برگردان به زبان ساده
قمر شد با سر زلفش مقامر
دل من برده شد کاری است نادر
هوش مصنوعی: معشوق با موی خود من را مجذوب کرده است و این یک اتفاق نادر و بینظیر است که دل من را از دست داده.
دلم باید جهاز اندر میانه
چو زلفش با قمر باشد مقامر
هوش مصنوعی: دل من باید مانند یک کشتی در میان دریا باشد، زیرا زیبایی او باید با زیبایی ماه در یک سطح باشد.
مجاهز بود و حاصل خود نیامد
مرا خَصلی از آن خصمان جائر
هوش مصنوعی: او آماده بود و نتیجهای که انتظارش را داشت نیامد و از آن دشمنان ستمگر چیزی به دست نیاورد.
مرا با ماه و شب کار اوفتادست
که گردون هر دو را دارد مسافر
هوش مصنوعی: من با ماه و شب سر و کار دارم، زیرا دنیای فانی هر دو را در مسیر سفر خود دارد.
از آن مه نیست با من نور حاصل
وزان شب نیست با من خواب حاضر
هوش مصنوعی: نور و روشنی که از آن ماه به وجود میآید، در کنار من نیست و از آن شب هم خواب و استراحتی برای من وجود ندارد.
مهی همسایهٔ یاقوت رخشان
شبی مانندهٔ هاروت ساحر
هوش مصنوعی: مَه، همسایهی یاقوتی است که چهرهاش درخشان و زیباست، و شبی شبیه ساحرهای به نام هاروت.
در آن ماروت پیوسته سلاسل
در آن یاقوت دو رسته جواهر
هوش مصنوعی: در آن باغ پر از زنجیرها، جواهراتی از یاقوت در دو ردیف آراسته شدهاند.
دلم در سلسله چون جسم جرجیس
تنم در ناله چون ایوب صابر
هوش مصنوعی: دلم مانند زنجیری است که به هم پیوسته، و تنم در حال ناله و گریه است، مانند ایوبی که صبر و شکیبایی داشت.
ز ماه و شب چرا انصاف جویم
که روز آن هر دو را آرد به آخر
هوش مصنوعی: چرا از ماه و شب انتظار انصاف داشته باشم، در حالی که روز هر دو را به پایان میرساند؟
چو روز پیری از بالا برآید
نه شب ماند نه نور ماه زاهر
هوش مصنوعی: زمانی که روز پیری فرا برسد، نه شب باقی میماند و نه نور زیبای ماه.
چو نور او پدید آید ز باطن
یکی ذره نماند نور ظاهر
هوش مصنوعی: وقتی نور او از درون نمایان شود، دیگر هیچ ذرهای از نور ظاهر باقی نمیماند.
مه و شب را کنون بازار تیزست
که هر یک را جوانی هست زایر
هوش مصنوعی: شب و ماه اکنون در حال جلب توجه هستند، زیرا هر یک از آنها جوانی دارد که به صحنه آمده و زیباییهایی را به نمایش میگذارد.
تو را عیش جوانی خوشتر آید
مرا مدح خداوند مفاخر
هوش مصنوعی: شما از لذتهای جوانی بیشتر لذت میبرید، اما برای من ستایش خداوند برجستگی بیشتری دارد.
ضیاءالملک خورشید امیران
ابو یعقوب یوسف ابن باجر
هوش مصنوعی: ضیاءالملک، که به معنای نور پادشاهان است، اشاره به شخصیتی برجسته به نام ابو یعقوب یوسف ابن باجر دارد. او یک امیر و فرمانروای مهم در تاریخ بوده که در میان امیران شناخته میشود و به عنوان منبع نوری برای دیگران مطرح است.
مگر بر ایزد و سلطان و دستور
دگر بر هرکه خواهد هست قادر
هوش مصنوعی: جز بر خداوند و پادشاه و فرمانروای دیگر، بر هر کسی که بخواهد، توانایی وجود دارد.
به دولت همچو نسل خویش باقی
به خاطر همچو اصل خویش طاهر
هوش مصنوعی: به برکت و خوشبختی مانند نسل خود ادامه بده و به خاطر اصالت و ریشههای خود پاک و نیکو بمان.
نباشد بیشتر زین هیچ دولت
نباشد پاکتر زین هیچ خاطر
هوش مصنوعی: این دنیا و هیجانهای آن هیچ چیزی بهتر و خالصتر از این لحظهی شگفتانگیز نیست.
ز حد وهم بیرون شد صفاتش
وز این معنی عبارات است قاصر
هوش مصنوعی: صفات او از تصور ما فراتر رفته و به همین دلیل، کلمات ما در بیان این معانی ناتوان هستند.
