برگردان به زبان ساده
چون شب بآفتاب رخ شاه داد جان
یک رنگ شد قبای گهر بفت آسمان
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به توصیف زیبایی و درخشش جواهراتی میپردازد که در شب نمایان میشوند. او اشاره میکند که چگونه نور آفتاب، شگفتی و زیبایی را به ظاهر جواهرات میبخشد و این زیبایی به آسمان شب میافزاید. در نهایت، این تصویر با احساس و روح یکدست ایجاد شده که نشاندهنده هماهنگی و زیبایی در دنیا است.
آئینه دار صبح برآمد به صیقلی
تا رنگ شام، پنبه گرفت از دل جهان
هوش مصنوعی: طلوع صبح با درخشندگی و روشنی خود، تیرگیهای شب را از دل جهان زدوده و کدری آن را به صفا تبدیل کرده است.
صبح سپید ناصیه چون پنبه ی زده
خیط دو رنگ زه شد و قد افق کمان
هوش مصنوعی: صبح سپید مانند پنبهای است که به دو رنگ در آمده و افق به شکل کمانی در آمده است.
مشغول پنبه چرخ و ندانست کافتاب
فرمود اخترانش بدزدد ز دو کدان
هوش مصنوعی: مشغول کار خود است و متوجه نیست که خورشید دستور داده تا ستارههایش را از دو کدام بدزدند.
نور محیط تاختن آورد تا به عجز
آواره گشت سایه مرکز ز خانمان
هوش مصنوعی: نور پیرامون به قدری تند و درخشان بود که باعث شد سایهای از مرکز خانه دور و آواره شود.
چون بانگ زد خروس معلم که الصلاة
مه نیز بر شکست دبستان اختران
هوش مصنوعی: زمانی که خروس صبح را بانگ میزند، معلم اعلام میکند که وقت نماز است و همچنین از شکستن تابوشکنی در عرصههای یادگیری و علم خبر میدهد.
در گرد قطب چرخ زنان نقش ناقه شکل
چرب آخری گذاشته چون راه کهگشان
هوش مصنوعی: در دور قطب شمال، مانند چرخش، تصویری از شتر بزرگ و چاقی به نمایش گذاشته شده که همچون مسیر کهکشان است.
در ناودان بسیم سحر راوق شعاع
چون زیر با که رنگ پذیرد ز زعفران
هوش مصنوعی: در ناودان، بیدارند صبح را، و نور آن چون زیر با، رنگی میگیرد مثل زعفران.
صراف چرخ را درمی چند ماند و بس
از بسکه زیر باش برون شد به ناودان
هوش مصنوعی: بیت اشاره به گذر زمان و تغییرات آن دارد. به نوعی بیان میکند که چون زمان به سرعت میگذرد و همه چیز در حال تغییر است، پس از مدتی تنها چیزی که باقی میماند، لحظات و خاطرات گذشته است. در واقع، زندگی نیازمند توجه به زمانی است که از دست میدهیم و ارزش هر لحظه را درک کنیم.
من کان چنان بدیدم، جستم ز جا چو برق
زین، بسته بر دو کوهه برقی شدم روان
هوش مصنوعی: وقتی چنین منظرهای را دیدم، به سرعت و با هیجان از جای خود برخاستم، مانند برقی که بر روی دو کوه میتابد، آزاد و بیوقفه حرکت کردم.
کوهی که داشت بر کتف چار باد زین
برقی که بود، بر زبر چارمه چمان
هوش مصنوعی: کوهی که روی دوش چهار باد قرار داشت، به خاطر آن برقی که بر فراز گردنه چهارم در حال رقصیدن بود.
