برگردان به زبان ساده
اگر چو قوس قزح جمله تن، دهان دارم
وگر چو چشمهٔ خورشید صد زبان دارم
هوش مصنوعی: اگر به زیباییهای دنیا نگاه کنم، مانند قوس قزح، همه وجودم سخن میگوید و اگر همچون چشمهای از نور خورشید بودم، صدها زبان برای بیان احساسات و زیباییها داشتم.
وگر، چو جان سخنپیشه معانی بین
فراز کنگرهٔ عرش آشیان دارم
هوش مصنوعی: اگر به اندازهی جانم سخن گفتن را خوب بیاموزم، معنای عمیق را در اوج آسمان و در کمال زیبایی جاودانه خواهم داشت.
وگر، چو طوطی فردوس و طوبی فلکم
که صحن گلشن روحالقدس مکان دارم
هوش مصنوعی: اگر مثل طوطی بهشتی و درخت طوبی در آسمان باشم، در آن صورت من در گلشن روحالقدس زندگی میکنم.
هزار زخمه چو این، بر یکی نوا بندم
هزار خامه چو آن، در یکی بنان دارم
هوش مصنوعی: من هزار زخمه از ساز را در یک نوا جمع میکنم و هزار قلم را در یک دست نگه میدارم.
وگر، دماغ سپهرم که بر دریچه غیب
ز نفس منهی و ز عقل دیدهبان دارم
هوش مصنوعی: اگر من، عطری از آسمان داشته باشم که از درگاه غیب به من میرسد و عقل به عنوان ناظر آن را تحت نظر دارد،
وگر، ضمیر جهانم که در معادن ذهن
به مهر عصمت، صد کنج شایگان دارم
هوش مصنوعی: اگر روح من در عمیقترین نقاط فکر و خیال به لطف و محبت پاکی، صد گوشه و مکان برجسته و ارزشمند داشته باشد.
وگر، چو نکبا بر چرخ نردبان سازم
وگر، چو نکهت آفاق زیر ران دارم
هوش مصنوعی: اگر همچون نکبتی که بر گردونه زندگی قرار دارم، نردبانی بسازم و از سوی دیگر، اگر مانند خوشبویی که در آسمانها پخش شده زیر پا داشته باشم.
وگر، ز عالم بینش من آن ملک نفسم
که در محوطه اقطاع صد جهان دارم
هوش مصنوعی: اگر از دیدگاه من بنگری، آن ملک وجود من است که در دنیای وسیع خود، گنجینهای از صد جهان را در اختیار دارم.
وگر، چو سحبان لفظی پر از نکت رانم
وگر، چو حسّان طبعی پر از بیان دارم
هوش مصنوعی: اگر من مانند سحبان برای واژهها و معانی سرشار از نکته و راز داشته باشم و یا مانند حسّان توانایی بیان عالی داشته باشم،
چو ذکر صیت کرمهای نجم دین گویم
به جان او که اگر قوت و توان دارم
هوش مصنوعی: وقتی از فضایل و خوبیهای نجم دین صحبت میکنم، به خاطر او، به جانم قسم که اگر قدرت و توانایی داشته باشم.
چو عاجزم، چه کنم زیر پایش افشانم
وگر، به ضرب مثل صدهزار جان دارم
هوش مصنوعی: وقتی که ناتوانم، چه کار میتوانم بکنم؟ آیا باید خودم را به پای او بیفشانم یا اینکه به ضربالمثل بگویم که هزاران جان دارم؟
به صدر او چو نیابم کجا روم که ز دهر
پناهگاه همان عالی آستان دارم
هوش مصنوعی: وقتی که نتوانم به او نزدیک شوم، نمیدانم کجا بروم، چون تنها پناهگاه من در برابر سختیهای دنیا، همان جایگاه بلند اوست.
چو بلبلی کنمش در بهار آینده
چو عزم باغ جناب خدایگان دارم
هوش مصنوعی: زمانی که بهار آینده فرا برسد، مانند بلبل خوشحالی میکنم؛ چرا که میخواهم به باغ زیبای خداوند بروم.
زمین خدیو قزل ارسلان که خدمت او
به یادگار شه ماضی ارسلان دارم
هوش مصنوعی: دنیا و سرزمین قزل ارسلان، یادگار خدمات و تلاشهای اوست که در تاریخ به جا مانده است.
بسا سخن که ز احسان و برد خشنودی
برای فردا، امروز، من نهان دارم
هوش مصنوعی: بسیاری از نکتهها و خوبیهایی که برای شادی و رضایت دیگران دارم، به خاطر آینده، در دل نگه میدارم.
نگویمش که به مهمانسرای زنگان در
چه تازهروی لطفپیشه میزبان دارم
هوش مصنوعی: نمیگویم که در مهمانسرای زنگان، چه کسانی با روی زیبا و مهربانی به من پذیرایی میکنند.
ز ناوک نکبات آمنم، که بر تن و جان
ز حرز همت او جوشن امان دارم
هوش مصنوعی: من به تیرهای تند و تیز دشمنان بیمی ندارم، زیرا به وسیله تلاش و ارادهام، از جان و تن خود در برابر آنها محافظت میکنم.
جهان بگیرم و بر نام او کنم خطبه
کجا به طبع و زبان خنجر و سنان دارم
هوش مصنوعی: من این دنیا را میگیرم و برای او سخنرانی میکنم؛ جایی که من به طبیعت و زبانم مانند چاقو و شمشیر تسلط دارم.
ز برگ زندگیم هیچ در نمییابد
که بر بساط ویم، آب هست و نان دارم
هوش مصنوعی: زندگی من به کسی نمیگوید که در شرایط و وضعیت من، نیازهای اولیهام مثل آب و نان تأمین شده است.
اگر ماثر اخبار برمکان رانند
من از مآثر خیرات او نشان دارم
هوش مصنوعی: اگر کارهای برجسته دیگران را به مکانها نسبت دهند، من نشانی از کارهای نیک او در اختیار دارم.
وگر عطیت در بادبان و حسب نهند
من از عطیت او حسب و بادبان دارم
هوش مصنوعی: اگر به من قدرت و ثروت عطا کنند، من هم از آن بخشش در زندگیام بهرهمند میشوم و میتوانم بر اساس آن بهرهها و امکانات خود را بسازم.
تعرضی مرسان ای زمانه عرض ورا
که گر ز او دگری هست، من همان دارم
هوش مصنوعی: ای روزگار، به من آسیب نزن و از او بدگویی نکن، زیرا اگر کسی دیگر هم وجود دارد، من همان را دارم.
گزند عالم پیر از بقاش دورف که من
همه امید به اقبال آن جوان دارم
هوش مصنوعی: آسیبهای دنیا و زمانه کهن از وجود او دور است، زیرا من تمام امیدم به خوشبختی آن جوان است.