برگردان به زبان ساده
هرکس که دل بر آن صنم دلستان نهاد
جان در بلا فکند و تن اندر هَوان نهاد
هوش مصنوعی: هر کسی که قلبش را به محبوب زیبایش سپرده، جانش را در خطر میاندازد و وجودش را در رنج و سختی قرار میدهد.
آن دلستان که هست بر او رخ چو گلستان
ناگه بنفشه بر طرف گلستان نهاد
هوش مصنوعی: آن معشوقهای که چهرهاش مثل یک گلزار زیباست، ناگهان بوی بنفشه در کنار گلها مینشیند.
دو دایره زغالیه بر مشتری کشید
صد سلسله ز مورچه بر ارغوان نهاد
هوش مصنوعی: دو دایره سیاه بر سیاره مشتری ترسیم شد و صد رشته از مورچه بر گل ارغوانی قرار گرفت.
تا بر دو عارضش خط عنبر فشان نوشت
بس کس که سر بر آن خط عنبر فشان نهاد
هوش مصنوعی: تا زمانی که بر گونههای او خطی از عطر و خوشبوئی بزنند، بسیاری از افراد بر روی آن خط عطر و خوشبوئی سر گذاشتند.
انبار کرد دیدهٔ من صد هزار در
تا آن نگار سی و سه دُر در دهان نهاد
هوش مصنوعی: چشم من هزاران زیبایی را در خود جمع کرده است تا آن معشوق زیبا مانند سی و سه گوهر را در دهان خود داشته باشد.
یک روز بامداد که خورشید از زمین
مانند مهره در دهن آسمان نهاد
هوش مصنوعی: روزی صبح زود، خورشید مانند یک الماس در دهن آسمان درخشید.
با آن صنم به هم به یکی بوستان شدیم
کاماجگاه خویش در آن بوستان نهاد
هوش مصنوعی: به همراه آن معشوق در یک باغ به هم پیوستیم و محل خوشیهایمان را در آن باغ قرار دادیم.
چون بر کمان نهاد بتم تیر تیز او
گفتی که قد خویش مرا بر میان نهاد
هوش مصنوعی: وقتی معشوقه زیبا و لاغراندامش تیر تند و تیز را بر کمان گذاشت، گویی قد و قامت خود را در وسط قرار داده است.
پنداشتم ز عشق که بر من همی زند
هر تیر کان نگار همی بر کمان نهاد
هوش مصنوعی: پنداشتم که عشق به من آسیب میزند، اما هر تیر که به سوی من پرتاب میشود، به خاطر زیبایی است که آن زیبایی خود در حال تیراندازی است.
باز آمدیم هر دو سوی خانه شادکام
طباخ رفت و زود در آن خانه خوان نهاد
هوش مصنوعی: ما دوباره به خانهای خوش آمدیم، طباخ خوشحال رفت و به سرعت سفرهای در آن خانه پهن کرد.
او میهمان من بدو من میزبان او
مهمان نشست و خوان به بر میزبان نهاد
هوش مصنوعی: او مهمان من است و من میزبان او هستم. مهمان نشست و من سفره را جلوی او گذاشتم.
رسمی است خوان و کاسه نهادن ز میزبان
آن روز خوان و کاسه همی میهمان نهاد
هوش مصنوعی: آدابی وجود دارد که بر اساس آن، میزبان غذایی را برای مهمان تهیه میکند و مهمان نیز در مقابل، احترام و قدردانی خود را نشان میدهد.
صد بوسه داد بیش مرا بر لب ای عجب
تا در دهان خویش یکی لقمه نان نهاد
هوش مصنوعی: من برای تو صد بوسه روی لبم گذاشتم، اما عجیب است که تو در دهان خود یک لقمه نان گذاشتی.
با من چو خوش زبان بگشاد آن دهان تنگ
گفتی که کردگار یقین برگمان نهاد
هوش مصنوعی: وقتی که آن شخص با زبان خوش و زیبا صحبت کرد و دهانش که تنگ بود، باز شد، گفتی که خداوند به یقین در دل من قرار داده است.