شیری غزال کردن و گوری گوزن چشم
مرغی بهمیه صورت و دیوی فرشته جان
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف موجودی عجیب و شگفتانگیز میپردازد که ویژگیهای مختلفی از حیوانات و موجودات افسانهای را در خود دارد. به نوعی، این موجود ترکیبی است از زیبایی و خطر، به طوری که هم به شیر و غزال شباهت دارد و هم به فرشته و دیو. این تصویرسازی نشاندهنده تضادها و همزمانی زیبایی و زشتی در یک موجود است.
آهیخته چو هندوی محرور ساق گوش
و آکنده همچو زنگی مرطوب یال و ران
هوش مصنوعی: شبیه به هندی که در آتش است، گوشهایش آماده و یال و رانش همچون زنگی خیس پر از آب است.
گردن چو نیم قوس و در آهنک تک، چنانک
کز بیم، قوس چرخ، جهد ناوک کمان
هوش مصنوعی: گردن همچون نیم دایره و در دستانش تند و بران، به گونهای که از ترسِ قوس آسمان، تیر کمان به سمت او پرتاب میشود.
آتش تکی، که گر بسپاری عنان بدو
معراج بام چرخ، شود راست چون دخان
هوش مصنوعی: اگر آتش را به حال خود رها کنی و آن را کنترل نکنی، میتواند به سرعت بالا برود و مانند دودی در آسمان پراکنده شود.
بر ساخته ز جبهت غرا و گوش تیز
برقی کزو دو پیکر الماس شد عیان
هوش مصنوعی: از پیشانی زیبا و گوشهای تیز کسی که از او دو پیکره الماس نمایان شد.
طیری همای سایه، که خاصیت دُمش
در چرم پیل حل کند اعضا و استخوان
هوش مصنوعی: موجودی شگفتانگیز مانند پرندهای که سایهاش بر زمین میافتد، به گونهای که خاصیت دمی که دارد میتواند چرم فیل را نرم کرده و به راحتی اعضا و استخوانهای آن را تحت تأثیر قرار دهد.
چون عنکبوت جو لهه، چالاک و تیز پای
تن بر مثال ماله و کف همچو ریسمان
هوش مصنوعی: زمانی که عنکبوت، به سرعت و چابکی بر روی تارهایش حرکت میکند، بدنش مانند مالهای نرم و انعطافپذیر است و پاهایش مانند ریسمانهای نازک و محکم میباشند.
گر ریسمان نداشت در امعاء چو عنکبوت
چندین هزار نخ، چه برانداخت از دهان
هوش مصنوعی: اگر عنکبوت ریسمان نداشت، هیچگاه نمیتوانست این همه نخ را از دهان خود بیرون بیاورد.
بر پشت او چو قد دو پیکر بعقد عهد
در یک کمتر کشیده زمین و آسمان میان
هوش مصنوعی: بر روی او مانند دو پیکر، قراردادی که بستهاند، در زمین و آسمان به هم پیوستهاند.
در پیش من رهی که ز تندی پشته پاش
گوئی بعرش باز نهادند نردبان
هوش مصنوعی: در مقابل من راهی وجود دارد که به خاطر شدت آن انگار نردبانی به سمت عرش (آسمان) گذاشتهاند.
دی، کرده خشک سینه او را مطبخه
مه برده سر کریوه او را به میهمان
هوش مصنوعی: دیروز، دل او به شدت خشک و بیحالت شده بود و حالا مهتاب زیبایی او را به میهمانی دعوت کرده است.
چون هفت خوان رستم و اندر منازلش
صد خوان نهاده و اجل ترش رو میان
هوش مصنوعی: این جمله به توصیف یک سفر دشوار و پرچالش مشابه با داستان رستم در شاهنامه اشاره دارد. در اینجا، شخصی با موانع و چالشهای زیادی روبهروست که باید از آنها عبور کند. همچنین به زمان مرگ و ناگوار بودن آن در میان این چالشها اشاره شده است. این تصویر نشاندهندهی سختیها و آزمونهای زندگی است که در کنار آنها، خطرات و ناپایداریهایی نیز وجود دارد.
