برگردان به زبان ساده
مانَد به صنوبر قدِ آن تُرکِ سَمَن بر
گر سوسن آزاد بود بار صنوبر
هوش مصنوعی: اگر ساقهی صنوبر به قد و زیبایی آن دختر ترک باشد، در آن صورت سوسن هم باید آزاد و دلکش باشد تا بتواند جایگاه صنوبر را بگیرد.
آن سوسن آزاد پر از حلقهٔ زنجیر
و آن حلقهٔ زنجیر پر از تودهٔ عنبر
هوش مصنوعی: این گل سوسن زیبا و آزاد در واقع درون زنجیرها محبوس است و این زنجیرها نیز پر از عطر و بوی خوش عنبر هستند.
گر هست رخش پاکتر از نقرهٔ صافی
ور هست رخش سرختر از لالهٔ احمر
هوش مصنوعی: اگر چهرهاش از نقرهی خالص نابتر باشد یا اگر چهرهاش سرختر از گل لاله باشد،
آن نقرهٔ صافی که نهفته است به سنبل
وان لالهٔ احمر که سرشته است به شکّر
هوش مصنوعی: آن نقرهی خالصی که در گل سنبل پنهان است و آن لالهی قرمزی که با شکر آمیخته شده است.
یک روز گذرکرد بر او حور بهشتی
یک بار بر او کرد نظر ماه منور
هوش مصنوعی: روزی، یک حور بهشتی از کنار او گذشت و نگاهی به او انداخت، مانند ماهی که درخشان و نورانی است.
از صورت او حور شد آراسته صورت
وز پیکر او ماه شد افراخته پیکر
هوش مصنوعی: چهره او همچون حوری زیبا و آراسته است و جسم او مانند ماهی است که با زیبایی و انسجامی خاصی شکل گرفته است.
بودند به صورتگری و بتگری استاد
هم مانی صورتگر و هم آزر بتگر
هوش مصنوعی: در گذشته، هنرمندان زیادی در زمینهی مجسمهسازی و ساخت بتها وجود داشتند. به نوعی میتوان گفت که هر دو نقش در یک جا جمع شدهاند؛ هم هنرمند مجسمهساز و هم سازنده بت.
لیکن ننگاریده چون او خامهٔ مانی
لیکن نتراشیده چون او رندهٔ آزر
هوش مصنوعی: اما هرگز قلمی مانند قلم مانا نداشتهاید، و همچنین هیچ وسیلهای به مانند رندهٔ آزر نداشتهاید.
تا از بر گلبرگ سمن برگ فکنده است
چون حلقهٔ چنبر خم آن زلف مُعَنبَر
هوش مصنوعی: تا برگ های سمن از روی گلبرگش افتاده است، مانند حلقه ای از چنبر، زلف معطر او خم شده است.
بازیگری آموزد هر روز دل من
باشد که جهد بیرون از حلقهٔ چنبر
هوش مصنوعی: هر روز بازیگری به دل من آموزش میدهد که تلاش کنم تا از دام و محاصرهای که در آن هستم، رها شوم.
ای زلف دلاویز تو حلقه شده بر ماه
من در غم آن حلقه چو حلقه شده بر در
هوش مصنوعی: تو با زلف زیبایت مانند حریری به دور چهرهام حلقه زدهای و من در غم و اندوه این حلقه، همچون حلقهای که بر در باشد، به انتظار نشستهام.
در دیدهٔ من رشتهٔ گوهر بگسسته است
تا دیدهام اندر دهنت رشتهٔ گوهر
هوش مصنوعی: در چشمان من رشتهٔ زیبایی از گوهرها پاره شده است، اما زمانی که به دهان تو نگاه میکنم، دوباره زیبایی و تجلی را میبینم.
گه کام من از فکرت موی تو شود خشک
گه چشم من از حسرت روی تو شود تر
هوش مصنوعی: گاهی اوقات افکار من درباره تو باعث میشود که دلم به شدت بیاحساس و سرد شود، و گاهی اوقات اشکهایم از حسرت دیدن تو سرازیر میشود.