فارغ ز نان شدیم و بشستیم دست را
ساقی شراب در کف آن دلستان نهاد
هوش مصنوعی: ما از نگرانیهای روزمره و نیاز به تأمین نان رها شدیم و وقتی که دستهایمان را شستیم، ساقی شراب نوشیدنی را در دستان آن محبوب زیبا گذاشت.
چون دید رنگ باده ز رویش برفت رنگ
برجست و کَند رخت و بُنِه در میان نهاد
هوش مصنوعی: زمانی که رنگ شراب از روی او محو شد، زیبایی و تندیس او مانند قبل نماند و در میان، خود را به نوعی دیگر نمایان کرد.
آگه شدم که بود فسون و فریب و فن
هر عهد کان سمنبر نامهربان نهاد
هوش مصنوعی: متوجه شدم که فریب و جادوگری چه بوده و هر زمانی چه خدعهای را به کار میبردند، در حالی که آن باغهای خوشبو و دلربا از طرف شخصی بیرحم به نام سمنبر ایجاد شده است.
گفتم به داستان مبر از دوستان خویش
دستان گرفت هر که چنین داستان نهاد
هوش مصنوعی: به دوست خود گفتم که از داستانهای من دوری کن، اما هر کس که اینگونه داستانی را بازگو کند، دل و جانی برای پیوستن به آن دارد.
بفشان غبار غربت و بنشین به نزد من
رخت و بُنه بِنِه برِ من گر توان نهاد
هوش مصنوعی: غبار غربت را کنار بزن و نزد من بنشین، اگر میتوانی لباس و زینت خود را برای من به نمایش بگذار.
گفتا که خانمان نتوانم فرو گذاشت
کایزد صلاح شغلم در خانمان نهاد
هوش مصنوعی: او گفت که نمیتوانم خانهام را ترک کنم، زیرا خداوند صلاح و نیکنامی من را در همین خانه قرار داده است.
گر غیبدان نیم به هوس نشمرم غلط
اندیشهای که در دل من غیبدان نهاد
هوش مصنوعی: اگر من دانای غیب باشم، به وسوسهای که در دل من کاشته شده، اعتنا نمیکنم.
چون این سخن بگفت مرا گشت آشکار
کاو عذر کار خویش همی در میان نهاد
هوش مصنوعی: وقتی این کلمات را بیان کردم، وضعیت او مشخص شد؛ او در تلاش بود تا به نوعی از مسئولیتهای خود شانه خالی کند و توجیهی برای کارهایش پیدا کند.
گفتم ببند رخت و به سود و زیان بکوش
هرچند بخت سود من اندر زیان نهاد
هوش مصنوعی: به او گفتم که تلاش کن و خودت را آماده کن، هرچند که شانس من در شرایط بد قرار دارد.
تر کرد زآب چشم سر آستین خویش
چون پای خویش بر در و بر آستان نهاد
هوش مصنوعی: با اشکهایش آستینش را تر کرد، هنگامی که پایش را بر در و آستان گذاشت.
بیرون شد از سرای چو سرو روان به باغ
وان رخت بسته بر سر سرو روان نهاد
هوش مصنوعی: به بیرون از خانه رفت و مانند سروی سرزنده به باغ رسید و لباس تازهای که بر تن داشت، بر فراز سرو قرار داد.
وقت رحیل سوی من آمد وداع کرد
پس بازگشت و روی سویکاروان نهاد
هوش مصنوعی: زمانی که وقت خداحافظی فرا رسید، به سمت من آمد و وداع کرد، سپس به سوی کاروان برگشت و روی خود را به آنجا معطوف کرد.
او رفت و ماند وسوسهٔ دیو عشق او
زنجیر قهر خویش مرا بر روان نهاد
هوش مصنوعی: او از پیش من رفت و با رفتنش، وسوسههای عشقش مثل زنجیری بر روحم سنگینی میکند و به خاطر قهر خودم، بیشتر تحت فشار هستم.