بادش چو طبع طفلان آشوب را سبب
کوهش چو فرق پیران کافور را مکان
هوش مصنوعی: باد مانند ناز و آرامش کودکان است که باعث ایجاد هیجان و شور و شوق میشود، و همچون فرقی که بر سر پیران است، به آرامی در مکان خود قرار دارد.
در آبگیر او سمک الارض معتکف
بر تیغ کوه او ملک الموت دیده بان
هوش مصنوعی: در یک آبگیر، ماهیهای زیرزمینی در حال استراحت هستند و در بالای کوه، فرشته مرگ به عنوان ناظر مشاهده میکند.
نبسو پای غول مطالش بآزمون
نبسو بال و هم مطارش بامتحان
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که نباید از قدرت و تسلط دیگران هراسان شد و باید تواناییها و استعدادهای خود را محک زد. یعنی اگر با چالشها و آزمونها روبهرو شدیم، باید اعتماد به نفس داشته باشیم و به تواناییهای خود ایمان بیاوریم.
هم بارگیر شاه، بدان بیشه کام زن
ورنه بجان که جستی از دست نیستان
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به آرزوهایت برسی و از زندگی لذت ببری، باید با تلاش و کوشش به هدفهایت نزدیک شوی. در غیر این صورت، ممکن است از چیزهایی که به دست آوردهای، فاصله بگیری و از دست بدهی.
هم چون تنور طوفان قلب از طپش مرا
بحری نموده زیر نهنبن شده نهان
هوش مصنوعی: دل من مانند تنوری است که در طوفان به شدت میتپد و حالا مثل دریایی در عمق وجودش، زیر فشار مشکلات و دردها پنهان شده است.
معمار زمهریر پلی بسته بود سست
از آبگینه بر زبر قلزم روان
هوش مصنوعی: معمار سردی، پلی نااستوار از شیشه بر روی دریا ساخته بود.
ارکان او چو خاطر من بود بی ثبات
و اعضای او چو بازوی من بود ناتوان
هوش مصنوعی: اجزای او مانند خاطرههای من هستند که همیشه در حال تغییرند و قسمتهای او مانند دستهای من ناتوان و بیقدرتاند.
عراده های باد به بسته ره گذر
نفاطه های چرخ به بسته ره امان
هوش مصنوعی: بادها با سرعت در حال حرکتند و به سمت مقصد خود میروند، در حالی که چرخهای زندگی هم به آرامی در حال چرخش هستند و مسیرهای محدودی را طی میکنند.
بیچاره آن رونده که آنجاش در نیافت
عون خدای عالم و فر خدایگان
هوش مصنوعی: انسانی که در مسیر زندگی خود نتواند یاری خدا و حمایت الهی را پیدا کند، واقعاً در مضیقه و困困 است.
قطب ظفر مظفرالدین خسروی که هست
بر آسمان تیغ، چو خورشید کامران
هوش مصنوعی: پادشاه پیروزمند و خوشبختی که چون خورشید در آسمان میدرخشد و همچون تیغی تیز و برنده است.
با رنگ لعل شیر هراسنده انس یافت
تا نام نامیش قزل افتاد و ارسلان
هوش مصنوعی: با رنگ قرمز دندانهای شیر، موجودی آشنا شد و به همین خاطر نامش به قزل و ارسلان تغییر کرد.
عدلش بروزگار عمر میکند نسب
تیغش ز ذوالفقار علی میدهد نشان
هوش مصنوعی: عدل او در طول زمان دوام میآورد و نشانه قدرتش همانند شمشیر ذوالفقار علی است.
گرد افکنان دهر بمیدان سهم او
چون کودک سبک سر و چون گرز سرگران
هوش مصنوعی: زمانه به میدان آمده و سهم او را به مانند کودکی بیتجربه و ضعیف به سخره میگیرد، گویی که او چون گرز سنگین و قوی است که بر سرش فرود میآید.