مگر بر غیب کلّی مطلع شد
که ناگفته همی داند ضمایر
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که او از همهی رازها باخبر شده باشد که بتواند حتی آنچه را که گفته نشده، درک کند؟
نبینم همتش را هیچ ثانی
که تاسع چرخ را گشته است عاشر
هوش مصنوعی: من هیچ تلاشی از او نمیبینم که بخواهد ثابت کند به هیچ وجه نمیتواند از مرزهای زمان فراتر رود، در حالی که چرخ روزگار به انگشتانش غرق در عشق است.
همه رسم اوایل گشت مَدروس
چو پیدا شد رسومش در اواخر
هوش مصنوعی: در ابتدای کار، همه چیز مشخص بود و به خوبی انجام میشد، اما با گذشت زمان و پیشرفتها، عادتها و شیوههای جدیدی به وجود آمد که این تغییرات در مراحل بعدی نمایان شد.
ز جود او وسایط در قلاید
ز رزم او مشاعل در مشاعر
هوش مصنوعی: از بخشش و سخاوت او، وسیلهها در قید و بندند و از جنگ و مبارزه او، روشنیها در آگاهیها به وجود میآید.
بهجای علم دین اخبار و عالم
همی مدحش نویسند از محابر
هوش مصنوعی: به جای دانش دینی، خبرها و احوال شخصیتها را مینویسند و از زبانها در مدح آنها سخن میگویند.
چنان چون نازد از ارواح ابدان
ز مدح او همی نازد دفاتر
هوش مصنوعی: چنان که روحها از بدنها ناز میکنند، کتابها نیز از ستایش او به خود میبالند.
مساعد زان بود با او سعادت
که او باشد معاشر با معاشر
هوش مصنوعی: اگر کسی با فردی خوشرفتار و خوب معاشرت کند، به یقین در زندگی خود به خوشبختی و سعادت بیشتری دست خواهد یافت.
سرافراز و سپهدار از پی آنک
بود هر دو ستایش را منابر
هوش مصنوعی: سربازان شجاع و پرغرور به دنبال این هستند که هر دو مورد تحسین را در بالای منابر قرار دهند.
نیابد کس چنان یاری مساعد
نبیند کس چنو پیری مسامر
هوش مصنوعی: هیچکس را یاری همچون او نخواهد بود و هیچکس مانند او در پیری شاداب نیست.
هر آن کز کینش اندیشید یکبار
به دنیی و به عقبی هست خاسر
هوش مصنوعی: هر کس که به خاطر کینهاش به دیگران فکر کند و تنها به دنیای فانی و مسائل آن بپردازد، در واقع در باخت و زیان است. این فرد از دست دادن آخرت و مسائل معنوی را نیز میپذیرد.
به عقبی در محل او سعیرست
به دنیا در مقام او مقابر
هوش مصنوعی: در جایی که او قرار دارد، آتش و سوزش وجود دارد و دنیا را به مانند آرامگاهی برای خود قرار داده است.
چنان چون مرکز آتش اثیرست
شدست اثار او قطب مآثر
هوش مصنوعی: آثاری که از او به جا مانده، مانند مرکزی است که آتش به دور آن میچرخد و خود او به عنوان محور این آثار شناخته میشود.
به روز رزم چون شیر ژیان است
به روز بزم همچون بحر زاخر
هوش مصنوعی: در روز نبرد، شجاعت و قدرت مانند شیر درخشنده و سرسخت است، اما در هنگام شادی و هجوم جشن، مانند دریای پرطوفان و خروشان میشود.
چو او گوید به جنگ الله اکبر
گریزند از نهیب او اکابر
هوش مصنوعی: زمانی که او فریاد میزند "الله اکبر"، بزرگان به خاطر صدای او از ترس پا به فرار میگذارند.
چو پیکان را بمالد روز پیکار
بود پیکان آتش را مهاجر
هوش مصنوعی: زمانی که روز جنگ فرا میرسد، پیکان مانند آتش که در حال حرکت است، آماده نبرد میشود.
چو شمشیرش تماشا کرد خواهد
بود بستان شمشیرش حناجر
هوش مصنوعی: وقتی که کسی به شمشیرش نگاه کند، احساس میکند که باید آن را به سمت دیگری بگیرد و تهاجمی عمل کند.
چو تیر او شود طایر ز دستش
پناه تیر گردد نَشر طایر
هوش مصنوعی: وقتی تیر او رها میشود، پرندهای که از دستش پرید به سمت تیر میرود و در واقع تیر بر پرنده سایه میافکند.
چو پیدا شد کمند شست بازش
به جَدی اندر شود مرّیخ ساتر
هوش مصنوعی: وقتی که دام و تلهای در کار باشد، درستی و صداقت به چالش کشیده میشود و رازها و ناگفتهها نمایان میشوند.
