برگردان به زبان ساده
اگر ندیدی در مشک تابدار قمر
و گر ندیدی در لعل آبدار شکر
هوش مصنوعی: اگر قمر را در مشک خوشبو ندیدی و اگر شکر را در لعل شفاف ندیدی، باز هم دنیا زیباییهای دیگری دارد.
چو آن نگار پدید آید از میان سپاه
به زلف و روی و لب لعل آن نگار نگر
هوش مصنوعی: زمانی که آن معشوق با زیباییهایش از میان جمعیت ظاهر شود، باید به زلف و چهره و لبهای زیبای او که همچون لعل میدرخشد، نگاهی بیندازید.
از آنکه در لب و در زلف و روی اوست به هم
حلاوت شکر و بوی مشک و نور قمر
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت او در لبها، موها و چهرهاش به حدی است که میتوان آن را با شیرینی شکر، عطر مشک و نور ماه مقایسه کرد.
به زیر آن شکرش رشتههای مروارید
بهگرد آن قمرش دستههای سیسنبر
هوش مصنوعی: در زیر آن شیرینی، رشتههای مروارید قرار گرفته و دور آن ماهتاب، دستههایی از گلهای خوشبو وجود دارد.
اگر به شقهٔ زرّش مغرّق است کلاه
وگر به کوکب سیمش مزین است کمر
هوش مصنوعی: اگر کلاه به طلا آراسته است، و اگر کمربندش به نقره زینت داده شده، این نشاندهنده زیبایی و زرق و برق آن است.
زاشک منکمرش را سزاست کوکب سیم
ز چشم من کُلهش را سزاست شقهٔ زر
هوش مصنوعی: از اشک من، کمر او بلند و زیبا میشود و نور ستارهای که از چشمان من میتابد، زیبایی صورت او را افزایش میدهد.
شگفت ماند هرکس که اندرو نگرد
به حسن حور بهشت است آن نگار مگر
هوش مصنوعی: هر کسی که به این موضوع توجه نکند، متوجه نخواهد شد که زیبایی آن نگارگر چقدر شگفتانگیز است و به راستی که همچون زیبایی حوریان بهشتی است.
بهشتیی که بناگوش او چو مرغ بهشت
ز سیم دارد بال و زمشک دارد پر
هوش مصنوعی: او کسی است که همچون پرنده بهشت، گوش هایش زیبا و نقره ای است و از عطر مشک خوشبو می باشد.
قدش چو سرو و رخش چون ستارهٔ سحرست
خطش بهگرد ستاره است چون بنفشهٔ تر
هوش مصنوعی: قدش مانند درخت سرو بلند و زیباست و چهرهاش مانند ستارههای صبح درخشان است. خطوط چهرهاش به دور ستارهای میدرخشد، مانند بنفشهای تازه و شاداب.
اگرچه نادره باشد ستاره بر سر سرو
بود بنفشهٔ تر بر ستاره نادر تر
هوش مصنوعی: اگرچه ستارهای که بر روی سرو میدرخشد نادر است، اما گل بنفشه تازهای که کنار آن است، حتی از آن ستاره هم نادرتر است.
ایا بتی که دلم ساکن است زلف تو را
چه ساکن است که او را ز مسکن است خطر
هوش مصنوعی: آیا مجسمهای که دل من آرامش دارد، موی تو چه آرامشی دارد که او نیز از محل خود در خطر است؟
دل مرا سر زلف تو داده گیر بهباد
از آن که فتنه و آشوب دارد اندر سر
هوش مصنوعی: دل من به خاطر زیباییهای تو به تلاطم و آشفتگی افتاده است، چرا که در ذهنم آشوب و فراوانی از احساسات وجود دارد.
محال باشد پیش تو توبهکردن من
که توبه را نبود نزد تو محل و خطر
هوش مصنوعی: نمیتوانم در حضورت به توبه کردن فکر کنم، چرا که میدانم توبه برای تو اهمیت و ارزشی ندارد و در نظر تو خطرناک است.
هزار توبه به یک غمزه بشکنی تو چنانک
به یک خدنگ نصیرالانام صد لشکر
هوش مصنوعی: هرچند که هزار بار توبه و عذرخواهی کنم، اما تنها یک نگاه تو میتواند همه اینها را بشکند. همانطور که یک تیر از نصیرالانام میتواند تمام لشکرها را نابود کند.
ستوده غرس خلافت یگانه تاج ملوک
سپاهدار عجم فخر دین پیغمبر
هوش مصنوعی: درخت خلافت که به خوبی کاشته شده، نشاندهندهی برتری و عظمت پادشاهان است و این مقام، باعث افتخار دین پیامبر میشود.
ز دیرباز دل من در آرزوی تو بود
چو کِشتِ تشنه که باشد در آرزوی مَطر
هوش مصنوعی: مدتهاست که قلب من به یاد تو دلتنگ است، مانند گلی که در گرما و خشکی منتظر باران است.
دل مرا چه نشاط است بیش از آن کامروز
که پیش از آنکه مرا سوی بلخ بود گذر
هوش مصنوعی: دل من امروز چه شور و شوقی دارد، بیشتر از روزی که پیش از سفر به بلخ بودم.
به طلعت تو بیفروختم رخ دولت
ز مدحت تو بیاراستم سرِ دفتر
هوش مصنوعی: من زیبایی چهرهات را به روشنی افروختم و با ستایش تو، مقام و منزلت خود را زینت بخشیدم.
اگر به خدمت سلطان نبودمی مشغول
ره عراق بپیمودی به تارک سر
هوش مصنوعی: اگر در خدمت شاه نبودم، به راحتی راهی عراق میشدم و بر سرم تاج و پیراهن مینوشتم.
ز در مدح تو عقد مدیح پیوستم
که در زمانه بود پایدار تا محشر
هوش مصنوعی: من در ستایش تو شعری سرودم که همچنان در این دنیا باقی خواهد ماند تا روز قیامت.
همیشه تا که صور زنده باشد از ارواح
به صنع و قدرت و تایید خالق اکبر
هوش مصنوعی: تا زمانی که صورتهای زنده وجود دارند، ارواح به وسیلهٔ آفرینش، نیرو و تأیید خالق بزرگ در حرکت و فعالیت هستند.
ز بهر خدمت تو تا گه دمیدن صور
مباد منقطع ارواح بندگان ز صور
هوش مصنوعی: برای خدمت به تو، تا زمانی که صور دمیده شود، روح بندگان از صور قطع نشود.
به شرق باد ز اقبال و دولت تو نشان
به غرب باد ز تأیید و نصرت تو خبر
هوش مصنوعی: باد شرق از خوشبختی و موفقیت تو خبر میآورد و باد غرب نیز از حمایت و یاری تو سخن میگوید.
جدا مباد دو دستت ز پنج چیز مدام
ز دفتر و قلم و جام و نیزه و خنجر
هوش مصنوعی: دستهایت از پنج چیز مهم جدا نشوند: دفتر، قلم، جام، نیزه و خنجر.
وگر رسی به خراسان وگر شوی به عراق
تو را قبول ز دو خسرو رهی پرور
هوش مصنوعی: اگر به خراسان برسی یا به عراق بروی، تو را از سوی دو خسرو مورد پذیرش قرار میدهند.