در شام دین به مشعله تیغ راه برد
بر نام حق شده است بدان تیغ پاسبان
هوش مصنوعی: در شب تاریک، شمشیر بهعنوان نماد دین، به نام خدا راه میبرد و با آن محافظت میشود.
بستان سرای دست و دلش باغ ایزدی است
کز آب و خاک او بنه برداشت مهرگان
هوش مصنوعی: باغی که در اینجا توصیف شده، جایی است که زیبایی و نعمتهای الهی در آن جاری است و از خاک و آب این سرزمین، میوههای مهر و محبت برداشت میشود.
در گلشنی که سایه کند طوبی بقا
کی در خزد بگوشه پر چین او خزان
هوش مصنوعی: در باغی که درخت طوبی سایه میافکند و نشانهای از ماندگاری وجود دارد، چگونه ممکن است که در گوشهای از آن، نشانههای خزان و زوال دیده شود؟
ای اصل نسل ملک تو و دیگران بنام
وی دست دست شرع تو و دیگران بنان
هوش مصنوعی: جان و ریشهات از ملائکه است و دیگران به نام تو شناخته میشوند. دست الهی تو و دیگران به قلم قوانین تو نوشته شده است.
حلقی که نیست بسته پیمانش غنچه وار
مجروح کردن است به سیلی بنفشه سان
هوش مصنوعی: دوست داشتن بدون تعهد و وفاداری، مانند این است که فقط به زیبایی ظاهری یک گل توجه کنیم. این عشق در واقع باعث درد و رنج میشود، مانند ضربهای که از یک بنفشه به دل مینشیند.
ای سرّ آن لطیفه کزو شد ................
بر تخته زمین و لحد خطه امان
هوش مصنوعی: این بیت به مفهومی اشاره دارد که وجود لطافت و راز درونی یک شخص، موجب ظهور و تأثیر او در عالم مادی و زندگی دنیوی میشود. به این معنا که آن ویژگیهای ظریف و زیبا میتواند بر زندگی و سرنوشت فرد اثر بگذارد و در نهایت بر روی زمین و در لحظهی مرگ او نیز نمایان شود.
با مهره های مهر و مه این نیلگون بساط
موقوف نفس فطرت تو بود بیکران
هوش مصنوعی: با استفاده از عناصر عشق و زیبایی، این دنیای آبی و گسترده به وجود آمده است و همه چیز به جوهر طبیعی و روح زندگی تو وابسته است.
پس خود بدین دلیل ره انجام دور زا
مقصد تو بوده ئی تو، نه بهمان و نه فلان
هوش مصنوعی: پس به همین دلیل، تو همیشه به سمت هدف نهاییات میروی و نه به سمت اینجا و آنجا.
و ز بهر نو عروس جناب تو بافته است
افراد این چهار گهر نظم اقتران
هوش مصنوعی: افراد برای عروس تازه وارد شما، این چهار گوهر را به هم بافتهاند تا زیبایی خاصی به وجود آورند.
هم ناصرالامامی و هم حافظ الانام
هم نادر القرینی و هم صاحب القران
هوش مصنوعی: شما به عنوان کسی که مورد حمایت و نیکی قرار گرفتهاید، همواره با قدرت و علم، مورد احترام و توجه هستید. در کنار این، به عنوان کسی که به دانش و هنر و قرآن نزدیک است، مقام و جایگاهی برجسته دارید.
بر متکای مسند و در منحنای زین
ادریس در جنانی و برجیس در مکان
هوش مصنوعی: بر روی تکیهگاه نرم و در انحنا و انحراف زین، من در بهشت و در برابر دیوان در مکان هستم.
جرم گران رکاب تو کوهی است کزو قار
بگرفته دست و قبضه او باد را عنان
هوش مصنوعی: جرم سنگین و سنگینی که بر دوش توست مانند کوهی است که از آن دست و قبضهی تو در دستانش است و باد را نیز کنترل میکند.
