برگردان به زبان ساده
ای شمع زردروی، که با اشک دیدهای
سر خیل عاشقان مصیبت رسیدهای
هوش مصنوعی: ای شمعی با رنگ زرد که همچون موی زرد درخشان شدهای، تو با اشکهای چشمانت در میان جمعی از عاشقان که دچار درد و مصیبت شدهاند، حضور داری.
فرهاد وقت خویشی، میسوز و میگداز
تا خود، چرا ز صحبت شیرین بریدهای
هوش مصنوعی: فرهاد، در زمان تنهابودن خود، به عشق و احساساتش بسوز و ذوب شو. چرا از گفتگو با شیرین فاصله گرفتهای؟
یک شب سپند آتش هجران شوی چه باک
شش مه وصال دوست نه آخر تو دیدهای
هوش مصنوعی: اگر یک شب در آتش فراق و جدایی بشیند، چه اهمیتی دارد؟ چرا که تو شش ماه از وصال و نزدیکی با دوست را تجربه کردهای و این پایان کار تو نیست.
گر شاهدی ز عشق چه رخ زرد گشتهای
ور عاشقی برای چه قد برکشیدهای
هوش مصنوعی: اگر به خاطر عشق، چهرهات زرد شده است، چه دلیلی دارد که قد برافراشتهای؟ و اگر عاشقی، چرا باید خود را اینگونه نشان دهی؟
یاری به باد دادهای؟ ار نی، چرا چو من
بیرنگ و اشکبار و نزار و شمیدهای
هوش مصنوعی: آیا به دیگری امید دادهای؟ اگر نه، پس چرا مثل من بیرنگ و اشکریزان و ضعیف و از هم گسستهای؟
این خون، فرود دیده ز ساعد به سان چیست
از غبن اگر نه دست، به دندان گزیدهای
هوش مصنوعی: این خون که از ساعد به زمین ریخته، چه نشانهای دارد جز این که اگر نه دست، دندانهایت را گاز گرفتهای؟
گه بر لکن سواری وز شعله نیزه ور
لافی نمیزنی، صف ظلمت دریدهای
هوش مصنوعی: گاهی بر اسب سوار میشوی و از شعلههای نیزه میرقصی، اما صدای تو در بین آن همه ظلمت به وضوح شنیده میشود و تو این تاریکی را شکافتهای.
گیرم، که سر فراختهای چون مبارزان
سلطان نهای، برای چه افسر خریدهای
هوش مصنوعی: اگرچه تو مانند قهرمانان شجاع و برجستهای نیستی، پس چرا برای خود تاج و افسر خریداری کردهای؟
آن را که نور دیده کمان بردهای، تو خود
دایم در آب دیده، از آن نور دیدهای
هوش مصنوعی: چشمانتو بر سفره دل دیگران بند نکن، تو خود هر لحظه با اشک و غم دست و پنجه نرم میکنی و از آن روشنایی که در دیگران میبینی، بهرهای نبر.
آهنگ خون و جان تو کرده است بعد از آنک
در جان نشاندهایش و به جانپرور دیدهای
هوش مصنوعی: پس از اینکه عشق تو در وجودم نشسته و جانم را پرورش داده، حالا نغمهای از خون و جان تو در وجودم طنینانداز شده است.
جولان کنی چو شب پره در تیره کی و لیک
با تیغ آفتاب علم خواب بُریدهای
هوش مصنوعی: شما همچون شبپرهای در تاریکی میگردید و از آن لذت میبرید، اما با تابش روشنایی خورشید، خواب و خیالهایتان را شکستهاید.
مرغی چنین شکرف که در عهد خود تویی
پروانه را به همنفسی چون گزیدهای
هوش مصنوعی: پرندهای مانند تو بسیار شیرین و خوشبوست که در زمان خود، همنشین پروانه شده و آن را از گزند و آسیب محفوظ داشته است.
آری، تو خود هم از مگسی زادهای به اصل
و امروز نیز با مگسی آرمیدهای
هوش مصنوعی: بله، تو نیز از اصلی بیارزش به وجود آمدهای و در حال حاضر هم در کنار چیزی کمارزش قرار داری.
والله که تا مصحف شمعی تو وصف خویش
زین سان جز از اثیر گر از کس شنیدهای
هوش مصنوعی: به خدا قسم، که تا زمانی که نوشتههای تو را توصیف میکنم، جز از نور جان تو نمیتوانم چیزی بگویم. اگر از کسی دیگر شنیدی، آن حقیقت ندارد.