خسته چه کنم جان به جفای چو تو جانان
بسته چه کنم جان به هوای چو تو دلبر
هوش مصنوعی: من خستهام و نمیدانم چه کار کنم، زیرا تو به من ظلم کردی و قلبم به یاد تو بیتاب است.
تا فاخته مهری تو و طاووس کرشمه
عشق تو چو باز است و دل من چو کبوتر
هوش مصنوعی: تا وقتی که پرنده خوش صدا و زیبا برای تو میخواند و پرندهای با زیباییهای خاص به وفور در اطراف توست، دل من همچون کبوتر، دلباخته و پریشان است.
بیچاره کبوتر که در او چنگ زند باز
هم سوده شود بالش و هم خسته شود پر
هوش مصنوعی: کبودری که مورد حمله قرار میگیرد، نه تنها بالهایش آسیب میبیند، بلکه از شدت فشار و استرس نیز خسته میشود.
ای عاشق آشفته حذر کن ز ره عشق
کز گنج شدی درویش از رنج توانگر
هوش مصنوعی: ای عاشق نگران، از مسیر عشق دوری کن، چرا که از گنج عشق به خاطر رنج، به فقری دچار شدهای که با نعمتهای اسباب راحتی به دست آوردهای.
عسقی که تورا رنج دهد بر چه بکارست
شو خدمت آن کن که تو را گنج دهد بر
هوش مصنوعی: هر درد و رنجی که تو را آزار میدهد، بیفایده است. به جای آن، به کسی خدمت کن که برایت ثروت و خوبی به ارمغان میآورد.
نصر دول و زین ملل میر خراسان
اصل ظفر و فتحْ ابوالفتحِ مظفر
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی به شخصیت و بزرگی یک فرد اشاره دارد که از خراسان آمده و نماد پیروزی و موفقیت است. او به عنوان یک حامی ملتها و قدرتها شناخته میشود و افتخارات بسیاری را به دست آورده است.
آن بار خدایی که ز تعظیم و جلالت
با فرق زحل پایهٔ او هست برابر
هوش مصنوعی: خدای بزرگ و با عظمت، که مقام و جایگاهش به قدری بلند و باشکوه است که زحل، سیارهای به این بزرگی، در برابر او قرار گرفته است.
اندر ملکوت ازل از حشمت نامش
خورشد شده خاطب و گردون شده منبر
هوش مصنوعی: در عالم ابتدایی، از شکوه و جلال او، نامش به مانند خورشید درخشان است و آسمان همچون منبری است که در آن جایگاه قرار دارد.
ایام نمودست ز بهروزی او فخر
اعلام فزودست ز پیروزی او فر
هوش مصنوعی: روزها به خوشی و کامیابی او اشاره دارند و باعث افتخار میشوند، چرا که پیروزیهای او بیشتر و بیشتر میشود.
بر رزمگهش رشک برد روضهٔ رضوان
وز بارگهش فخرکند گنبد اخضر
هوش مصنوعی: بر سر میدان نبردش، باغ بهشت به او حسد میبرد و از کاخاش، گنبد سبز به خود میبالد.
تیزست بدو دولت سلطان معظم
تازه است بدو ملت مختار پیمبر
هوش مصنوعی: دولت و قدرت سلطان بزرگ تازه و نویدبخش است و ملت نیز به خوبی تحت رهبری پیامبر بزرگوار خود قرار دارد.
در صنع چه جودش چه نم قطرهٔ باران
در خشم چه فعلش چه تف شعلهٔ آذر
هوش مصنوعی: در هنر و آفرینش او، سخاوتش چون قطرهٔ باران است و در خشم و شدت عملش، مانند شعلهٔ آتش میسوزد و میتازد.
در وهم ندارد مدد نعمت او حد
وز نطق ندارد عدد منت او مر
هوش مصنوعی: خداوند نعمتهایی دارد که به هیچ تصوری نمیگنجند و کلامی برای وصف آنها کافی نیست. بنابراین، نمیتوان برای این نعمتها حد و اندازهای تعیین کرد.