لطفت همی فروزد رخسار سرخ گل
خلقت همی نشاند مرغول ضیمران
هوش مصنوعی: لطفت باعث میشود که چهرهات مانند گل سرخ درخشان شود و زیباییات جلوه و نشاطی به دلهای مردم بدهد.
رسمی ز قهر و مهر تو بنگاشت چرخ و داد
این را ملک ستان لقب، لقب آنرا ملک نشان
هوش مصنوعی: چرخ زمان بر اساس قهر و محبت تو قانونهایی را نوشته و به این ترتیب به تو لقب «ملک» اعطا کرده است و بر آنچه که به تو تعلق دارد، نشان «ملک» گذاشته است.
آثار کرده های تو سرمایه ی خرد
او راد مدح های تو پیرایه ی زبان
هوش مصنوعی: کارهایی که تو انجام دادهای، موجبات خرد و دانش او را فراهم کرده است و ستایشهای تو مانند زینتی برای سخنان اوست.
خورشیدکی دود همه تن روی چون سپر
جائی که زد ضمیر تو شمشیر بر فسان
هوش مصنوعی: شعلهای از آتش مانند خورشید همه جا را فراگرفته، و در جایی که فکر تو مانند شمشیر به سمت داستانها نشانه رفته، واقعا جای Protection و دفاع است.
طبع رحم فسرده و چرخ خمیده پشت
از سر شدند باز بچون تو خلف جوان
هوش مصنوعی: طبع و خلق و خوی کسی خسته و ناتوان شده و زندگی به سختی ادامه پیدا میکند. اما به دلیل تو، که جوان و خوشبرخورد هستی، همه چیز دوباره جان میگیرد و به حالت طبیعی خود برمیگردد.
در مهد حسن تربیت اطفال ملک را
دارنده ایست دایه عدل تو مهربان
هوش مصنوعی: در محیطی که پر از زیبایی و محبت است، مراقبتی وجود دارد که به کودکان عدالت و محبت را میآموزد.
گردون تو را نویسد دریای عدل وجود
گیتی تو را شمارد دارای انس و جان
هوش مصنوعی: آسمان سرنوشت تو را به رشته میکشد، دریای عدالت به وجود تو اهمیت میدهد و جهان تو را به عنوان دارندهی زندگی و روح بر میشمارد.
هستند سرخ روی بورد و ثنای تو
ازرق سجادگان زوایای بوستان
هوش مصنوعی: در باغ، افرادی با چهرههای سرخ و شاداب وجود دارند و در گوشههای مختلف، یاد و ستایش تو به زیبایی بیان میشود.
آنجا که زرد گل دمد از چهره ی دلیر
نیلوفری حسام شود ارغوان فشان
هوش مصنوعی: در جایی که گل زرد به چهرهٔ شجاع نیلوفر زنده میشود، حسام به رنگ ارغوانی در میآید.
گیرد بنای مهلکه از مرد ارتفاع
و افتد هوای معرکه از گرد در هوان
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که در شرایط دشواری، اگر شخصی با قدرت و شجاعت وارد شود، ممکن است به موفقیت و پیروزی برسد. در این حال، هیجان و رقابت در جوّ حاکم بر میدان احساس میشود.
دندان همی چرند دلیران که هین و هین
انگشت میگزند، نقیبان که هان و هان
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی اشاره به افرادی دارد که با دقت و توجه به اطراف خود نگاه میکنند و نسبت به خطرات و تهدیدات هوشیار هستند. آنها افراد شجاع و با ارادهای هستند که به هیچ چیزی بیتوجه نیستند و آمادهاند تا در مقابل تهدیدات از خود دفاع کنند. در واقع، به نوعی از انضباط و آگاهی در چنین شرایطی صحبت میکند.
