دیگران قرار داری و دولت و شکوه تو همگان را تحت تأثیر قرار میدهد.
ز نایبات مرا جاه تو بس است پناه
ز حادثات مرا فرّ تو بس است مَفَرّ
هوش مصنوعی: وجود تو برای من کافی است تا از مصیبتها و مشکلات در امان بمانم. ترس و نگرانیهایم را با قدرت و حمایت تو به فراموشی میسپارم.
تورا به فر خدای و خدایگان جهان
خجسته باد حضر فر خجسته باد سفر
هوش مصنوعی: برای تو آرزوی خوشبختی و سعادت دارم، هم در حضورت و هم در سفرهایت.
همیشه تا که بود رفتن جهانداران
گه از حضر به سفر گاهی از سفر بحضر
هوش مصنوعی: جهانداران همیشه در رفت و آمد هستند؛ برخی اوقات در زندگی روزمره و برخی اوقات در سفر.
همیشه بوسهگه خسروان رکاب تو باد
چنانکه بوسهگه حاجیان مقام و حجر
هوش مصنوعی: همیشه جایی که پادشاهان و بزرگمردان هستند، مورد توجه و احترام تو باشد، مانند جایی که حجاج در کنار مقام ابراهیم و حجر اسماعیل قرار میگیرند.
رسیده باد همیشه خصوصگاه فتوح
ز مجلس تو به گردون نوای خنیاگر
هوش مصنوعی: همیشه باد خوشی و شادی سرشار از پیروزی و موفقیت که از محفل تو به آسمانها میرسد و صدای خوش آواز خوانی به گوش میرسد.
جهان مسخر حکم تو و زمانه مطیع
قضا غلام و قدر بنده و فلک چاکر
هوش مصنوعی: جهان تحت تسلط فرمان توست و زمان هم تابع سرنوشت قرار دارد. قضا مثل یک خدمتکار و قدر مانند یک بنده است و آسمان به عنوان خدمتی در اختیار تو قرار دارد.