از قهر دیو عشق چو دیوانه شد سرم
دولت ز عقل بر سر من قهرمان نهاد
هوش مصنوعی: وقتی که از خشم دیو عشق به جنون افتادم، عقل را از سرم برداشت و به جای آن، قهرمانی بر سرم نشاند.
عقلم به مدح سید سادات مرتضی
دفتر به دست داد و قلم در بنان نهاد
هوش مصنوعی: ذهنم به ستایش از سید سادات، علی مرتضی وادار شد و با قلمی در دست، آنچه را که در دلم بود، بر کاغذ نوشتم.
بوهاشم آفتاب رئیسان شرق و غرب
کز عدل در دهان ولایت زبان نهاد
هوش مصنوعی: بوهاشم، مانند خورشید رئیسان شرق و غرب است که با عدل و انصاف، زبان ولایت را به کار گرفته است.
صدر ملک صفت که به هفتم فلک ملک
او را لقب سلالهٔ حیدر نشان نهاد
هوش مصنوعی: شخصی که در مقام والایی قرار دارد و به خاطر خصوصیاتش، در میان ساکنان آسمانها به عنوان نسل حیدر (علی) شناخته میشود.
از همت و کمال جهانی مصورست
تقدیر لایزال جهان در جهان نهاد
هوش مصنوعی: تقدیر بیپایان جهان به وسیله اراده و کمالاتی که در آن وجود دارد، شکل میگیرد و در هر گوشهای از جهان نمایان است.
زو خاندان احمد مختار فخر کرد
چون او پی خجسته در آن خاندان نهاد
هوش مصنوعی: او از خاندان احمد مختار به خود میبالد، چون او در آن خاندان، ریشهاش را به خوبی گذاشته است.
ای دولت مؤیّد تو ترجمان عقل
دولت ز عقل پیش دلت ترجمان نهاد
هوش مصنوعی: شما به عنوان نشانهای از برکت و موفقیت، نمایندهای از عقل و خرد هستید که در دل شما نشسته و دانایی را به نمایش میگذارد.
کرد از تو روزگار به عمر ابد ضَمان
و اقبال و جاه و حشمت تو در ضمان نهاد
هوش مصنوعی: زندگی تو در طول زمان با ضمانت و خوشبختی و مقام و قدرت تو عجین شده است.
گویی سعادت ابدی نصرت و ظفر
هر دو تورا میان رکاب و عنان نهاد
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که خوشبختی و موفقیت همواره در دستان تو قرار دارد و بهراحتی در دسترس توست.
گویی عناصرست عطای تو کاسمان
یک جزو از آن عناصر در هر مکان نهاد
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که نعمتها و ویژگیهای تو همچون عناصر مختلفی هستند که در کاسهای قرار دارند و هر یک از این عناصر در هر جا و مکانی وجود دارند.
از روی عقل دون زمان است هر مکان
و ایزد مکان تخت تو فوق زمان نهاد
هوش مصنوعی: هر مکانی از روی عقل ناپختۀ زمان مشخص میشود و خداوند خانهات را بالاتر از زمان قرار داده است.
تمثال دوستان تو و دشمنان تو
گویی خدای عزوجل داستان نهاد
هوش مصنوعی: تصویر دوستان و دشمنان تو به گونهای است که گویی خداوند متعال داستان آنها را نوشته است.
از نَعتِ دوستان تو وصف بهار کرد
در وصف دشمنان تو فصل خزان نهاد
هوش مصنوعی: دوستان تو به زیبایی بهار را توصیف کردند، اما درباره دشمنان تو، تنها فصل خزان را به تصویر کشیدند.
تیغی که روزگار تو را داد روز جنگ
رُمحی که کردگار تو را زیر ران نهاد
هوش مصنوعی: تیغی که زندگی به تو بخشید، در زمان جنگ مانند نیزهای است که خداوند زیر پاهای تو قرار داده است.