ایا در دولت سلطان مبارز
و یا در حجتِ یزدان مناظر
هوش مصنوعی: آیا در دوران قدرت سلطان هستی یا در مباحثی که نشاندهنده حقانیت خداوند است؟
دو حجت داری ای میر هنرمند
مصون و بیزیان از قهرِ قاهر
هوش مصنوعی: ای هنرمند بزرگ و محفوظ از خطرات، تو دو دلیل قاطع برای خود داری که از خشم و قدرت قاهری در امان هستی.
چو میران جهان را بر شمارند
به قدر اندر تو را باشد خناصر
هوش مصنوعی: وقتی که ثروتمندان و قدرتمندان جهان را میشمارند، به اندازهای که آنها ارزش دارند، تو هم به همان میزان ارزش خواهی داشت.
تو دریایی و دریاهای گیتی
به جنب جود تو همچون جزایر
هوش مصنوعی: تو همچون دریا هستی و دریاهای جهان به واسطه سخاوت تو مانند جزایر کوچک به نظر میرسند.
بصیر اندر بصیر آن سیرت توست
که خواند دولتش هذا بصایر
هوش مصنوعی: ت بینشی که داری، نشانهای از شخصیت و وجود توست که باعث شده تا نعمت و سعادت را درک کنی.
شریعتها به تو گشته است روشن
مگر هستی شرایع را شعایر
هوش مصنوعی: آیینها و دستورات الهی برای تو به وضوح آشکار شدهاند، اما آیا در واقعیت، این آیینها و نشانههایشان وجود دارند؟
روان شد نام تو درکل عالم
صلات تو چو نام توست سایر
هوش مصنوعی: نام تو در تمامی جهان پراکنده شده است، همانطور که دیگر نامها در نماز به نام تو اشاره دارند.
امیرا مهر تو مانند دین است
هر آن کاو دین ندارد هست کافر
هوش مصنوعی: عزیزم، محبت تو همانند دین است؛ کسی که دین ندارد، در واقع کافر است.
سرایر خرّم از دین تو بینم
مگر سور و سروری در سرایر
هوش مصنوعی: من گلهزاران شاداب و خوشبختی را از دیانت تو میبینم، اما جز جشن و شادی در این گلهزاران نمییابم.
زبان بنده برهانی همیشه
به مدح و آفرینت بود ذاکر
هوش مصنوعی: زبان من همیشه به تمجید و ستایش تو مشغول بود و به یاد تو بود.
دل من بنده نیز ای فخر میران
همه ساله ز مهر توست شاکر
هوش مصنوعی: دل من، که همچون بندهای است، به خاطر وجود تو و محبتت در هر سال، همیشه شکرگزار است.
مهاجر گشتم از شهر و بر خویش
نخواهم گشت ازین خدمت مهاجر
هوش مصنوعی: من از دیاری به دیاری دیگر مهاجرت کردهام و دیگر به سرزمین خود باز نخواهم گشت، زیرا به این خدمت و وظیفهام ادامه خواهم داد.
تورا با کعبهٔ احسان شناسند
منم با کعبهٔ احسان مجاور
هوش مصنوعی: تو را به عنوان کسی که در کعبهٔ نیکی شناخته میشوی، میشناسم، اما من خودم در کعبهٔ نیکی زندگی میکنم.
دل تو هست دریایگهر بار
منم بر ساحل دریا چو تاجر
هوش مصنوعی: دل تو مانند دریای پر از گوهر است و من مانند تاجری هستم که در کنار این دریا ایستادهام.
نه نظاممکه هستم خازن شعر
نباشد هرکه نظام است شاعر
هوش مصنوعی: نظم و ترتیب من به معنای آن نیست که من تنها حافظ اشعار باشم، بلکه هر کسی که نظم دارد، شاعر نیز هست.
مرا مقصود از این خدمت قبول است
رسم زان پس به خلعتهای فاخر
هوش مصنوعی: من تنها هدفم از این خدمت، پذیرش است و از این به بعد، رسم و رسوم با هدایای گرانبها خواهد بود.
چو من بر وزن وافر شعر گویم
ز تو بیوزن یابم مال وافر
هوش مصنوعی: وقتی من با وزن مناسب شعر میگویم، از تو بهگونهای میآموزم که به بینهایت و فراوانی دست پیدا کنم.
الا تا هشت باشد در ده و دو
و زان جمله چهار آید عناصر
هوش مصنوعی: بیا تا عدد هشت را در عدد ده و دو بنگریم، که از این ترکیب چهار عنصر به وجود میآید.
بمان در ظِلّ شاهنشاه منصور
دلیلت دولت و یزدانتْ ناصر
هوش مصنوعی: در سایهی پادشاه بزرگ منصور بمان، که دل تو را با قدرت و یاری یزدان پر از خوشبختی خواهد کرد.