پر خون خلق غبغب ترکان ماهروی
چون بر سمن ستوده زده شاخ ارغوان
هوش مصنوعی: چهره زیبای ترکان، مانند درختی که روی سمن برآمده، خون مردم را به جوش میآورد و این موضوع نشاندهنده تاثیری عمیق و دردناک بر جامعه است.
فتوی دهد بخون سران دهر فوطه پوش
چون از غبار رزم برافکنده طیلسان
هوش مصنوعی: فتوا میدهد به خون سران زمان که فرش خود را برمیافشانند، چون غبار نبرد را از روی خود تکاندهاند.
تیغت همه زبان شود آن لحظه سر کند
از آسمان بفتح لوای تو را ضمان
هوش مصنوعی: تیغ تو مانند زبان سخن میگوید و در آن لحظه، پرچم تو را از آسمان به پیروزی میرساند.
از مشرق مصاف برآئی چو آفتاب
بوسان سم براق تو را گنبد کیان
هوش مصنوعی: زمانی که تو از سمت مشرق به میدان جنگ میآیی، مانند خورشید درخشان و زبدهای هستی که بر شکوهمندی گنبد کیان سایه افکندهای.
چرخی فکنده در زه و ماهی فراز سر
برقی کشیده در کف و بادی بزیر ران
هوش مصنوعی: یک چرخ در آب در حال چرخش است و ماهی در بالای آن قرار دارد. همچنین برقی بهدست آمده و بادی هم زیر رانش در حال جریان است.
هر سو که فر خجسته عنانت سبک شود
زین سو فتد بسود وز آنسو بود زیان
هوش مصنوعی: هر جا که نعمت و خوشبختی تو جاری شود، از آن سمت به سودی بزرگ میرسیم و از سمت دیگر به زیان و ضرر میانجامد.
قرص خور از هراس سپر نیز بفکند
آنجا که یافت تیغ سر انداز تو، فسان
هوش مصنوعی: پرندهای که در آسمان با هیجان پرواز میکند، به خاطر ترس از سپر، در جایی فرود میآید که با شمشیرهای خطری که به سویش پرتاب میشود، روبرو میشود.
آنروز خار پشت کنی خصم را به تیر
او چون کشف فتاده سر اندر شکم نهان
هوش مصنوعی: در آن روز، با تیر او، دشمن را به زمین میزنی؛ چنان که سرش در شکمش پنهان میشود.
در جمله با مآثر محمود شهریار
با دست کردهای سلاطین باستان
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف ویژگیهای برجسته و افتخارات شاعر اشاره دارد و به نوعی از آثار و بزرگیهای گذشته صحبت میکند که با دستاوردهای سلاطین و حکام قدیمی پیوند دارد. به نوعی به ارزشهای تاریخی و فرهنگی اشاره میکند که در طول زمان باقی ماندهاند.
گر داستان رستم دستان کهن شده است
خوش باد گوش دهر بدین تازه داستان
هوش مصنوعی: اگر داستان رستم و دستان قدیمی شده است، خوشا به حال دنیای امروز که به این داستان جدید توجه دارد.
تا جان و کالبد را با هم بود ثبات
تا ماه و مشتری را با هم فتد قران
هوش مصنوعی: تا زمانی که جان و بدن با هم باشند، ثبات و استحکام وجود دارد، همانگونه که زمانی که ماه و سیاره مشتری به هم پیوند میخورند، هماهنگی و اتحاد ایجاد میشود.
بر هفت چرخ ملک، تو ای مه بسی بتاب
و ز هفت عضو دهر تو ای جان بسی بمان
هوش مصنوعی: ای ماه، بر هفت آسمان ملک بدرخش و از هفت عضو زمان، ای جان، به مدت بسیار بمان.
نسل تو همچو فصل صور گشته بی قیاس
عمر تو همچو عمر سخن مانده جاودان
هوش مصنوعی: نسل تو همچون فصلی از گلهاست که بینظیر و بیهمتا است، در حالی که عمر تو همانند عمری است که در کلام باقی مانده و جاودانه شده است.