هرگز نرسد خاطر شاعر به کمالش
هرگز نرسد دست منجم سوی اختر
هوش مصنوعی: شاعر هرگز به آرزوهایش نمیرسد و همچنین منجم هم به ستارههایش دست نخواهد یافت.
ممکن نشود در سخن اندازهٔ مدحش
ممکن نشود زاویه بر شکل مدور
هوش مصنوعی: مدح و ستایش او به قدری بزرگ و بینظیر است که در کلمات نمیتوان آن را به درستی بیان کرد، همانطور که نمیتوان یک زاویه را بر روی یک دایره طراحی کرد.
ای مهر سعادت شده در مهر تو مُدغَم
ای کار نحوست شده در کین تو مُضمَر
هوش مصنوعی: ای نور خوشبختی، در پرتو محبت تو پنهان شدهام، و ای کارهای بد، به خاطر دشمنی تو در درونم نهفته است.
عالی به تو نام پدران تا گه آدم
باقی به تو جاه پسران تا گه محشر
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش مقام و جایگاه مهمی که فرد در میان نسلهای پیشین و آینده دارد، اشاره میکند. میگوید که نام و مقام پدران تا زمان آدم (انسان نخستین) در تو نهفته است و از طرفی، جایگاه پسران نیز تا روز قیامت به تو مرتبط است. به طور کلی، این عبارت نشاندهندهی پیوند عمیق میان گذشته و آینده و اهمیت فرد در این زنجیره است.
شاکر ز تو شاهنشه و راضی به تو دستور
روشن به تو لشکرگه و خرم به تو لشکر
هوش مصنوعی: شکرگزار تو، ای شاه بزرگ، و خشنود از دستورات تو. به تو محل لشکر و شادی میبخشد.
آباد بر آن شاه که دارد چو تو مونس
آباد بر آن شهر که دارد چو تو داور
هوش مصنوعی: خوشا به حال شهری که سلطانی چون تو دارد و خوشبختی بر آن حاکم است، همانطور که خوشحال است آن شهری که داوری چون تو دارد.
تا کرد قضا صورت ترکیب تو موجود
توفیق مرکب شد و تایید مصور
هوش مصنوعی: زمانی که قضا و قدر بر اساس چهره و ترکیب تو برآیند، توفیق و موفقیت به صورت یک وسیلهای برای تأیید و شکلگیری در میآید.
شد عقل چو شاگرد و ضمبر تو چو استاد
شد جود چو فرزند و مزاج تو چو مادر
هوش مصنوعی: عقل مانند شاگردی شده است و تو همچون استاد او هستی. بخشندگی مانند فرزندی است و طبیعت تو مانند مادر اوست.
گر پیش دم جود تو سنگ آید و پولاد
پولاد منقش شود و سنگ معطر
هوش مصنوعی: اگر در برابر بخشش تو سنگ هم قرار گیرد، سنگ به زیبایی و عطر تبدیل میشود و حتی پولاد نیز زیبا و دلنشین میشود.
ور پیش تف تیغ تو نیل آید و زنگار
زنگار طبرخون شود و نیل مُعَصفَر
هوش مصنوعی: اگر در برابر تیغ تو، نیل (رنگ آبی) به وجود بیاید و زنگار بر آن نشیند و نیل به رنگ زرد درآید.
گر روی زمین یافتی از دست تو باران
خاکش همه زر بودی و خارش همه عنبر
هوش مصنوعی: اگر بر روی زمین حتی یک نقطه از وجود تو پیدا میشد، بارانهای آن خاک همه طلا میشدند و خارهایش عطر و بوی خوشی مانند عنبر داشتند.
ور عزم سکندر همه چون عزم تو بودی
پنهان نشدی چشمهٔ حیوان ز سکندر
هوش مصنوعی: اگر اراده و عزم سکندر مثل اراده تو بود، آنگاه چشمه حیات از سکندر پنهان نمیماند.