در بزم خواجه، خندهٔ نزهت چه میزنی
آخر، نه از برادر همدم بریدهای
هوش مصنوعی: در میهمانی آقا، چرا با ناز و خنده رفتار میکنی؟ مگر تو از برادر خود فاصله گرفتهای؟
عالی جمال دین که همیگویدش خرد
چندانکه دیده را برسانم رسیدهای
هوش مصنوعی: زیبای دین، خرد را به کسانی میدهد که میتوانند به عمق بینش برسند و درک کنند.
مسعود نام و طالع مسعود طلعتی
چون سعد از آن خلاصه چرخ خمیدهای
هوش مصنوعی: مسعود صاحب نام و سرنوشت خوشی است و چهرهاش شبیه سعد، که از خوشبختی ناشی از چرخ فلک منحرف شده است.
هیئت نمود طایر یمن از گل خجند
تا نفخهٔ مسیح بدو در دمیدهای
هوش مصنوعی: پرندهای از یمن به زیبایی و لطافت خود میبالد، مانند گل خجند، تا اینکه روح پاک مسیح در آن دمیده شده است.
چون مهر نور در همه عالم فشاندهای
چون ابر سایه بر همهکس گستریدهای
هوش مصنوعی: زیرا که تو مانند خورشید، نور و گرما را در تمام جهان پخش کردهای و مانند ابر، سایهات بر همه موجودات گسترده است.
از هر که کعبتین تطاول به کف گرفت
بدبخت آنکه مهره از او باز چیدهای
هوش مصنوعی: هر کسی که به سمت کعبهها بیادبانه دست دراز کند، او بدبخت است؛ زیرا که مهرههایش از دست تو برچیده شده است.
صد بار طول و عرض فلک کردهای به کام
از بس که گرد مقصد دل بر تنیدهای
هوش مصنوعی: تو بارها و بارها به اندازهی طول و عرض آسمان، برای رسیدن به آرزوی خود تلاش کردهای و این همه کوشش را برای دلخواهیات انجام دادهای.
صد رفعت از مکان گمان برگذشتهای
از بس که بر معارج همت چمیدهای
هوش مصنوعی: به واسطه تلاش و بلند همتی که داری، احساس میکنی که از جایگاه خود فراتر رفتهای و به اوج بلندی رسیدهای.
دندان کنان فلک ببریده است بیخ او
بس هرکه بزمگاه و چه دندان گزیدهای
هوش مصنوعی: آسمان با دندانهای تیز و برندهاش به ریشهاش آسیب زده است، زیرا هر کسی که در میهمانی و خوشگذرانی شرکت کرده، دچار خسارت و آسیب شده است.
دستان عندلیب سخن جمله مدح توست
چون غنچه در تبسم از آن لب کفیدهای
هوش مصنوعی: دستهای بلبل همه از تو تعریف میکنند، همانطور که یک غنچه با لبخندی زیبا شکفته میشود.
همچون خیال در سر نصرت فتادهای
همچون امید در در دولت خزیدهای
هوش مصنوعی: تو همچون یک رویا در دل نصرت و پیروزی خوابیدهای و مانند امیدی در دل حکومت و قدرت پنهان شدهای.
صبح بقا شب بکشیدست همچو گل
آن را که تو به خار نکبت خلیدهای
هوش مصنوعی: صبح زندگی مانند یک شب، با درد و رنج به سر آمده است، و کسی که مانند گلی در چنگال خارهای بدبختی گرفتار شده، احساس ناامیدی و دلزدگی میکند.
اسرار گفت توست که هردم ز کوی فکر
صد بار در سرای ضمایر دویدهای
هوش مصنوعی: رازها و افکاری که در ذهنت داری، باعث شده که بارها و بارها به عمق ضمیر خود برگردی و در آنجا جستجو کنی.
او شرع را بیامده در کار و کل و جزو
تقصیر نیست آمده تو آوریدهای
هوش مصنوعی: او به روشهای دینی و اصول آن در کارها توجه کرده و در نتیجه هیچ کمبودی ندارد؛ بلکه تو خود او را به این شکل یافتهای و به او یاد دادهای.
باد آفریدگار جهانآفرین گرت
کز آفریدگان تو بهین آفریدهای
هوش مصنوعی: اگر تو بهترین مخلوق را از میان آفریدگان خودت خلق کردهای، این نشان از قدرت و هنر خالق جهان دارد.