گردون بر آن یکی ز شجاعتگهر فشاند
گیتی برین یکی ز سیاست سِنان نهاد
هوش مصنوعی: در آسمان، به خاطر شجاعت یکی از بزرگان، دنیا به سمت او میچرخد و بر دیگری که به خاطر سیاست و تدبیرش معروف است، تمرکز دارد.
هر عالمی که پیش تو با طیلسان رسید
سر بر زمین ز خجلت طی لسان نهاد
هوش مصنوعی: هر دانشمندی که حضورت تو را میبیند و به جمع تو میآید، از شرم و افتخار به زمین میافتد و سرش را بر خاک میگذارد.
برداشت طیلسان تفاخر ز روی خویش
وز خِجلت تو باز یکی طیلسان نهاد
هوش مصنوعی: با طلا و زرق و برق خود، به خود میبالد و از خجالت تو، یکی دیگر با لباس زیبا به میدان آمده است.
هرچند هر یک از حکما شعر خویش را
بر نام و کنیت تو بهای گران نهاد
هوش مصنوعی: هرچند هر کدام از حکیمان، شعرهای خود را با نام و لقب تو ارزش زیادی دادند.
نگذاشت همت تو کسی را ز شاعران
کاندر سرای تو قدم رایگان نهاد
هوش مصنوعی: کسی از شاعران به خاطر افکاری که تو داری، نمیتواند به راحتی در دنیای تو وارد شود.
پاینده عالمی که منزه بود ز عیب
ایزد نهاد شخص تو گویی چنان نهاد
هوش مصنوعی: این دنیا که عاری از نقص و عیب است، همیشه پایدار خواهد ماند. گویی خداوند شخصیت تو را با همان صفات بینقص و پاک آفریده است.
از جود خون سرشت و ز دین لَحم و شَحمکرد
وز عِلم و حِلم جلد و رگ و استخوان نهاد
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف آفرینش انسان اشاره دارد. میگوید که انسان از خون و بخشش ساخته شده و دین و ایمان او مانند گوشت و چربی به وجود او شکل میبخشد. همچنین علم و دانش و بردباری، ساختار اصلی وجود او را تشکیل میدهند. به این ترتیب، انسان ترکیبی از جنبههای مادی و معنوی است که هر کدام نقش خاصی در شکلگیری شخصیت و وجود او دارند.
چون راستکرد شخص تورا از چهار چیز
از کبریای محض در آن شخص جان نهاد
هوش مصنوعی: وقتی که تو را به طور صحیح و درست به وجود آوردند، از چهار ویژگی خاص در وجود تو، ذات پاکی در آن شخص نهفته شده است.
ای مهتری که مدح تو گوید علی الدّوام
انکس که عقل پیش وی این امتحان نهاد
هوش مصنوعی: ای بزرگمردی که همیشه ستایش تو را انجام میدهد، کسی که عقلش او را به این آزمایش کشانده است.
مقبل شد این حکیم جوان از قبول تو
تا بخت رخت پیش حکیم جوان نهاد
هوش مصنوعی: این حکیم جوان به خاطر مهربانی تو به سوی تو آمده است، تا اینگونه بخت و ارادتش را به او تقدیم کند.
هست از تو منتظر که نهی حشمتش به سر
چو نانکه حشمت پدر البارسلان نهاد
هوش مصنوعی: منتظرم که با شکوه خود را به او ببخشی، مثل نانی که پدر البارسلان بر سر گذاشت.
تا بر فلک قران بود و بر زمین قرون
گویی خدای حادثه این از آن نهاد
هوش مصنوعی: تا زمانی که در آسمان نشانهها و علامتها وجود دارد و در زمین نیز نشانههای دیگر، به نظر میرسد که خدای بزرگ این رویدادها را از ابتدا مورد تنظیم و برنامهریزی قرار داده است.
بادا همیشه قاعدهٔ عمر تو قوی
کایزد بنای دولت تو جاودان نهاد
هوش مصنوعی: ای کاش همیشه جوانی و قوت عمرت برقرار باشد، چرا که خدایی که پایهگذار دولتی برای تو بوده است، آن را برای همیشه پایدار کرده است.