تأیید همیشه تَبعِ بخت تو باشد
بخت تو مقدم شد و تایید موخّر
هوش مصنوعی: راضی بودن و موفقیت همیشه وابسته به شانس و بخت تو است. اگر شانس تو به خوبی پیش برود، تأیید و حمایت لازم نیز به دنبال آن میآید.
بر گردن و بر تارکِ حوران بهشت است
از نام تو پیرایه و از مدح تو افسر
هوش مصنوعی: نام تو چون زینتی بر گردن و بر سر حوریان بهشت است و ستایش تو همچون تاجی بر سر آنها میدرخشد.
ای میر جوانبخت که چشم فلک پیر
یک میر ندیدست و نبیند کس دیگر
هوش مصنوعی: ای جوان خوشبخت، چشمان زمانه هرگز کسی چون تو را ندیده و نخواهد دید.
سرمه است مرا خاک قدمهای تو در چشم
تاجست مرا خاک قدمهای تو بر سر
هوش مصنوعی: خاک پای تو برای من مانند سرمهای در چشمانم است و این خاک برای من چون تاجی بر سرم میباشد.
در حضرت و در غیبت تو ساختهام من
جان دفتر مدح تو و دل کاتب دفتر
هوش مصنوعی: من در حضور و حتی در غیبت تو، جان و دل خود را صرف نوشتن مدح و ستایش تو کردهام.
طبعم چو بهشت است و ثنای تو چو رضوان
شکر تو چو طوبی و مدیح تو چو کوثر
هوش مصنوعی: طبیعت من مانند بهشت زیباست و ستایش تو همانند بهشت رضوان خوشبو میباشد، شکرگزار تو به مانند درخت طوبی و مدح و ستایش تو همچون آب کوثر خنک و گواراست.
جز شُکر تو و شُکر برادرت نگویم
تا هست ز اِنعام تو و جود برادر
هوش مصنوعی: هیچکس جز تو و برادرت را شکرگزاری نمیکنم، زیرا تنها از لطف و بخشش شماست که زندگیام پر از نعمت است.
برآخور من مرکب و در خانهٔ من فرش
در غیبهٔ من جامه و درکیسهٔ من زر
هوش مصنوعی: مرا در حیات و زندگیام، وسائل و امکاناتی فراهم است؛ در خانهام فرش دارم، در غیابم لباسهای شیک وجود دارد و در کیفم هم پول هست.
تا باشد از اجرام گهی سعد و گهی نحس
تا باشد از احکام گهی خیر و گهی شر
هوش مصنوعی: جهان پر از عناصر مختلف است که گاهی به بهرهمندی و گاهی به زیان ما میانجامند. همچنین، قوانین حاکم بر این جهان نیز میتوانند به سود ما و یا به ضرر ما باشند.
بادند هوا جوی تو اجرام یکایک
بادند ثناگوی تو اجسام سراسر
هوش مصنوعی: هوا و بادها به مانند جویهای تو هستند و هر یک از موجودات به نوعی در حال ستایش تو میباشند. اجسام و مخلوقات به طور کامل به عظمت و نامتجلی تو اشاره دارند.
پیمان تو را تاجوران گشته متابع
فرمان تو را ناموران گشته مسخر
هوش مصنوعی: قرارداد تو باعث شده که پادشاهان پیرو دستورات تو باشند و ناموران تحت فرمان تو قرار گرفتهاند.
فرختر و خوشرامتر امروز تو از دی
وامسال تو از پار همایونتر و خوشتر
هوش مصنوعی: امروز تو از دیروز شادتر و زیباتری، و امسال تو از پارسال باشکوهتر و خوشایندتری.
رایت سوی مدحتگر و چشمت سوی معشوق
گوشت سوی خنیاگر و دستت سوی ساغر
هوش مصنوعی: به سمت کسی که تو را ستایش میکند نگاه کن و چشمانت را به معشوقت دوخته نگهدار. گوشهایت به صدای نوازندگان گوش بسپار و دستت را به سمت جام بگذار.